به نام نامی اولین عاشق که اوست...

روز پنجشنبه 97/ 4/ 28 جلسه دوم از دور دوازدهم کارگاه‌های

 آموزشی عمومی کنگره 60 ویژه مسافران و همسفران نمایندگی امین گلی

 با استادی کمک راهنمای محترم مسافر علی، نگهبانی مسافر حسن

و دبیری مسافر حسام و با دستور جلسه " وادی یازدهم و تأثیر آن روی من "

و همچنین

 " جشن سومین سال رهایی کمک راهنمای محترم آقای سعید محسن "

رأس ساعت  17 آغاز به کار نمود


برای این که یک فرد به چشمه جوشان و رود خروشان تبدیل شود و به بحر و اقیانوس برسد، راهی جز چنگ زدن به ریسمان الهی ندارد که این ریسمان الهی همان قوانین الهی هستند ...


گزارش کامل سخنان استاد و جشن تولد را در ادامه مطلب بخوانید...


 سخنان استاد گرامی:

در بین وادی، وادی یازدهم که موضوع جلسه امروز نیز هست یک تفاوتی با دیگر وادی‌ها دارد و آن هم  تیتر وادی است که خود یک تمثیل است، چرا که برای توضیح وادی‌های دیگر  از تمثیل استفاده شده ولی این وادی تیتر آن عین تمثیل است.

چندین آیه که اکثراً از سوره بقره است  در این وادی گنجانده شده و ترجمه شده است که یکی از این‌ها مضمون همین  تمثیل است  که صحبت‌های خود را با همین آیه شروع می‌کنم.

" دل‌های  شما بعدازآن سخت شده مانند سنگ یا سخت تر، زیر پاره ای از سنگ‌ها است که از آن‌ها نهرها می‌جوشد، پاره ای از آن‌ها شکافته می‌شود آب از آن بیرون می‌آید " که تمثیل همین تیتر است و آقای مهندس نیز یک نوع تمثیل از این  وادی است چون خود مصرف کننده مواد مخدر بودند و یک مصرف کننده خواه ناخواه سنگ دل می‌شود چون به فیزیک و جسم مرتبط است و همان گونه که در وادی گفته شده برنده‌ترین نیروی شیطان در ماده است که جسم هم ماده است.

وقتی من یک مصرف کننده مواد شدم دوست نداشتم همراه آن یک آدم دروغگو و بد قول باشم ولی این گونه شد و تمام این‌ها نشانهٔ سنگ دل بودن است.

در ابتدای وادی گفته شده شیطان به یاران خود دستور داد که انسان را از مسیر اصلی منحرف کنید ولی انسان چیزی هم به نام اختیار در وجودش دارد که هم برای خود و هم برای ما قابل احترام است و ما فقط می‌توانیم با الهام و القا او را به مسیر انحرافی دعوت کنیم .

انسان فردی طمعکار، زیانکار، پنهان کار، جاهل و ... است که ما می‌توانیم با استفاده از این ویژگی‌ها از مسیر خود خارج کنیم و مصرف مواد هم می‌تواند بر آن دامن زند، اما امیدوارم در کنگره 60 این مسیر اشتباه و تاریک را به طرف نور و روشنایی پیش ببریم.

 پس باید چشمه جوشان شویم و از آن ظلمت و تاریکی رهایی پیدا کنیم و برای این امر لازم است همان طور که یک چشمه نیاز به ذخیره آب دارد انسان نیز اطلاعات و دانایی خود را بالا ببرد و دیگر این که نیاز به اختلاف پتانسیل هست یعنی ذخیره آب اگر هم سطح و یا پایین تر از سطح آب باشد آن آب فوران ندارد و انسان هم همین گونه با تغییر جایگاه‌ها دانایی او بالاتر می‌رود مثلاً شخصی دیپلم می‌گیرد و یا در دانشگاه قبول می‌شود.

برای این که یک فرد به چشمه جوشان و رود خروشان تبدیل شود و به بحر و اقیانوس برسد راهی جز چنگ زدن به ریسمان الهی را ندارد و این ریسمان الهی همان قوانین  الهی هستند که در کنگره 60 هم اگر کسی می‌خواهد از تاریکی اعتیاد خارج شود باید در چارچوب قوانین این مکان خدمت کند.

و اما دستور جلسه دوم که  جشن سومین سال رهایی مسافر سعید محسن است.


آقای سعید محسن با مصرف انواع مواد مخدر  وارد کنگره شد و کسی که مصرف کننده مواد می‌شود از چشمه جوشان به چشمه ساکن و راکد در می‌آید و یا تولید آب شور و تلخ می‌کند که می‌تواند به مزارع تخریب وارد کنند و مصرف مواد نیز همین مشکل  را در شهر وجودی برای انسان پیش می‌آورد.

ولی با ورود به کنگره 60 و رعایت کردن اصول و قوانین در طول یازده ماه می‌تواند به چشمه جوشان تبدیل شود.
آقای سعید محسن بعد رهایی درمان سیگار را انجام دادند. ما برای بدست آوردن هر چیزی بیش از اندازه تلاش می‌کنیم ولی در حفظ آن تلاشی انجام نمی‌دهیم.

آقای سعید محسن و همسفر شان برای حفظ چیزی که بدست آوردند با رسیدن به جایگاه کمک راهنمایی تلاش خود را نشان دادند.

من سومین سال تولد مسافر سعید محسن را به هم سفر شان و پدر و به کمک راهنمای همسفرشان و تمامی اعضا کنگره 60 تبریک می گویم .
ان شاالله  با حضور در این جلسات و خواندن پیام‌های تولد بتوانیم به رهایی یک نفر کمک کنیم.

پس از شنیدن سخنان استاد و مشارکت مسافران و همسفران، سومین سال رهایی مسافر سعیدمحسن را با شور و شوق فراوان جشن گرفتیم.


اعلام سفر :

سلام دوستان سعید محسن هستم یک مسافر .
مدت تخریب: 8 سال.  آنتی ایکس مصرفی: تریاک، شیره، شیشه، متادون، قرص

روش درمان: DST همراه با دارویOT  نام راهنما: مسافر علی حسینی

 مدت سفر: 10 ماه و 19 روز.

 در ادامه وارد سفر وایت شدم

مدت تخریب: 8 سال  روش درمان: DST همراه با آدامس نیکوتین خوراکی

نام راهنما: مسافر مجید اعتباریان. مدت رهایی: 3 سال 3 ماه و چند روز  


 آرزوی مسافر سعید محسن:

امیدوارم یک سفر اولی خواسته درمان داشته باشد و یک سال رهایی خود را جشن بگیرد.


آرزوی همسفر مرضیه:

ان شاالله در صراط مستقیم قرار گرفته و از ضد ارزش‌ها دوری کنیم.


سخنان مسافر سعید محسن:

در ابتدا خدا را شکر می‌کنم که در این جایگاه هستم. تشکر می‌کنم از تمام دوستانی که از نمایندگی سلمان فارسی تشریف آورده‌اند. از آقای مهندس و خانم آنی تشکر می‌کنم و خانواده گرامی‌شان، از راهنمای خودم و هم‌سفرم و راهنمای هم‌سفرم و تمام بچه‌های که در این نمایندگی خدمت می‌کنند تشکر می‌کنم.

من چند سال پیش داستانی را شروع به نوشتن کردم که در مورد درمان اعتیاد و چگونه به اعتیاد روی آوردم هست. البته به‌صورت خلاصه این داستان را برایتان می‌خوانم. اسم این داستان هست پسرک و نامزدش افیون:

پسرک قصه ما مثل همه داستان‌ها و قصه‌ها با روزهای خوش آغاز شد. پسرک قصه ما خیلی زود بزرگ شد و عشق ورزشکار شدن داشت و همیشه در هر رشته ورزشی که می‌رفت انسان موفقی بود. قصه‌مان را خلاصه می‌کنم. روزگار جوانی بود و غرور جوانی رسیده بود، و پسرک قصه ما همیشه به دنبال تجربه‌های جدید و هیجان‌انگیز بود.

در یکی از این روزها بود، با چیزی آشنا شد که در آینده تمام زندگی‌اش را تحت تأثیر قرارداد. پسرک با یک ماده جادویی آشنا شده بود، اسم او را گذاشته بود معشوق دوست‌داشتنی. زندگی پسرک با این معشوق ادامه داشت. زمانی از مشوق جدا می‌شد و زمانی دوباره به‌پیش معشوق می‌رفت. به مسافرت می‌رفت و برایش تفاوتی نمی‌کرد که معشوقش باشد یا نباشد، چون به او وابسته نشده بود.

 ولی اگر معشوق را می‌دید تا صبح در کنارش بود. نامزدش در اویل به او اجازه می‌داد تا برای مدت کوتاهی از او جدا شود، کم‌کم پسرک دیدار با معشوق را بیشتر کرد. برای پسرک کمی سخت شده بود! که چرا نمی‌تواند دوری از نامزدش را در زندگی تحمل کند. او وابسته شده بود و کمی متوجه این قضیه شده بود. تا این زمان معشوق چهره واقعی خودش را به پسرک نشان نداده بود. پسرک علت وابستگی خود را به معشوق نمی‌دانست،

ولی روزی تصمیم گرفت تا از نامزدش افیون جدا شود، شب اول را با هر جان کندنی بود گذراند. شب دوم برای دوری از نامزدشگریه می‌کرد. درد بدنش بیشتر شده بود. به خاطر دوری از نامزدش نمی‌توانست به سرکار برود. چند ماهی با همین سختی‌ها گذشت. تا این‌که پسرک قصه ما دچار نیرنگ دوم نامزدش افیون شد. و او فکر کرد به‌راحتی می‌تواند از نامزدش افیون جدا شود.

خسته‌تان نمی‌کنم پسرک دوباره به‌پیش نامزد خود برگشته بود و چند سالی گذشت. حس عجیبی داشت و همیشه دل‌تنگ نامزدش می‌شد، عطرش را همه‌جا حس می‌کرد و دل‌خوش بود که او را نامزد کرده است. دیدار با معشوق بیشتر و بیشتر می‌شد، هر موقع پیش او بود حال خوشی داشت. کم‌کم به خاطر مشکلاتی که نامزدش برایش درست می‌کرد خسته شده بود و از دوران نامزدی خود بی زار شده بود و می‌خواست دوباره با نامزدش قطع رابطه کند و از او فاصله بگیرد.

پسرک قصه ما فکر می‌کرد که هنوز دوران نامزدی است، غافل از آن‌که پیوند و پیمانی بین او و نامزدش افیون بسته‌شده بود. ولی پسرک واقعاً خسته شده بود چون هرجایی که می‌خواست برود اول باید از نامزدش اجازه می‌گرفت و دیگر حق انتخابی نداشت و حق انتخابش محدودشده بود، و چون خداوند به انسان اختیار داده است که بین دوراهی یکی را انتخاب کند.

پسرک تصمیم گرفت و اراده کرد تا با نامزدش افیون قطع رابطه کند. ولی اتفاقی افتاده بود، دیگر جسمش، روانش، ذهنش، افکارش، صور آشکارش و پنهانش همه آلوده‌شده بود. دعوای سختی درگرفت چون پسرک تصمیم و اراده کرده بو تا از نامزدش افیون جدا شود. پسرک بر خود می‌پیچید، از درد خود را به درودیوار می‌کوبید و از خداوند یاری می‌طلبید. او دیگر اختیار جسم خودش را از دست

داده بود، به همه ناسزا می‌گفت حتی به نامزدش که تسکین‌دهنده دردهایش بود. ناگهان نامزدش افیون گفت: پسرک تو با من پیمان بسته‌ای، پسرک می‌گفت تو دروغ می‌گویی، من پیمانی نبسته‌ام و از درد به خود می‌پیچید و در زیر لب این جملات را تکرار می‌کرد: کاش ندیده بو دمت، نمی‌دانم چرا زندگی بی تو برایم سخت است، تو معشوق شب‌های من بودی، از دنیا گذشتم و درگیر عشق تو شدم، چرا با من چنین کاری کردی من نمی‌خواهم با تو زنگی کنم من را رها کن.

نامزدش افیون: خندید و گفت من و تو تا آخر عمر باهم هستیم. چون افیون می‌دانست پسرک راه را پیدا نکرده و تنها بااراده می‌خواهد از او جدا شود. پسرک درمانده و از همه‌جا رانده‌شده دوباره به معشوق شب‌هایش پناه برد و مجبور بود هر تصمیمی که نامزدش می‌گیرد را اجرا کند. دیگر اختیاری از خود نداشت، هر موقع نامزدش اجازه می‌داد به سرکار می‌رفت، آن‌هم برای اجرای خواسته‌های خودش بود.

پسرک قصه ما هر راهکاری را می‌دید در موردش تحقیق می‌کرد، ولی تحقیقاتش بی‌نتیجه بود چون کسی را پیدا نمی‌کرد که توانسته باشد از نامزدش افیون جدا شود و در حالت تعادل باشد. روزگار سختی بود دیگر توان نداشت. او قبول کرده بود تا با نامزدش افیون تا آخر عمر زندگی کند. شاید، شاید بعد از رهایی از جسم افیون هم او را رها کند. در این روزهای سخت که در کنار نامزدش بود و با گریه التماس می‌کرد که رهایش کند، ندای از درونش گفت: به دوستت که گفت من یک‌راهی را می‌دانم که بتوانی از نامزدت جدا شوی زنگ بزن!

پسرک به دوستش تلفن کرد و آدرس آن مکان را گرفت، ناگهان نوری از درون تاریکی پدیدار شد. نامزدش افیون ترسیده بود و فریاد می‌کشید. پسرک به دنبال آن نور کم رفت، رفته‌رفته نور زیادتر می‌شد و پسرک انرژی می‌گرفت. بله پسرک قصه ما راه درمان خود را به لطف خداوند پیداکرده بود و دوستان خود را که بالباس سپید بودند را می‌دید، آرامش عجیبی داشت، وارد آن مکان شد عکسی را دید که از خود نور زیادی داشت، بله آن شخص کسی نبود به‌جز مهندس حسین دژاکام بنیان کنگره 60. پسرک ما قدم به کنگره 60 گذاشته بود جایی که انسان‌ها را احیاء می‌کردند. و این داستان بازهم ادامه دارد...

سخنان کمک راهنمای همسفر خانم مهین:

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا ، کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا

من هم خداوند را هزاران مرتبه شکر می‌کنم که به من اجازه داد امروز در این جایگاه قرار بگیرم و این لذت وافر را حس کنم. خداوند را شکر می‌کنم از انرژی که در این شعبه وجود دارد. چند سال پیش که به شعبه امین گلی آمدم، قسمت هم سفران دو راهنما داشتند و منتظر راهنمای سوم بودند اما خدا را شکر که توانستند به دو شعبه تبدیل شوند، راه مستقیم پیشرو ندارد چون پیشرو آن الله است.

همه این‌ها به واسطه خواست و اراده الهی است و تلاش و زحمتی که عزیزان در این شعبات می‌کشند و در رأس آقای مهندس؛ دستشون را می‌بوسم و بهشون تبریک می گوییم بابت تمام این انرژی‌هایی که در زندگی تک تک ما جاری کردند و تمام این لذت‌هایی که در کنگره حس می‌کنیم که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست.

تبریک می گویم خدمت آقا سعید این جشن زیبا را که در واقع کار اصلی را آقا سعید انجام دادند. آقا سعید برای شما قصه ای‌ای تعریف کردند که عین واقعیت است و درد دل همه مسافران را بیان کردند. دردی که با تک تک سلول‌های جسمتان حس کردید و مأیوس بودید اما راهی نداشتید تا این که خداوند این راه را به صورت معجزه سر راه شما و همه هم سفران قرار داد تا امروز را لمس کنیم.

از آقا سعید زیاد آموختم؛ آن نظم، اراده ای که داشتند ستودنی بود. به راهنمای بزرگوارشان علی آقا تبریک می گویم. آقای حسینی الگو و نمونه بسیار خوبی بودند برای همه ما و تبریک ویژه می گویم خدمت هم سفر و مادر عزیزشان.

مادر بودن سخت تر از همسر بودن است. کسی که همسر است نهایتاً زمانی که خسته شد می‌گوید دیگر نمی‌توانم و طلاق می‌گیرد اما یک مادر پاره تنش است و هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد و لحظه به لحظه با فرزندش می‌سوزد.

در همین جا همه ما آرزو کنیم تمام مادرانی که وارد کنگره شده‌اند و یا نشده‌اند، ان شاالله خداوند مسیر کنگره را برای آنان باز کند و همین لحظه اذن خروج از تاریکی به آن‌ها داده شود و این شادی به دل آن‌ها هم داده شود. همان طور که خانم مرضیه عزیز این شادی به دلش وارد شد.

زمانی که خانم مرضیه عزیز وارد لژیون من شدند خیلی پریشان، ناامید و سرگردان بودند، راهشان را گم کرده بودند و اصلاً نمی‌خواستند بپذیرند که جایشان در کنگره هست اما در ادامه پذیرفتند که این مشکل آمده و تنها باید آن را حل کرد.

حرکت کردند و هم سفر خیلی خوب دیگری نیز داشتند که همسرشان بودند و خیلی ایشان را حمایت کردند تا ایشان بتوانند به کنگره بیایند و درک کنند که یک مصرف کننده چه حالاتی دارد و باید چگونه با او رفتار کرد.

خانم مرضیه در لژیون خیلی فعال و فرمانبردار بودند و خدا را شکر خیلی زود نتیجه این فرمانبرداری را گرفتند و برای من راهنما بزرگ‌ترین افتخار و لذت است. لذت من زمانی کامل شد که در قسمت مرزبانی با هم انتخاب شدیم و حدود 15 ماه در کنار یک دیگر خدمت مرزبانی داشتیم.

هرکسی که سر سفره کنگره نشست به اندازه وسعش لذت آن را می‌برد. امیدوارم که خداوند رزق ما را وسیع کند تا بتوانیم از این سفره پر نعمت بهترین بهره‌ها را در زندگی داشته باشیم.

گاهی اوقات می‌بینیم تنها به کنگره می‌آییم و می‌رویم یعنی یک رفت و آمد. پس سعی کنیم این رفت و آمد ها را قوت دهیم و خالصانه و عاشقانه خدمت کنیم. هر چه خلوص این خدمت‌ها بیشتر باشد، انرژی که دریافت می‌شود خیلی بالاتر است.

به همه عزیزان تبریک می گویم و آرزوی دیگر من این است که ان شاالله آقا سعید هم یک هم سفر خوب کنارشان قرار بگیرد و با هم این مسیر کنگره را ادامه دهند. در پایان امیدوارم همه عزیزان به خواسته‌هایشان برسند.

 سخنان هم سفر مرضیه

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی‌شود ، داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شوم

 خدا را شکر که توانستیم سومین سال رهایی خود را جشن بگیریم . از بزرگ مرد کنگره آقای مهندس که آرامش بخش زندگی مان شد صمیمانه سپاسگزارم . از سر کار خانم آنی و آقای امین نیز تشکر می‌کنم .

از ایجنت شعبه سلمان و اسیسانت شعبه و ایجنت و  مرزبان‌های شعبه امین گلی که امروز میزبان مهمانان ما در این شعبه بود بسیار سپاسگزارم. از راهنمای مسافرم که گاهی بعضی مسائل  را با رفتار و اعمال خود  آموزش می‌دادند و از کمک راهنمای خود خانم مهین عزیز که به من آموختند باید اهل خدمت کردن باشم و هر چیزی باز پرداخت دارد، سپاسگزارم.

از مسافرم که دلیل آمدن من به کنگره شد تشکر می‌کنم. یک تشکر ویژه از کسی که همیشه یار و پشتیبان من هست و او کسی جز همسرم نیست.

از اعضای شعبه سلمان فارسی که به این مکان آمدند سپاسگزارم . شاید من بعد از مدت‌ها امروز اشک از چشمانم به خاطر خوانده شدن قصه ای که پسرم در مورد اعتیاد خود نوشته بود  سرازیر شد . این چند سال زندگی‌ام غرق آرامش شده بود که فراموش کرده بودم در گذشته  چه روزهای سختی هم داشتم و چه خوب که  امروز به یادم آمد تا قدر داشته‌هایم را بدانم.

سعید من هم بر اثر اعتیاد دچار تخریب‌های زیادی شده بود ولی با وجود این که مواد در جیب او پیدا می‌کردم نمی‌خواستم که قبول کنم او یک مصرف کننده است.

از شما مسافران عزیز می‌خواهم که همسفران خود را به کنگره بیاورید چون یک همسفر بخاطر اصابت ترکش‌های اعتیاد او هم دچار تخریب می‌شود و همسفر یا فرزند و مادری که همراه شما می‌آید یک عشق و محبتی است که به دلخواه همراه شما می‌شود.

 چون او می‌خواهد مرد زندگیش باشید. اگر شما در صراط مستقیم قرار بگیرید و فرمانبردار راهنما باشید سفر خوبی خواهید داشت.

در کنگره حرف ما و شعار ما درمان اعتیاد است ولی به همراه آن علم درست زندگی کردن را یاد می‌گیریم و همان طور که گفتم بی همگان به سر شود بی تو بسر نمی‌شود ، چون نشانی از عشق و محبت کنگره در قلب ما چنان حک شده که جای دیگری نمی‌توانیم برویم.

 امیدوارم همگی یک چشمه جوشان و رود خروشان باشید.

بعد از آن نشان سومین سال رهایی مسافر سعیدمحسن، توسط راهنمای بزرگوارشان به ایشان اعطا شد. 



 

پیام تولد :


عکس‌های کامل تر از جشن تولد

 

======================================================================

اعلام رهایی مسافر مسعود رهجو آقا نادر

از طرف وبلاگ نویسان، اعضا و مسئولین شعبه امین گلی، جشن سومین سال رهایی کمک راهنمای محترم مسافر سعیدمحسن را صمیمانه به ایشان و خانواده گرامیشان تبریک می گوییم و آرزو می‌کنیم که در ادامه مسیر، همچنان پرتوان و استوار به خدمت در وادی عشق ادامه دهند و چراغی باشند برای اسیران وادی تاریک اعتیاد...

 

نویسنده : هم سفر فاطمه و هم سفر لیلا رحیمی

تصویرگر : مسافر مصطفی

 ویرایش و تنظیم : هم سفر لیلا رحیمی

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: جلسات عمومی(مسافران و همسفران)، پنج شنبه، جشن تولد،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
افسانه همسفر یکشنبه 7 مرداد 1397 23:04
تبریک وخداقوت خدمت آقای سعید محسن وهمسفر بسیار خوبشان خانم مرضیه عزیز شادو سلامت باشید.
مسافر هادی . نمایندگی سهروردی چهارشنبه 3 مرداد 1397 21:54
تبریک ویژه خدمت راهنمای محترم اقا سعید . سومین سال رهایی شما را خدمت شما ، راهنمای بزرگوارتان و همچنین خانواده گرامی و همه اعضا نمایندگی سهروردی تبریک و شاد باش عرض مینمایم .
با ارزوی موفقیت برای شما در تمام مراحل زندگی بویژه در مسیر تعالی اهداف کنگره ۶۰
مرضیه همسفر سعید محسن سه شنبه 2 مرداد 1397 19:15
تشکر ویژه خدمت راهنماهای گرامی وبزرگوارمان آقای علی حسینی و خانم مهین عزیز امیدوارم همیشه سالم وشاد باشن در کنار خانواده
مرضیه همسفر سعید محسن سه شنبه 2 مرداد 1397 19:08
با عرض سلام وتشکر فراوان از کلیه عزیزانی که در تولدمون حضور داشتند و وباعث شادی ودلگرمی ما شدند
همچنین تشکر وسپاس از ایجنت محترم واسیستانت گرامی و راهنماهای عزیز وتعدادی از اعضای شعبه سلمان فارسی که در جشن ما تشریف آوردن و به ما انرژی دادن
وتشکر از همه بزرگواران بابت پیامهای زیباشون
از عزیزان در قسمت سایت هم تشکر میکنم
همسفر عفت سلمان فارسی سه شنبه 2 مرداد 1397 14:26
خانم مرضیه عزیزتولدسه سال رهایی وتشکیل لژیون رابه خودتون ومسافرعزیزتون تبریک عرض میکنم
مسافر دانیال سه شنبه 2 مرداد 1397 11:54
سلام و خدا قوت به تمامی خدمت گذاران کنگره 60
تولد شما راهنمای بزرگوار آقا سعید محسن،را از صمیم قلب تبریک عرض مینمایم.
پدر سه شنبه 2 مرداد 1397 10:23
سعید عزیزم بسیار خرسند وخوشحالم از دیدن تو در این جایگاه وخدا را شکر میکنم که کنگره را سر راه تو قرار داد تا به درمان برسی به تو ومادرت تبریک میگویم وبه کمک راهنمای محترم آقای علی حسینی وبه سرکار خانم مهین وتشکر میکنم از ایجنت محترم ومرزبانان گرامی واز کل اعضای شعبه امین گلی برای زحماتشون
Zahra. rouhani دوشنبه 1 مرداد 1397 20:53
عرض سلام و تبریک فراوان به خانم مرضیه عزیز بابت جشن سه سال رهایی و هم چنین تشکیل لژیون ...
بابت زحمات دوره مرزبانی شعبه سلمان فارسی بسیار سپاسگزارم و از درگاه خداوند سلامتی برایتان خواستارم.
با احترام
مسافر مجتبی دوشنبه 1 مرداد 1397 07:37
آقاسعید عزیز چه دلنوشته زیبایی حرف دل ما را گفتین تبریک به شما وهمسفرتون
خدا قوت به راهنماهای محترم آقای حسینی و خانم مهین
همسفرفرزانه(سلمان فارسی) یکشنبه 31 تیر 1397 21:57
تبریک و شادباش خدمت خانم مرضیه عزیز و مسافر محترمشان
ان شاالله حال دلتان همیشه خوب باشد
خداقوت خدمت کمک راهنماهای گرامی آقای حسینی و خانم مهین عزیز
زهره سلمان فارسی یکشنبه 31 تیر 1397 14:00
خیلی دلم میخاست توی تولدتون باشم تبریک میگم سومین سال رهایی را خدمت آقای سعید محسن وخانم مرضیه عزیز وخداقوت به کمک راهنماهای گرامی این دو عزیز
مسافر سعید رهجوی اقا ابراهیم یکشنبه 31 تیر 1397 13:00
عرض تبریک وشادباش فراوان خدمت کمک راهنمای محترم اقا سعید محسن وخانواده محترم وراهنمای خوبشان علی اقا وتمامب اعضای شعبه امین گلی
علی یکشنبه 31 تیر 1397 07:23
بسیار جشن با شکوه وپر انرژی بود آقا سعید قصه پر غصه شما هم بسیار تاثیر گذار بود اماخداراشکر که شما راهتون را پیدا کردی این جشن گوارای وجودتان تبریک میگم به شما و مادر بزرگوارتون که همسفر خوبی در کنارتون هستن دعا کنید همسفرها بیایند واز این تولدها آموزش بگیرند وتشکر از نویسنده وعکاس
همسفرلیلا ازسلمان فارسی شنبه 30 تیر 1397 17:37
سلام وتبریک فراوان خدمت خانم مرضیه عزیز.امیدوارم شادی همسفرسالهای زندگیتان باشد.
تبریک به مسافر سعیدمحسن وراهنمایان بزرگوارشما
مجید شیروی شنبه 30 تیر 1397 15:52
تبریک به سعید عزیز . خدا قوت به آقای علی حسینی راهنمای بزرگوار و تبریک به سرکار خانم مرضیه کمک راهنما و همسفر صبور آقا سعید . خدا قوت به نویسندگان محترم که کامل و جامع و مو به مو مطالب را به نگارش در آورده اند . خدا قوت ویژه به تصویر گر با عشق آقا مصطفی
همسفر نفیسه شنبه 30 تیر 1397 13:02
خانم مرضیه عزیز توفیق حضور نداشتم اما این روز زیبا را به شما و مسافرتان تبریک عرض می کنم امیدوارم در راه پیش رو مستحکم حرکت کرده و تا همیشه بدرخشید.
انوارتان پر نور باد.
مسافر عباس لژیون آقانادر شنبه 30 تیر 1397 12:21
سلام وخداقوت خدمت همه عزیزان وتبریک به سعیدمحسن و رهایافته
حسن کدخدایی شنبه 30 تیر 1397 11:23
ضمن خیر مقدم به استاد جلسه آقای حسینی کمک راهنمای محترم
از سخنان خوبتان لذت بردم
تبریک سه سال رهایی آقای سعید محسن عزیز

خدا قوت خدمت نویسندگان محترم واقعا خسته نباشید
تشکر از دبیر عزیز
تبریک رهایی اقا مسعود و تبریک به آقای اسدی عزیز
ممنون از عکاس و مدیر وبلاگ همسفران
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو