دلنوشته (از کجا تا کجا) معجزه ی نجات
شنبه 18 شهریور 1396 ساعت 08:01 | نوشته ‌شده به دست همسفر فاطمه | ( نظرات )
اینجا بود که فهمیدم  چه لذتی دارد انسان با کمک خودش و دستان خودش، خودی که در باتلاق عادت‌ها و ترس و ناامیدی غرق‌شده را نجات دهد...

و چه کیف می‌کنی از این‌همه شجاعت و غروری که در وجودت بود و تا به امروز نمی دیدی...

چه لذتی می بری از این آدمی که از نیستی به هستی رسید.

در ادامه مطلب بخوانید....

روزهای زندگی‌ام مثل شب‌هایم تاریک وسعت و کور بود ...

روزهای شاد کودکی‌ام چه زود گذشتند و جایشان را به غم و اندوه دادند 

کجایید خاطرات کودکی...

کجایید لحظه‌های شاد ...

آلبوم خاطراتم را ورق می‌زنم و به خاطرات کهنه‌ای که انگار همین دیروز بود می‌نگرم و تأسف می‌خورم ...

آری روزهایی بود که زندگی من در سیاهی و درد خلاصه می‌شد.

 آن روزها حسرت زندگی کودکانه و خانه پدری را می‌خوردم؛ اما حالا فهمیدم اشتباه می‌کردم.

و حالا خدا را بابت آن روزهای سختی و درد شکر می‌کنم، چرا که اگر آن روزها  و آن سیاهی‌ها نبودند حالا من به اینجا و به این مکان نرسیده بودم .

جایی که فقط از عشق سخن می‌گویند،  از مهر و محبت، از انسان بودن و انسانیت.

اینجا فقط سخن از عشق ورزیدن است؛ عشقی بلاعوض. عشقی که باعث شد باران ناامیدی که بر سرم می‌بارید جایش را به تابش نوری از امید دهد.

باران کینه، و نفرتی که بر دلم می‌بارید، تبدیل به باران عشق و محبت شود  

اینجا بود که  من یاد گرفتم باید با پاهای خودم  آغازگر دوباره‌ی زندگی باشم، چرا که جز خود من هیچ‌کس بیراهه‌های سخت  را نپیموده، طعم تلخ فاصله‌ها را نچشیده.

پس به خاطر خودم هم که شده، باید معجزه بزرگ زندگی‌ام باشم. چرا که کسی جز خود من دلسوز لحظه‌های سرد و خاموشم نیست.

اینجا بود که فهمیدم  چه لذتی دارد انسان با کمک خودش و دستان خودش، خودی که در باتلاق عادت‌ها و ترس و ناامیدی غرق‌شده را نجات دهد…. 

و چه کیف می‌کنی از این‌همه شجاعت و غروری که در وجودت بود و تا به امروز نمی دیدی...

چه لذتی می بری از این آدمی که از نیستی به هستی رسید.

معلم عشق کنگره به من یاد داد اگر می‌ایستی با پاهای خودت بایست و بزرگ‌ترین اتفاق زندگی‌ات باش  .

معلم عشقی که خود سرشار از عشق است، سرشار از مهر و محبت ...

وقتی به پشت سرم نگاه می‌کنم می‌بینم من که بودم ، کجا بودم، به کجا رسیدم ...

و از این که معجزه ی نجات خود را در کنگره دیدم، خداوند را هزاران هزار بار شکر می گویم.

خدایا به خاطر این نعمت عظیم..... شکر... شکر.... شکر

نویسنده: هم‌سفر فاطمه

لژیون دوم نمایندگی امین گلی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سه شنبه 27 آذر 1397 08:58
ممنون فاطمه عزیز لذت بردم بابت تمام این زیبای ها که شما دیده اید وما در شرف دیدن آن هستیم خدا رو شکر
مجتبی حسینی رهجوی اقاابراهیم دوشنبه 20 شهریور 1396 22:29
خداقوت به نویسنده محترم
بسیارزیباوعالی
همسفرمژگان یکشنبه 19 شهریور 1396 22:11
سلام خداقوت ب خانم فاطمه عزیز
امین گلی یکشنبه 19 شهریور 1396 12:24

انصافا مقاله ی با احساس ، ادیبانه و آموزنده ای را همسفر محترم سرکار خانم فاطمه
به رشته تحریر درآورده است. درود بر شما .

نگاه به گذشته ، بمنظور اینکه بدانیم و یادمان باشد کجا بوده ایم، مفید و ضروریست. اما بنظر من فقط باید یک نیم نگاه باشد و حتی در خاطرات گذشته هم نمانیم و توقف نکنیم .
همه میدانیم که روزهای سرد و غم آلود و تاریک و سوزناکی همراه ما بوده است. آنن روز ها بعضا به پایان هم نمی رسید و بیگاه می شد و بیداد میکرد.

در غم ما روزها بیگاه شد / روزها با سوزها همراه شد

اما بیشتر و خیلی بیشتر از نیم نگاه به گذشته، باید زمان حال که به کجا آمده ایم و چه وضعی داریم را در نظر داشته باشیم. ماندن در گذشته و نگرانی از آینده ، از تفکرات مخرب است.
اون روزها هرچه بود، رفت. رفت که رفت ، ما دیگه از اون روزها و رفتن اون روزها باکی نداریم.
چرا؟
چون با یک مقوله ای به نام عشق آشنا شده ایم که هیچ چیز مثل آن پاک و ماندگار و ماندنی نیست.

روزه گر رفت، گو رو باک نیست /
تو بمان، ای آنکه چون تو پاک نیست

و تشکر از همه ی دوستان آن شعبه .
ی.
امین گلی یکشنبه 19 شهریور 1396 12:24

انصافا مقاله ی با احساس ، ادیبانه و آموزنده ای را همسفر محترم سرکار خانم فاطمه
به رشته تحریر درآورده است. درود بر شما .

نگاه به گذشته ، بمنظور اینکه بدانیم و یادمان باشد کجا بوده ایم، مفید و ضروریست. اما بنظر من فقط باید یک نیم نگاه باشد و حتی در خاطرات گذشته هم نمانیم و توقف نکنیم .
همه میدانیم که روزهای سرد و غم آلود و تاریک و سوزناکی همراه ما بوده است. آنن روز ها بعضا به پایان هم نمی رسید و بیگاه می شد و بیداد میکرد.

در غم ما روزها بیگاه شد / روزها با سوزها همراه شد

اما بیشتر و خیلی بیشتر از نیم نگاه به گذشته، باید زمان حال که به کجا آمده ایم و چه وضعی داریم را در نظر داشته باشیم. ماندن در گذشته و نگرانی از آینده ، از تفکرات مخرب است.
اون روزها هرچه بود، رفت. رفت که رفت ، ما دیگه از اون روزها و رفتن اون روزها باکی نداریم.
چرا؟
چون با یک مقوله ای به نام عشق آشنا شده ایم که هیچ چیز مثل آن پاک و ماندگار و ماندنی نیست.

روزه گر رفت، گو رو باک نیست /
تو بمان، ای آنکه چون تو پاک نیست

و تشکر از همه ی دوستان آن شعبه .
ی.
همسفر سمیرا (شعبه شیخ بهایی) شنبه 18 شهریور 1396 16:50
با تشکر از خانم فاطمه بسیار زیبا ودلنشین بود همه همسفران در کنگره آموزش گرفتند که پس از هر سختی آرامش وآسایش هست وهمه این حال خوش را مدیون کنگره هستیم وسپاسگزار وقدر دان باشیم که از کجا به کجا رسیدیم
شنبه 18 شهریور 1396 10:57
شکر شکر شکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: