(از کجا تا به کجا) (از عمق ظلمات چاه تا عزیزی مصر)
یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 06:00 | نوشته ‌شده به دست همسفر لیلا | ( نظرات )

ای که مرا خوانده‌ای راه نشانم بده      در شب ظلمانی ام، ماه نشانم بده

یوسف مصری ز چاه، گشت چنان پادشاه              گر که طریق این بُوَد، چاه نشانم بده

سرخوشی این جهان، لذت یک آن بُوَد         آنچه تو را خوش‌تر است، راه به آنم بده


.به نام خدایی که یوسف را از قعر چاه به عزیزی مصر رساند


پروسه درمان، رهایی از اعتیاد، و سفر دوم و سفر سوم را در حد خلاصه برگرفته از داستان حضرت یوسف بیان می‌کنم...

تا ببینید خدا چه قدر بزرگ است که از ته ظلمات چاه، از حال تک‌تک بندگانش خبر دارد و بنده اش را از عمق ظلمات چاه به عزیزی مصر می‌رساند.

در ادامه مطلب بخوانید......

برای من آغاز اعتیاد و مصرف مواد و سرخوشی حاصل از دوران مصرف، تا رسیدن به کنگره و درمان و رهایی، گویی مثل فاصله‌ی خانه‌ی حضرت یوسف تا بالای سر چاهی بود که برادران او را به داخل آن انداختند...!

مثل همان روزی که یوسف سرخوشانه همراه با یازده برادرش برای اولین بار به صحرا می‌رفت و در پوست خود نمی‌گنجید و هرگز با خود نمی‌اندیشید که مسیری که می‌روم، ادامه‌اش چیست؟ به کجا می‌رسد؟ آخرش کجاست؟ و تنها در این فکر بود که چرا پدر مانع از بودن من با برادران ناتنی‌ام می‌شود؟

بله... آن سرخوشی که یوسف در مسیر خود، از خانه تا چاه داشت، همان سرخوشی دوران مصرف است.

و زمانی که برادران یوسف را به چاه انداختند، آغاز تاریکی اعتیاد بود.

خوشی دوران اعتیاد خیلی زودگذر است؛ ولی سه شبانه‌روز یوسف به خاطر این سرخوشی کم، داخل تاریکی چاه گرفتار شد. یا به‌قول‌معروف، آخر خطی شد! و تا جایی که  اگر کاروانی مسیرش را گم نمی‌کرد، هرگز یوسف از چاه نجات پیدا نمی‌کرد.

اما چه چیزی باعث شد که کاروان راه خود را کج کند؟ 

آن چیزی نبود جز عشق و ایمان، و امیدی که او به خدای خود در دل داشت و همین باعث شد که هرگز امیدش ناامید نشود.

کاروان بر سر چاه آمد، دَلو را درون چاه انداختند که از چاه آب بکشند، ولی کسی به امید بیرون آوردن یوسف این کار را نکرد. کاری که یک راهنما انجام می‌دهد؛ راهنما طناب را آویزان می‌کند، انگشت اشاره‌ای ست به سمت صراط مستقیم؛ راهنما دستش را دراز می‌کند، ولی دست کسی را نمی‌گیرد و این منِ مسافر هستم که اگر می‌خواهم نجات یابم باید دستش را بگیرم!  

وقتی طناب وارد چاه شد، یوسف هرگز با خود فکر نکرد که آیا این طناب پوسیده است؟ آیا ممکن است در بین راه  رها شوم؟ آیا وقتی بالای چاه رسیدم زنده می‌مانم ؟ او به این‌ها فکر نکرد چون خواسته داشت و خواسته‌اش نجات از تاریکی چاه بود و به همین دلیل هرگز به دل خود شکی راه نداد.

کاری که منِ مسافر در سفر اول باید انجام دهم و هرگز به راهنمایم شک نکنم. باید  فرمان‌بردار و مطیع باشم؛

از زمانی که یوسف طناب را گرفت تا رسیدن او به لبه‌ی چاه، همانند آغاز سفر اول بود تا درمان و قطع کامل مواد! و من می‌دانستم که در این زمان اگر بخواهم کوچک‌ترین حرکتی به سمت عقب داشته باشم، دوباره به تاریکی دوران اعتیاد برمی‌گردم

سخت‌ترین کار روی این کره خاکی، غرق شدن  در وادی اعتیاد است. درمان اعتیاد راحت نیست، بلکه سخت‌ترین کار دنیاست.

خارج شدن از چاه تا زمانی که یوسف به عزیزی مصر می‌رسد، را به سفر دوم تعبیر کرده‌ام

در طول سفر دوم، هر آنچه ضد ارزش و نیروی بازدارنده است، به اشکال مختلف وارد می‌شوند و می‌خواهند که ما را از این مسیر بازدارند. حال چه باید کرد تا سفر دوم  به‌خوبی طی شود؟ باید تسلیم شد، و راضی به رضای خدا شد و به هر آنچه که پیش می‌آید؛ تا این سفر طی شود.

و اما از سفر دوم تا رسیدن به خود!

اینجاست که تو باید خودت را بشناسی، تو که هستی؟

بنده‌ای که اشرف مخلوقات خداست، کیست؟

هدفش چیست؟ 

باید با نیروهای ضد ارزشی مبارزه کنی، با نیروهای بازدارنده مقابله کنی، باید سختی بکشی و بازپرداخت بدهی.

عمری را در پی مصرف بوده‌ام و اکنون شرمنده‌ی خانواده‌ام هستم، چون چیزی جز دروغ به آن‌ها نگفتم و این برای من دردآور است که نمی‌توانم مشقت‌های آن‌ها را جبران کنم.

سرانجام یوسف به مصر رسید و در بازار برده‌فروشان، به فروش رسید و به قصر عزیز مصر رفت و در ادامه زندانی شد....

و تمام این‌ها لازم بود تا یوسف به عزیزی مصر برسد؛ او باید این سختی‌ها را تحمل می‌کرد.

اگر می‌خواهید سفر دوم به‌خوبی طی شود، باید به خودشناسی برسید، باید مبارزه کنید، انواع و اقسام سختی‌ها در پیش روی شما هست. فکر نکنید سفر اول تمام شد  و با پایانش همه‌چیز خوب و عالی می‌شود.. نه! باید حالا حالاها جواب دهید

سرانجام یوسف از زندان آزاد و عزیز مصر شد و شروع به خدمت کرد. سفر دومی که می‌شوی، خدمت کن، اگر می‌خواهی عزیز کنگره شوی، خدمت کن. خساراتی را که به خود، خانواده و جامعه زده‌ای را جبران کن. 

سال‌های سال است که کنگره سرپاست؛ اگر قرار بود هرکسی که درمان می‌شود به دنبال کار و زندگی‌اش برود، هرگز کسی وجود نداشت که من را درمان کند. پس حالا هم من باید باشم تا دیگران درمان شوند. 

قدر کنگره را بدانید، باور کنید قطعه‌ای از بهشت، نه خودِ بهشت کنگره است!

هیچ‌کس بدون این‌که کار مثبتی انجام داده باشد، و دعای خیری پشت سرش باشد، هرگز پایش به در  کنگره هم نمی‌رسد.

در مدتی که یوسف عزیز مصر بود، اتفاقات زیادی برای او پیش آمد، او در این مدت بر خشک‌سالی مصر غلبه کرد، برعلیه معبد آمون اقدام کرد؛ و تمام این‌ها برای یک مسافر می‌شود سفر سوم! که  از رسیدن به خود تا به خدای خود است.

برای رسیدن به سفر سوم باید خیلی زحمت بکشی، هرکسی نمی‌تواند به این مقطع قدم بگذارد؛

به قول آقای مهندس شاید یک یا دو نفر به سفر سوم رسیده باشند... نمی‌دانم!

اما سفر سوم پیشکش! یک سفر دومی خوب باشیم، یک پدر خوب برای خانواده باشیم، یک یار خوب برای هم‌سفرمان باشیم!

و برای این‌که بتوانیم خدمت کنیم باید آموزش بگیریم و از آن مهم‌تر، یک عاشق باشیم.

آری........

یوسف لحظه‌هایم را به چاه نیستی افکنده بودند. برادران ناتنی ام کفر، حسد، کینه، آز، و اعتیاد! یعقوب وار بسی مویه کردم در خلوت خویش و فریاد برآوردم:

کجاست عزیزی که لحظه‌های به چاه افتاده م را بخرد، عزیزش کند و به پادشاهی نورانیت برساندش؟

او کنون اینجاست، در بَر من! کسی که تمام لحظه‌های گمشده‌ام را به جان خرید و مرا نه به عزیزی مصر، بلکه به پادشاهی نورانیت رساند. تمام امیدم را در این راه گره زدم به نگاه عزیزی که با تمام مهربانی‌اش، مرا به میهمانی، انسانیت و آدمیت فراخواند.

و من اکنون جویبارم، و بارم همه روشنی است. چراکه دم از نَفَس سپیده‌دم گرفته‌ام....

نویسنده: مسافر مهدی قلم‌فرسا

ویرایش و تنظیم: هم‌سفر لیلا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافررضا سه شنبه 29 آبان 1397 22:16
بسیار عالی
مسافرعیاس پنجشنبه 23 شهریور 1396 10:47
سلام خدمت آقامهدی دوست داشتنی خداقوت
مسافر قلم فرسا چهارشنبه 22 شهریور 1396 20:39
باسلام وتشکر ازاظهار لطف شما عزیزان امیدوارم که بتوانم پاسخگوی لطف شما سروران گرامی باشم همگی شما عزیزان در پناه حق پاینده وپیروز باشید
مهسا چهارشنبه 22 شهریور 1396 20:26
سلام آقای قلم فرسا
نگاهی متفاوت به داستان یوسف داشتید برام جالب بود
همسفرازبوشهر چهارشنبه 22 شهریور 1396 17:16
بسیار عالی بود آقای قلم فرسا موفق باشید
مسافرمحمد سه شنبه 21 شهریور 1396 22:09
سلام وخداقوت به آقامهدی عزیز بسیار لذت بردم انشاالله که همیشه برقرارباشی
مسافر رحیم (شعبه امین گلی ) دوشنبه 20 شهریور 1396 22:39
بسیار عالی بود درود بر شما آقا مهدی
در پناه حق سالم و تندرست باشید


مجتبی حسینی رهجوی اقاابراهیم دوشنبه 20 شهریور 1396 22:38
بسیارزیباواموزنده بود
امیدوارم درجایگاههای بالاکه لایقش هستیدشماراببینم
مسافر حمید دوشنبه 20 شهریور 1396 22:09
دست همه عزیزان شعبه امین گلی درد نکنه
مسافر علیرضا دوشنبه 20 شهریور 1396 21:52
خیلی جالب بود ممنون آقای قلم فرسا پاینده باشید
مسافر علیرضا دوشنبه 20 شهریور 1396 21:49
خیلی جالب بود ممنون آقای قلم فرسا پاینده باشید
ابراهیم موحدی دوشنبه 20 شهریور 1396 19:11
درود و خدا قوت خدمت آقا مهدی قلم فرسا مرزبان محترم نمایندگی امین گلی
بسیار عالی بود. بنده با قلم این بزرگوار از دیرباز آشنا هستم..
سپاس و خدا قوت خدمت سرکار خانم لیلا بابت تهیه و ویرایش این دلنوشته زیبا..
از حق نگذریم عکاس! عکس زیبایی گرفته..
چون درختان ایستاده باشید..
آرین رهجوی آقا ابراهیم دوشنبه 20 شهریور 1396 17:13
خدا قوت و تشکر از آقا مهدی مرزبان محترم بابت این مقاله زیبا و آموزنده
مسافر عباس دوشنبه 20 شهریور 1396 16:42
سلام خدمت آقا مهدی مثل همیشه عالی بود
مسافر شکرالله دوشنبه 20 شهریور 1396 16:35
مقاله زیبا و پرمحتوایی بود خدا قوت خدمت آقا مهدی مرزبان و نویسنده فعال نمایندگی امین گلی
خداقوت خدمت ویراستار محترم
زهره دوشنبه 20 شهریور 1396 10:10
با سلام به خدمتگزاران شعبه امین گلی و تبریک به آقامهدی بابت این مطلب زیباشون
مسافر دانیال دوشنبه 20 شهریور 1396 00:50
سلام و خدا قوت به همه عزیزان
بسیار زیبا بووود
حسن کدخدای یکشنبه 19 شهریور 1396 23:06
سلام :
من همیشه شما را الگوی بسیار خوبی برای خودم می دانم

تشبیه بسیار زیبایی بود.
به خودم می بالم بخاطر اینکه جزو خانواده کنگره 60 هستم

متشکرم و ممنون
مسافر محمود یکشنبه 19 شهریور 1396 22:42
بسیار عالی وجالب تشبیه صورت گرفته احسنت به آقامهدی
کوروش یکشنبه 19 شهریور 1396 15:00
درود برشما وبه این تشبیه زیبا
آرزو.ص یکشنبه 19 شهریور 1396 14:53
بسیار زیبا و دلنشین بود.از خواندن آن لذت بردم.تمام مطالب را بسیار زیبا در قالب تمثیل بیان نموده بودند.با سپاس از نویسنده محترم.
فاطمه همسفر محمد یکشنبه 19 شهریور 1396 13:26
خداقوت و تبریک واحسنت به این تشبیه زیبای قصه یوسف و یک فردی که از دام اعتیاد رها می شود.

خداقوت به راهنمای عزیزم خانم لیلا

امین گلی یکشنبه 19 شهریور 1396 11:22

این مقاله از مقالات بدیع و استثنایی بود که کمتر به تور آدمی می خوره.
تشبیه و تمثیل بین قصه یوسف و اعتیاد از ابتکارات بسیار آموزنده و جذابی بود که واقعا چیز به من یاد داد. چیز نو و جدید.
هر سر و فکری نمی تواند موضوعات را چنین روان و بدون تکلف تداعی کند، مگر مثل
آقا مهدی نویسنده این مقاله ،
هم عالم باشد و هم عاشق.
... یک نکته در این معنی، گفتیم و همین باشد.
و تشکر از همه ی دست اندر کاران آن شعبه و پیشکسوتان که در سایه ایشان استعداد های درخشان شکوفا می شوند و خدمتگزاران دلیر و دلبر.
البته
نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند ......

درود بر شما مسافران و همسفران عاشق.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو