مصاحبه با همسفر لیلا مرزبان گروه خانواده شعبه ی امین گلی
یکشنبه 26 شهریور 1396 ساعت 15:30 | نوشته ‌شده به دست همسفر مژگان | ( نظرات )
به نام قدرت مطلق الله

به مناسبت هفته‌ی ایجنت، اسیستنت و مرزبان، به سراغ هم‌سفر لیلا یکی از مرزبانان عزیز شعبه‌ی امین گلی رفته‌ایم تا با ایشان، از عشق و خدمتی که در این دوره از مرزبانی تجربه می‌کنند، گفتگو کنیم و از تجربیات ایشان استفاده کنیم...

نظر شما عزیزان را به این مصاحبه‌ی زیبا و دل‌نشین جلب می‌کنیم...

یک مرزبان به خاطر اینکه به‌درستی در جایگاه خودش خدمت کند، ممکن است خیلی حرف‌ها را بزند که از دید دیگران خوشایند نیست، به خاطر همین ممکن است مورد قضاوت قرار بگیرد و حرف‌هایی را بشنود که شاید حقش نیست و تمام این‌ها مانند یک گداخته است که تمام وجود انسان را می‌سوزاند و چاره‌ای نداری جز این‌که روی آن قدم بگذاری؛ شاید اولش سخت و طاقت‌فرسا باشد، اما....

در ادامه مطلب بخوانید.......

 1- با سلام. لطفاً خودتان را معرفی کنید؟

سلام دوستان لیلا هستم یک هم‌سفر؛ مسافر من با بیش از 10 سال تخریب وارد کنگره شد؛ آخرین آنتی ایکس مصرفی ایشان تریاک و شیره بود. مدت 13 ماه و 9 روز سفر کردیم، به روش درمانی DST، همراه با شربت شفابخش OT، به راهنمایی آقای امیرحسین ساسانی و راهنمای خودم خانم لیلا؛ و هم‌اکنون به شکر خدا و دستان پرتوان آقای مهندس 18 ماه و 20 روز است که آزاد و رها هستیم؛ رشته ورزشی هردو نفرمان هم والیبال است.

2- هدف شما از خدمت در کنگره چیست؟

آموزش و رسیدن به حال خوش؛ چراکه هر خدمتی در جایگاه خودش نوعی آموزش است و من تشنه آموزش‌ها و خدمت‌های کنگره هستم.

3- در کنگره چه دیده‌اید که این‌گونه مشتاقانه در آن به آموزش و خدمت مشغول هستید؟

واقعاً نمی‌دانم؛ فقط می‌دانم کنگره تمام زندگی من است!

اما شاید چیزی که من را شیفته‌ی کنگره کرد محبت بلاعوضی بود که بین تک‌تک بچه‌های کنگره وجود داشت و همچنین عدالتی که در اینجا شاهد آن بودم؛ آنچه من در کنگره دیدم، در طول عمری که خداوند تا این زمان به من داده بود هیچ کجا ندیده بودم.

و حتی در تصورم هم نمی‌گنجد که روزی بخواهم از کنگره جدا شوم؛ حتی اولین دعایی که همیشه در قلبم است، این است که خداوند هیچ‌وقت این صندلی را از من نگیرد.

.

4- آیا شما در سفر اول هم در کنگره خدمت می‌کردید؟

متأسفانه خیر. چون در سفر اول حال بسیار خرابی داشتم؛ در همان دوران بود که پدرم را ازدست‌داده بودم و با دنیایی از شکوه و شکایت از خدا به کنگره قدم نهاده بودم. راهنمای اولم سرکار خانم نرگس خیلی تلاش کردند که من را از این حالت بیرون بیاورند، اما حال من به‌قدری بد بود که دوست داشتم در تنهایی و تاریکی و سکون خود باقی بمانم و تنها به خاطر اصرارهای مسافرم بود که قدم به کنگره گذاشته بودم.

و زمانی متوجه این سکون خودم شدم که برای رهایی مسافرم به دیدار آقای مهندس رفتیم؛ من برای اولین بار بود که ایشان را از نزدیک می‌دیدم و هنگامی‌که با ایشان روبه‌رو شدم، انرژی عظیمی از عشق و انرژی و شادابی را در وجود ایشان دیدم.

بعد از اعلام رهایی مسافرم، هنگامی‌که میکروفن را در دستان خود دیدم، تنها جمله‌ای که به‌صورت ناخودآگاه گفتم این بود که از این به بعد می‌خواهم خدمت گذار کنگره باشم، زیرا تا الآن فقط شنونده بودم، بدون اینکه کاری انجام دهم؛ و کلمه‌ی انشاالله که از زبان آقای مهندس شنیدم، گویی اولین جرقه، برای برداشتن اولین قدم برای خدمت در کنگره بود؛ که تمام این‌ها را مدیون آقای مهندس هستم.

5- چه شد که به‌جایگاه مرزبانی رسیدید؟

مرزبانی یعنی عشق، یعنی محبت، یعنی وادی 14.

من وقتی‌که وارد کنگره شدم، مستقیم رفتم سراغ وادی 13: پایان هر نقطه‌ای سرآغاز خط دیگری است...

و بعدازآن به سراغ وادی 14 رفتم و آن را مطالعه کردم، وادی 14 آن‌چنان نیرو و انرژی به من داد که فقط دوست داشتم عشق مخلوق به مخلوق، مخلوق به خالق و درنهایت عشق خالق به مخلوق را تجربه کنم.

وعده‌ی خداوند دروغ نیست؛ پاداش خدمت در جایگاه‌های مختلف کنگره، عشق و محبت بلاعوض به بچه‌های کنگره و همچنین سکوتی که در دوران اعتیاد همسرم داشتم را خداوند در قالب رسیدنم به‌جایگاه مرزبانی به من عطا کرد.

6- این اصطلاح که می‌گویند مرزبانی روی شعله‌های آتش راه رفتن است به چه معنا  است؟

چون تازه به‌جایگاه مرزبانی رسیده‌ام، تجربه زیادی از مرزبانی ندارم، ولی احساس می‌کنم مرزبانان مثل یک باغبان می‌مانند؛ باغبانی که باید از باغی پر از نهال‌های کوچک و بزرگ و شکوفه‌های یاس محافظت کند؛ به آن‌ها نور، انرژی و امید بدهد؛ یک مرزبان حتی گاهی می‌تواند با یک لبخند کوچک به آن‌ها هدیه دهد.

روزی که مرزبان شدم راهنمایم گفتند وقتی به‌جایگاه مرزبانی می‌رسی، این افتخار نصیب تو می‌شود که با بزرگان و عقاب‌ها پرواز می‌کنی و برای این‌که بتوانی با عقاب‌ها پرواز کنی، باید قدرت یک عقاب را داشته باشی؛ و رسیدن به این قدرت، برای منِ نوپا واقعاً پابرهنه روی گداخته‌های آتش راه رفتن بود.

یک مرزبان به خاطر اینکه به‌درستی در جایگاه خودش خدمت کند، ممکن است خیلی حرف‌ها را بزند که از دید دیگران خوشایند نیست، به خاطر همین ممکن است مورد قضاوت قرار بگیرد و حرف‌هایی را بشنود که شاید حقش نیست و تمام این‌ها مانند یک گداخته است که تمام وجود انسان را می‌سوزاند و چاره‌ای نداری جز این‌که روی آن قدم بگذاری؛ شاید اولش سخت و طاقت‌فرسا باشد، اما با قدم‌های مداوم و پی‌درپی، قدرت تحمل ما بیشتر و بیشتر می‌شود و قوی می‌شویم و آن بال قوی که برای پرواز با عقاب‌ها می‌خواستیم را به دست می‌آوریم

.

7- رمز ماندگاری خودتان در کنگره را چه عواملی می‌دانید؟

این‌که بتوانم به اصل کنگره دسترسی پیدا کنم شاید به مدت 1 سال طول کشید، چون همان‌طور که توضیح دادم حال خیلی خرابی داشتم، اما همیشه یک ندایی در درونم به من می‌گفت لیلا بمان؛ چون اینجا، همان‌جایی ست که به دنبالش بودی.

به خاطر همان ندای درونم ماندم و دلیل دیگری که من را اینجا ماندگار کرد، محبتی بود که بین بچه‌های کنگره وجود داشت. من در کنگره خداوند را احساس می‌کردم، به‌خصوص آقای مهندس که همیشه در آغاز جملاتشان می‌گویند: به نام قدرت مطلق الله.

و اینگونه بود که به هر نحوی که ممکن بود در کنگره ماندگار شدم.

8- حس خودتان را در مورد قبولی در آزمون کمک راهنمایی بیان کنید؟

حس من در مورد جایگاه کمک راهنمایی و شال نارنجی‌رنگ قابل توصیف نیست. زمانی که خبر قبول شدنم را از طرف مسافرم شنیدم بی‌نهایت خوشحال شدم و اشک شوق ریختم.

باور نمی‌کردم که خدا به من اجازه خدمت به بندگانش را داده است، زمانی که در آزمون کمک راهنمایی شرکت کردم، احساس می‌کردم در صف خدمتگزاران کنگره قرارگرفته‌ام تا خدا مرا ببیند و اگر لیاقتش رادارم به من اجازه‌ی خدمت به بندگانش را عطا کند؛ و آن روز که خبر قبولی‌ام را شنیدم، باور نمی‌کردم که من در آن صف دیده‌شده‌ام و مورد تأیید قرارگرفته‌ام...!

در همان لحظه سجده شکر به‌جا آوردم، چون بزرگ‌ترین آرزوی من درکنگره رسیدن به جایگاه کمک راهنمایی بود.

به خاطر رسیدن به این جایگاه خیلی خوشحالم وبی صبرانه منتظر آن روزی هستم که بتوانم آن شال نارنجی‌رنگ را روی دوش خود احساس کنم و امیدوارم خداوند یاری‌ام کند تا بتوانم در این رسالت بزرگ سرافراز بیرون بیایم.

9- در مورد این کلمات هرچه به ذهنتان می‌آید کوتاه بیان کنید؟

مهندس دژاکام: نماد انسان با عشق و حقیقی برای من روی کل زمین.

خدمت: عاشقانه برای مخلوقین خداوند وقت گذاشتن.

مرزبانی: باغبان شکوفه‌های یاس کنگره بودن.

کمک راهنمایی: به خود رسیدن.

10- در این مدت‌زمانی که در کنگره خدمت کردید، کدام جایگاه خدمت را بیشتر دوست داشتید؟

تمام جایگاه‌های خدمتی در کنگره بسیار شیرین و دوست‌داشتنی هستند، اما خدمت در جایگاه مرزبانی چیزی فراتر از این‌هاست و این خدمت برای من خیلی شیرین است؛ چون واقعاً جایگاه مقدسی است. امیدوارم هر فردی که  عشق خدمت در این جایگاه را دارد بتواند به‌زودی این جایگاه را به دست بیاورد.

.

11- هدف و نیت شما که در کنگره خدمت می‌کنید، چیست؟

روزی راهنمایم سؤالی در لژیون مطرح کرد و گفت اگر بروید پیش خدا و خداوند از شما از حاصل و ثمره‌ی عمرتان سؤال کند چه جوابی می‌دهید؟ جوابی که آن موقع دادم این بود: به خدا می‌گویم آن چند سال زندگی خارج از کنگره را در زندگی من حساب نکند، چون زندگی‌ام هیچ ثمره‌ای در پی نداشت؛ ولی اگر از زمانی که در کنگره بودم سؤال بپرسد می‌گویم آن عشق و محبتی که در هنگام آفرینش مخلوقینت در وجود آن‌ها می‌دمی و آن‌ها را خلق می کی، اگر آن عشق و محبت در وجود من هم باشد، دوست دارم آن را درراه خدمت به بندگان خوبت در کنگره، خرج کنم، بدون کوچک‌ترین چشم داشتی. و از این‌که این فرصت در کنگره در اختیار من قرار داده‌شده بسیار خوشحالم.

12- چه توصیه‌ای به هم‌سفرانی که تازه‌وارد کنگره می‌شوند دارید؟

تمام ما هم‌سفران در حالی وارد کنگره می‌شویم که نه می‌دانیم آرامش چیست، نه می‌دانیم آسایش چیست، نه حرف‌های اعضای کنگره را متوجه می‌شویم؛ و یک‌جورهایی فکر می‌کنیم که فقط خودمان هستیم که این مشکلات راداریم و بقیه در صلح و آرامش کامل به سر می‌برند.

پیامی که به‌عنوان یک ره‌جویی که 3 سال است در کنگره حضور دارد، می‌توانم بگویم که وعده‌گاه عشق خداوند دقیقاً اینجاست. ما قبلاً در کتاب‌ها می‌خواندیم که خداوند بهشت و جهنم دارد و به دنبال بهشت خداوند در آسمان‌ها دنبال می‌گشتیم، اما به نظر من بهشت خداوند در کنگره است. اگر هم‌سفری می‌خواهد به حال خوش و آن رهایی و آزادی که می‌خواهد برسد، آن را در کنگره می‌تواند پیدا کند، زیرا اینجا کسی قضاوتش نمی‌کند،کسی زیر سؤالش نمی‌برد، اینجا محبت ها بلاعوض است، اینجا می‌تواند در کمال امنیت به مسیرش ادامه دهد.

13- در پایان اگر حرفی برای گفتن دارید بفرمایید.

امیدوارم هرکسی در وادی اعتیاد است، خداوند اذن رهایی آن‌ها را صادر کند و هر چه زودتر مسیر کنگره را بیابند.

و در پایان اینکه هیچ زبانی گویای زحمات آقای مهندس و خانواده محترمشان نیست؛ از صمیم قلب آرزوی عمری طولانی همراه با سلامتی را برای ایشان و خانواده عزیزشان دارم. از راهنمای مسافرم  آقای ساسانی هم خیلی خیلی تشکر می‌کنم، به خاطر زحمات زیادی که برای مسافر من کشیدند و امیدوارم روزی مسافرم با قرار گرفتن در جایگاه کمک راهنمایی بتواند ذره‌ای از زحمات ایشان را جبران کند و همچنین از راهنمای خودم خانم لیلا بابت آموزش‌ها، محبت‌ها و عشق بلاعوضی که به من هدیه دادند تشکر می‌کنم.

تهیه‌کنندگان گزارش:

هم‌سفر لیلا نصر از لژیون اول و هم‌سفر مژگان از لژیون سوم

عکاس: هم‌سفر لیلا


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مصاحبه ، گفتگو،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سه شنبه 7 آذر 1396 08:53
با سلام و خدا قوت خدمت تمام عزیزان که گزارش تهیه می کنند وتبربک جهت جایگاه مرزبانی خدمت خانم لیلا أنشا الله شیرینی این جایگاه گوارای وجودتان باشد
مسافر هادی دوشنبه 3 مهر 1396 15:08
مصاحبه ای هم دلنشین و هم پربار رو به رشته تحریر در آوردید
سپاس بیکران از مرزبان محترم سرکارخانم لیلا
و همسفران نویسنده هر دو سرکارخانم و عکاس محترم .....همگی خداقوت
همسفر فاطمه سه شنبه 28 شهریور 1396 09:19
سلام وخدا قوت خدمت تمامی خدمتگزاران صدیق کنگره 60.
خانم لیلا مطالبتون بسیار پربار وآموزنده بود .بسیار بهره بردم ان شاءالله همیشه در هرجایگاهی قرار دارید موفق وسربلند باشید .مسلما از لژیون خانم لیلای عزیز خواهر لژیونی گرانقدرم چنین رهجویانی که عاشق خدمت باشند بعید نیست.

ممنون گزارشتون عالی بود
مسافراسدالله رهجوی آقاامیرحسین دوشنبه 27 شهریور 1396 23:44
سلام وخداقوت خدمت مرزبان همسفران ووبلاگ نویسان و گزارش خیلی زیبا امیدوارم که همسفران هم روزی به این باور برسد
امیرحسین دوشنبه 27 شهریور 1396 16:09
سلام و خدا قوت خدمت همه زحمتکشان وبلاگ نویس خیلی زیبا بود و عرض تبریکات ویژه هفته اسیستانت و مرزبانی خدمت گروه مرزبانی خانواده نمایندگی امین گلی
حسن کدخدای دوشنبه 27 شهریور 1396 10:15
عاشق را حساب با عشق است با معشوق چه حساب دارد

با سلام
خدا قوت به خدمت گذاران صدیق امین گلی و کنگره 60
مسافر رحیم (شعبه امین گلی ) دوشنبه 27 شهریور 1396 09:08
این هفته زیبا را تبریک عرض می کنم خدمت سرکار خانم لیلا و خانم اشرف امیدوارم برکت این خدمت خالصانه در زندگی شما مستدام باشد
تشکر ویژه از همسفران محترم بابت تهیه و ثبت این گزارش زیبا
همسفرخدیجه دوشنبه 27 شهریور 1396 00:44
سلام وخداقوت خدمت همه دوستان گزارش بسیارعالی بود،ازهمه سپاسگزارم موفق باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: