کارگاه آموزشی جهانبینی وادی سیزدهم وتاثیر آن روی من
چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت 10:33 | نوشته ‌شده به دست مهدی قلم فرسا | ( نظرات )
به نام خدا
هفتمین جلسه از دوره پنجاه و ششم سری کارگاههای آموزش جهان بینی کنگره 60 با دستور وادی سیزدهم، پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست و تأثیر آن روی من در روز چهارشنبه مورخ 95/5/20 به استادی و نگهبانی جناب آقای مهندس و دبیری مسافر پیمان راس ساعت 12:30 آغاز بکار نمود.

یک انسان عاقل و فهمیده، روی مسائلی که پایان دارد، زیاد خودش را متمرکز نمی کند.تمام سعی ما بر این است که بدست بیاوریم، حالا باید سعی مان این باشد که بتوانیم از این بدست آورده ها لذت ببریم.

سلام دوستان حسین هستم یک مسافر.
امیدوارم حال شما خوب باشد، حال من هم بحمدلله خوب هست.
به وادی سیزدهم رسیدیم. این وادی شما را برای وادی عشق و محبت آماده می کند. آخرین وادی و آخرین مرحله سیروسلوکی که بزرگان ما در گذشته آن را مشخص کرده اند، چیزی هست به نام توحید و یگانگی و اکثراً به توحید ختم می شود.
من هم آمدم در چهارده وادی، وادی عشق و محبت را مترادف با وادی توحید گرفتم. یعنی کسی می تواند به وادی عشق برسد که به توحید رسیده باشد.
توحید یعنی رسیدن به خداوند و یگانگی خداوند، ولی عشق و محبت را بهتر درک می کند.
رسیدن یعنی در موجود هرچیزی متبلور بشود. اگر ما بخواهیم برای خداوند یک چیزی را نذر کنیم، به انسانها و به مخلوقات خداوند می دهیم، به خود خدا که نمی توانیم بدهیم.
بنابراین اگر انسانی می خواهد به خداوند برسد، باید مملو از محبت و عشق باشد. کسی که مملو از عشق و محبت باشد، خالی از کینه و نفرت و انتقام جوئی می شود. آن موقع می داند که هر مخلوقی در چه شرایطی زندگی می کند و هر مخلوقی فراز و شیب هایی دارد.
قبل از وادی چهاردهم می گوید: پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست.
ما به طور کلی قسمت آموزش اخلاقیاتمان خیلی کم است، یعنی قسمت اخلاقیات برای انسان های امروزی خیلی کم است. در بعضی مکاتب مثل مسیحیت، روزهای یکشنبه می رفتند کلیسا، آنجا کتاب مقدس می خواندند و اخلاقیات درس می دادند.
در مراسم خودمان هم مثلاً نماز جمعه، جاهایی بود که به درس اخلاق پرداخته می شود. ولی بطور کلی امروزه پرداختن به اخلاقیات خیلی ضعیف شده است و ما آموزش نمی بینیم. در صورتی که نکته بسیار مهمی است.
هر کاری ما بخواهیم انجام دهیم، به جهان بینی بر می خوریم. این جهان بینی است که برای ما تعیین تکلیف می کند. این جهان بینی فقط برای اعتیاد نیست، برای هر موضوعی اگر انسان فاقد جهان بینی باشد، ایجاد مشکل و مسائل متعدد می کند.
بطور مثال، الآن فصل مسابقات المپیک است، سه نفر از والیبالیست ها در رژه المپیک شرکت نکردند، در صورتی که هرکسی افتخار می کند که به این رژه المپیک راه پیدا کند.  چون جهان بینی لازم انجام نگرفته است، این سه نفر بازیکن که به بازیهای المپیک راه پیدا کرده اند، در رژه شرکت نمی کنند و بعد باعث عدم حضور آنها در مسابقات می شود و باعث می شود که یک تیم ببازد و یک کشور کنار برود.
 

یک بازیکن وظیفه اش فقط بازی کردن است، یک رهجو بایستی دستورات راهنما را اجراء کند. اگر در کنگره ما این صلح را داریم و افراد به رهائی می رسند، بخاطر جهان بینی است. در وادی سیزدهم، جهان بینی می گوید که پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است. به عبارت دیگر هر چیزی که آغازی دارد، قطعاً پایانی دارد. هر چیزی که آغاز دارد، قطعاً پایان دارد. یعنی شما نمی توانید چیزی پیدا کنید که آغاز دارد، ولی پایان نداشته باشد. انسان به دنیا می آید و تولد آغاز مرگ است. از روز الست یک آغازی شد، ولی روز الست که آغاز شد، آنجا تازه شروع نبوده، بلکه یک مقطع دیگری شروع شده، چون قبل از خلقت انسان که خاک انسان سرشته شد، موجودات دیگری بودند، یعنی آنها قبل از انسان بوجود آمده بودند و بعد از آن انسان بوجود آمد، حالا این آغاز شروع شد و پایانی هم دارد که آن هم قیامت است. 
پس هر چیزی که ما داریم، پایانی دارد، اگر جوانی داریم، جوانی پایانی دارد. اگر پول داریم، این پولداری ما پایانی دارد. اگر صاحب املاک و مستغلات هستیم، پایانی دارد. اگر کارخانه داریم، بالاخره پایانی دارد. اگر مقامی و پستی دارد، پایانی دارد. اگر فرزند و خانواده داریم، پایانی دارد. همه چیز پایان دارد، هیچ چیز وجود ندارد که پایان نداشته باشد. این پایان برای همه انسان ها است. برای تمام موجودات، گیاهان و جامدات هم هست. حتی پیامبران هم پایانی دارند. 
بنابراین یک انسان عاقل و فهمیده، روی مسائلی که پایان دارد، زیاد خودش را متمرکز نمی کند. ما در فکر بدست آوردن هستیم، ولی در فکر نگهداری نیستیم. یعنی اصولاً انسان ها خاصیتشان این است که فقط بدست بیاورند، وقتی بدست می آورند، آن اهمیت خود را از دست می دهد. 
آرزو دارند که مهندس شوند، ولی وقتی مهندس می شوند، اهمیت آن مهندسی از بین می رود. منظور من این است که یک چیز دیگری هست و آن طول سفر است. مثلاً من از اینجا می خواهم به چالوس بروم، هدف آنجاست، ولی چیزی که بسیار مهم است، از اینجا تا چالوس است. از اینجا تا چالوس جزو حیات و زندگی من است. من در طول این مسیر باید از مناظر و طبیعت استفاده کنم.
ما تمام این طول مسیر را فقط در فکر پایان مسیر هستیم و در طول مسیر لذت نمی بریم. خوب یک زمانی دائماً درس میخواهیم تا دیپلم بگیریم، بعد دیپلم می گیریم می کوبیم تا لیسانس بگیریم و ... پس زندگی ما چه می شود؟
در جلسات خانم های بیمار و مریض های سیستم ایکس (کار تحقیقاتی) بود، از آنها پرسیدم که شما برای چه زنده اید؟ تمام آنها گفتند که ما بخاطر این زنده هستیم که بچه هایمان را به جائی برسانیم و از آب و آتش بگذرانیم. 
گفتم: شما فکر نمی کنید که چند موضوع دیگر را فراموش کرده اید؟ گفتند: چی؟ 
گفتم: شما شوهرانتان را فراموش کردید، اصلاً اسمی از شوهرتان نبردید. چرا برای شوهرتان آرزوی موفقیت نکردید. چرا همان چیزی که برای بچه هایتان می خواهید، برای شوهرتان نخواستید؟
مطلب دیگر، چرا خودتان را مطرح نکردید؟ آیا شما بعنوان یک موجود، حق حیات ندارید؟ خود شما چه کاره هستید؟ 
رسیدن بچه ها به جائی از وظایف انسان است و هر پدر و مادری باید با تمام توانش برای رسیدن آنها به جائی تلاش و کوشش کند، همینطور برای همسر و شوهرش، آن هم به کنار، برای خودش هم باید زحمت بکشد تا به جائی برسد.
پس ما در طول این حیات که پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگریست، باید سعی و تلاشی بکنیم که از این طول خط استفاده کنیم. از این زندگی برخوردار باشیم. هر روز طلوع خورشید را می بینیم و به غروب می رسیم، چون هر روز این قضیه تکرار می شود، گاهی اوقات ارزش این لحظات را نمی دانیم. ارزش این روزها کسانی می دانند که آرزو دارند دو قدم راه بروند و دو کلمه حرف بزنند و یک غذائی بخورند. انسانهائی هستند که آرزو دارند روی دو پایشان راه بروند. آرزو دارند به یک دستشوئی ساده بروند.
پس ما خیلی چیزها داریم که باید برای آن ارزش قائل باشیم و از آن برخوردار باشیم و بدانیم که در پایان هر نقطه، یک خط دیگری آغاز می شود و قرار نیست همه چیز جاودانه باقی بماند. یک جوانی به یک پیرمرد کهنسال می رسد، از او می پرسد پدرجان این کمانت را چند خریدی؟ گفت : پسرم صبر کن، اگر شانس بیاری و به اندازه من عمر بکنی، خداوند یکی هم به تو می دهد و مجانی هم می دهد. این است که آنجا به ما می رسد، هیچ چیز جاودانه نیست و همه چیز در حال حرکت و تغییر است. پس باید از این لحظاتی که داریم، حداکثر استفاده را بکنیم تا بتوانیم از آن لذت برخوردار باشیم. 
تمام سعی ما بر این است که بدست بیاوریم، حالا باید سعی مان این باشد که بتوانیم از این بدست آورده ها، لذت ببریم. باید یک مقدار هم سعی کنیم، ببینیم از این چیزهائی که بدست آورده ایم، چطور لذت ببریم. من یک میلیون پول دارم، آیا از این یک میلیون می توانم استفاده کنم؟ یا فقط دلخوش هستم که این پول را دارم. پس راهنماها باید همه بدانند که یک روزی پایان خط است. 
 

مطلبی که از نظر قوانین روی آن کار می کنیم، این است که از این ببعد، اسیستانت ها کسانی خواهند شد که دوره مرزبانی را گذرانده باشند. یعنی کسی اسیستانت می شود که دوره مرزبانی را گذرانده باشد.  کسانی ایجنت می شوند که دوره مرزبانی را گذرانده باشند. یعنی وقتی می خواهید بین دو نفر قضاوت کنید که کدام را ایجنت یا اسیستانت انتخاب کنیم، می بینیم که کسی که دوره مرزبانی را گذرانده باشد، مقدم تر است. 
اگر می خواهیم به دو خانم در یک مرکزی لژیون بدهیم، ارجعیت با آن خانمی است که دوره مرزبانی، دبیری یا نگهبانی را گذرانده است. الآن من یک کار دیگر هم انجام داده ام و باید روی آن خوب فکر کنم و به دیده بانان هم مطرح کنم و آن برای کمک راهنماهاست. 
دو کمک راهنما داشتیم، یکی آقای عزت اله عابدی و احمد باغجری، هر دوی اینها راهنما بودند و هر دو لژیون ها را تحویل دادند، هر دو در مرزبانی شرکت کردند و مرزبان شدند، بعد از مرزبانی آقای عزت الله ایجنت شد و دوره ایجنتی اش تمام شد، من به آقای ترابخانی گفتم که آقای عزت اله عابدی و باغجری هر شعبه ای خواستند که لژیون تشکیل دهند، به آنها مجوز دهید. چون دوره هایشان را تمام کرده اند و در آینده ممکن است که به آنها بگوئیم مجدداً امتحان بدهید. 
همین امر هم در مورد خانم های همسر خواهد بود. 
بنابراین این طرح را می ریزیم که وقتی راهنماها دوره راهنمائی شان تمام شد، تصور نکنند که کارشان تمام شد. بروند در مرزبانی، اردو و سایر قسمت ها شرکت کنند. یکسری افراد را هم می فرستیم که در کلینیک ها شرکت کنند. بنابراین خانم های همسفر باید در خدماتی مثل دبیری ، نگهبانی و مرزبانی داوطلب شوند.
روز جمعه هم رونمایی کتاب 60 درجه است و مراسم آئینی رونمائی است. اعضای گروه تئاتر می آیند و نوشتار کتاب را روخوانی می کنند.
البته تیراژ کتاب ما در اولین چاپش 10.000 عدد بود که این تعداد واقعی بود، خیلی ها خالی می بندند و 1000 عدد چاپ می کنند و می نویسند 10.000 عدد. البته این خالی بستن هم داستانی دارد که برای شما می گویم و زیاد هم بد نیست.
در زمان قدیم به پاسبان ها اسلحه کمری می دادند که با اشرار برخورد کنند، اینها هم ممکن بود که با یک نفر درگیر بشوند و منجر به کشتن آنها بشود و تصمیم گرفتند که به اینها اسلحه بدهند ولی تیر ندهند، بنابراین شخصی که برایش اسلحه را می کشید، به او می گفت که ول کن بابا خالی بستی ...
در مورد واژه دودره کردن. 
در گذشته مثلاً وقتی یک نفر می خواست با یک ساقی یا موادفروش معامله کند، پولی را به ساقی می داد و ساقی شخص را به مقابل یک پاساژ می برد و می گفت که مثلاً اینجا وایسا تا من جنس تو را بیارم. این پاساژ هم دو درب داشت، از یک درب وارد می شد و از یک درب خارج می شد. بعد در اصطلاح می گفتند که رفتم مثلاً دلار بخرم و بعد من رو دودره کردند. 
امیدوارم هفته خوبی داشته باشید. 
 منبع: کنگره 60
 
نام فایلتاریخمدت زمانحجم (MB)لینک
فایل صوتی سخنان مهندس95/05/2000:35:5112.3دانلود
فایل صوتی رهایی ها95/05/20---

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستور جلسات هفتگی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: