پذیرش و هدایت
چهارشنبه 5 اسفند 1394 ساعت 09:44 | نوشته ‌شده به دست مهدی قلم فرسا | ( نظرات )

پذیرش وهدایت

به قلم کمک راهنما جناب آقای محمد فنائی

Image result for ‫پذیرش‬‎

هدف از لژیون اینست که افراد گرد هم جمع شوند و مطالب از سوی راهنما و یا رهجوها ارائه گردد و مهم اینست که کی چقدر برداشت می کند. نیروهای منفی بسیار نیروهای قوی ای هستند بالاخص در سفر اول، ولی ما آنها را دستکم می گیریم. فیلم هایی از قبیل ماتریکس را در نظر بگیرید که بر پایه تقابل نیروهای منفی و مثبت بنا شده اند و گاهی سمبل های آنها شبیه کتب مقدسی چون انجیل و تورات است که در آنها به نبرد با شیطان اشاره شده است. با دقت در بسیاری از این داستانها به نظر می رسد که نیروهای مثبت در حال شکست خوردن می باشند ودلیل آن تنها قدرت بسیار زیاد نیروهای منفی است.



غلبه نیروی خیر برای شما امری حتمی نیست. این نیست که شما در قبال انجام کار خیر منتظر برداشت نتیجه مشهود باشید. شما در آنجا از نیروهای منفی غافلید. ممکن است با خود بگویید من مرتکب ظلمی نشده ام ولی چرا این بلاها بر سر من می آید. در اینجا شما از اختیار خود غافلید، امری که تنها در مورد انسان صادق است. وقتی که شخص تنها به برهه ای از زندگی خود می نگرد، مثل اینست که دو صفحه از کتابی پانصد برگی را بطور اتفاقی مرور کرده و بر پایه آن قضاوت نماید. شما در این لحظه کار خیری انجام می دهید ولی بلایی بر سرتان نازل می شود، در اینجا شما که  از گذشته و عملکرد پیشین خود غافلید، ممکن است جا بخورید.

بعضی از دوستان سالهاست که در این مورد گیر کرده اند و تا از آن جدا نشوند به آرامش نخواهند رسید. شما فقط بر اتفاق کنونی نظر دارید در حالیکه حرکت شما در طی سالیان گذشته و چه بسا حیات های پیشین، در وضعیت کنونی شما دخیل است. رودخانه ای را در نظر آورید که دارد مسیر خودش راطی می کند و احتمال دارد که هر لحظه سنگی به درون آن پرتاب شود. این مصداق انسان است که دارد راه خودش را می رود ولی نیروها، انسانها و یا موجوداتی ممکن است مخل حرکتش شوند و یا به تعبیری سنگی به او بزنند. واقعیت اینست که شما مستحق این سنگ بوده اید و این حادثه بایستی اتفاق می افتاد و تنها با دانستن این موضوع و قبول آن در زندگی خود خیلی جلو خواهید افتاد. ولی شخص فاقد این درک، با هر مصیبت لب به شکوه گشوده و می گوید من که مشغول کار و زندگی خود بودم و مرتکب قصوری نشده ام، پس چرا من؟! با فهم و پذیرش این حقیقت دیگر فرد به گذشته خود رجوع نمی کند و اگر مورد ظلمی قرار گرفت (البته ظالم هیچگاه مورد تایید نبوده و ظلم او قطعا روزی گریبان خودش را خواهد گرفت) نفرت و کینه پیدا نمی کند و در صدد تلافی بر نمی آید. انسان با این نگرش هر چه بیشتر بر حرکت خود در مسیر درست اصرار ورزیده و با تلاش خیر خود رفته رفته از اصابت این سنگها در امان خواهد ماند. شما هر چه مسیر را درست طی کنید کمتر سنگی به شما اصابت می کند و هر چه کج بروید بیشتر برشما فرود خواهد آمد.حال درک این موضوع چه چیزی برای شما در پی خواهد داشت. تا زمانی که شما به حقیقتی ورای این ظواهر ایمان نیاورده اید، بسیاری از سوالات شما همچنان بی پاسخ خواهد ماند، همچنانکه خیلی از آدمیان در بند درک مادی از هستی گیر افتاده و بی نتیجه دست و پا می زنند. آنها بر این اعتقادند که حیات انسان محدود می شود به فاصله تولد تا مرگ. گروهی از آنان خود را به غفلت و بی خبری زده اند و به قولی بر طبل بی عاری می کوبند. عده ای دیگر که نکته سنج و دقیق اند به افسردگی و خود کشی سوق پیدا می کنند. شخص بی باور جوابی برای سوالاتش ندارد، لذا مدام می گوید: چرامن؟ چرا این اتفاق باید برای من بیفتد؟ پس عدالت کجاست؟ و همین بک جمله اخیر کافیست تا انسان را نابود کند. در حالیکه اگر شما ایمان داشته باشید آنچه برشما واقع می شود را عین عدالت خواهید دانست حتی اگر در ظاهر مصیبت باشد. در غیر اینصورت این خود فرد است که بعدا به مشکل برخواهد خورد.

از دیدگاه منطقی با عدالت دانستن امر واقع و در نتیجه پذیرفتن آن، انسان به آرامش رسیده و توانایی می یابد تا در صدد حل مسایل برآید. مثلا اگر پای شخص می شکند باور دارد که عدالت بوده و شاید عقوبت خطایی در گذشته را پس می دهد که چه بسا پای دیگری را شکسته بوده است. وی در اثر پذیرش به آرامش رسیده و در پی درمان و علاج می رود. ولی اگر نپذیرد و در صدد مقابله به مثل و انتقام جویی برآید، مبتلا به بسیاری دیگر از ضد ارزشهای مستتر در تعقیب این رویکرد خواهد شد. حالا اگر نخواهیم خیلی هم عقبایی به قضیه نگاه کنیم، مشهود بودن اینکه صرف اعتقاد به مشیت الهی، شخص را قرین آرامش در حیات حاضر می نماید کافیست تا ما را به سوی ایمان سوق دهد. بویژه که عواقب وخیم رویکرد انتقام جویانه بر هر عقل سلیم روشن است.

مشکل بسیاری از ما انسانها دگماتیسم است، چرا که ذهن ما مطالب کاذب را بسیار زیبا و باورپذیر برای ما می آراید و ما متعصبانه به آن عقاید دگم می چسبیم. مثلا اگر روزی من برای شما اثبات کنم که ماه سیاه است و آن آموزه خلاف واقع طی سالیان، باورها و شخصیت شما را شکل دهد،  اگر هم یکروز شما با چشمهای خودتان مشاهده کنید که ماه سفید است، از دیدن حقیقت چشم پوشی کرده وبر عقیده پیشین خود پافشاری می کنید. برای مثال بسیاری از ما در یک باورهایی بزرگ شده اند که شامل دیدگاه های خاصی نسبت به خداوند، پیامبر و قرآن است. همه این نگرش ها حالا جمع شده و تبدیل به باورهایی سخت شده که یکنفر را شکل می دهد و او از آن باورها به هیچ صورت جدا نمی شود، در حالیکه ما اینجا می فهمیم که اکثر آنها اشتباه است.

در اصل، علت گسیل پیامبران به زمین هم همین بوده است. وقتی که می فرماید خداوند نور آسمانها و زمین است، نور نه به معنای روشنایی ظاهری، بلکه به معنای هدایت است. رسولان الهی برای هدایت بشریت رسالت یافته اند، برای رساندن این پیام که از آن باورهای غلطی که یک عمر در درون خود رشد داده اید و بعد هم نسل به نسل به ارث رسیده جدا شوید. در جای جای کلام شریف ذکر شده که آیا ندیدند، آیا نشنیدند و این بدان معنی است که شما از آن باور غلطی که اکنون دارید بایستی جدا شوید. البته که دیدند ولی چشمپوشی کردند، قطعا شنیدند ولی نشنیده گرفتند و دلیل آن دگم بودنشان است. این اختیار با من و شماست که بپذیریم یا نپذیریم.


 

مسافر سفر اول هم از این اختیار برخوردار است که سفرش را ادامه دهد یا رها کند. بسیاری افراد اینجا آمدند اما رها کردند و کنگره هم هیچگاه با آنها تماس نگرفت چون خودشان اختیار داشتند. همه چیز در هستی به هم مرتبطند و اگر هم هستی را فقط محدود به این کره خاکی بدانیم اینهم کوته نظری است. امروزه علوم مختلف به هم مربوطند و نمی توان آنها را از هم تفکیک کرد. کسی هم نمی تواند بین شاخه های مختلف علوم از نظر اهمیت تفاوت قایل شود. چه کسی می تواند بگوید زندگی شما در خواب واقعی تر است یا در بیداری. ولی اگر شما با تفکری ورای این جهان مادی شروع کنید به مطالبی دست خواهید یافت، چرا که همه ما از موهبت عقل برخورداریم. اگر من دریافتم که تنها جسم نیستم و چیزی ورای آن می باشم، موضوع فرق می کند. اینهمه بحثی که راجع به صور آشکار و پنهان انسان در اینجا می شود در رابطه با همین است. واقعیت اینست که دانسته های ما نسبت به ندانسته های ما هیچ است. نسبتش مثل دانه شنی است در کویر و نسبت صور آشکار انسان به صور پنهان او از این هم کمتر است. همانطور که صور آشکار انسان در این عالم مادی سیر می کند، صور پنهان وی هم می تواند در عوالم دیگر سیر کنند. بعضا برخی به اشتباه منتظرند تا حتما دلیلی عینی و شاهدی مادی برایشان آورده شود تا به حقیقت این مطالب ایمان آورند.

وضعیت فعلی ما نه تنها حاصل گذشته مان در این زندگی، بلکه نتیجه حلقه های پیشین هم هست، لکن ما به یاد نداریم و بدون این فراموشی، توان زیستن عادی از ما سلب می شد. مثال این موضوع عالم رویا است که بهنگام خواب دیدن ما توانایی بیادآوردن زندگی روزمره خود را نداریم و در عالم بیداری اکثر خوابهایمان را بخاطر نمی آوریم. مطالب بسیاری هست در رابطه با خواب دیدن عادی و ارادی، اینکه فکر می کنیم داریم به چیزی می نگریم ولی نه با چشم سر، اینکه برای دقایقی اندک در رویا غوطه ور می شویم اما گویا سالیانی بطول انجامیده است. بدون اعتقاد به وجود صور پنهان، بسیاری از مشکلات ما لاینحل خواهند ماند. ممکن است بپرسید پس چطور اینهمه انسانها در گوشه و کنار جهان، غرق در ناز و نعمتند؟ در پاسخ باید گفت ما تنها ظاهر دیگران را می بینیم. چه بسیار از این افراد ظاهرا سعادتمند که در اوج قلل شهرت و ثروت، دست به خود کشی زده اند. این در واقع علایق و خواسته های درونی ما نسبت به محبوبیت، قدرت، زیبایی، ثروت و شهرت است که سبب می شود ساده دلانه هر انسان برخوردار از این پارامترها را بسیار خوشبخت فرض کنیم.

در نهایت اگر واقعا ما به دنبال یک زندگی توام با آرامش و آسایش هستیم باید بدانیم که با مصرف مواد مخدر قطعا به آرامش دست نخواهیم یافت. کسانی که می اندیشند با مقداری مواد مخدر میتوانند صور آشکار خود را که شامل سیستم فیزیولوژیک جسمشان است متعادل نموده به حال خوش دست یابند، سخت در اشتباهند. نظر کنگره هم تنها اینست که فیزیولوژی شما در اثر سوءمصرف از کار افتاده و دارویش اینست که با برنامه مصرف مبتنی بر کاهش تدریجی به حالت طبیعی باز گردد و سیستم راه اندازی شود، و لازم هم نیست که کسی زیاد در بند این اندیشه باشد که آیا سیستم اش درست به کار افتاده یا نه؟ رهجو تنها لازم است تا مطابق دستورالعمل مصرف نماید، بقیه مسایل در گرو عوامل دیگری است.

برخی در این توهم اند که با پیشرفت سفرشان بال در آورده و پرواز خواهند کرد! نیازی به بال و پر نیست چرا که کسانی که بدرستی مسیر را باتمام رسانند، برخورداری از حال خوش در انتظارشان خواهد بود. در واقع دوستان سفر دوم بی باده مست خواهند بود، دیگر نیازی به باده ندارند تا مست شوند که تا چشمشان به آن می افتد بدنشان بلرزد. در واقع آن صورت مطلوب  مستی اصلا با الکل و مواد مخدر قابل حصول نیست، چنانچه غایت موارد اخیر تنها سردرد و خماری است، در غیر اینصورت اینهمه دوستان سفر دوم اینجا چه می کردند. غرض اینکه مصرف شما در کنگره طی سفر اول تنها جنبه یک داروی موقتی را دارد که پس از کسب نتیجه، قطع خواهد و بقیه پروسه، کار بر روی صور پنهان شماست. لذا پر واضح است که افرادی که اعتقادی به وجود صور پنهان ندارند، موفق نخواهند شد. معلوم است که اگر من برای شب نان نخرم، سر گرسنه بر بالین خواهم گذاشت. شما اگر قبول نکرده و نپذیرید، خیلی چیزها را به شما نخواهند داد. بایستی پرداخت کنید تا دریافت نمایید.

نکته اینست که بپذیریم. همانطورکه گفته شد ما انسانها همه چیز را بالقوه در درون داریم، فقط بالفعل نیستند یعنی در فعلیت واجد نیستیم ولی در قوه چرا، یعنی باید یک راهی را برویم تا برسیم، و زمانی که رسیدیم از حالتی به حالت دیگر تغییر می کنیم. پروسه ای که در مورد افراد مختلف در کنگره انجام می پذیرد. دوستان سفر دوم نیز ابتدای کار در فعلیت واجد نبوده اند، ولی بالقوه درمان را درون خود داشته اند و پس از حدود یکسال آمدن به کنگره، از حالتی به به حالت دیگر تغییر کرده اند. انسانها به غلط، قابلیت های بالقوه درونشان را باور ندارند چون در حال حاضر، عینیت نیافته است فلذا نمی توانند آنها را ببینند. فردی که تازه وارد کنگره می شود تنها حال خراب خود را می بیند و چون در ذهن دگم خود گیر افتاده و از ورای آن باورهای غلط به همه چیز می نگرد، باورش نمی شود که ممکن است روزی به درمان، رهایی و حال خوش برسد. اینجاست که از او خواسته می شود تا به الگوهای موجود در میان بچه های سفر دوم نگریسته و بیندیشد که آنها هم روزی همانند امروز وی گرفتار بوده اند. تنها در پرتو پذیرش این موضوع است که رهایی ممکن خواهد شد. ولی این پذیرش بایستی بدون هیچ مقاومتی می بایستی صورت پذیرد تا فرد را از قلمرو خود جدا نموده و در نهایت همچون یک گل شکوفا نماید. یک گل رز پیش از اینکه شکوفا گردد و در معرض دید ما قرار گیرد در ساقه آن بوته رز نهفته بوده است، وجود داشته ولی از چشم ما پنهان بوده است. تنها زمانی ما قادر به رویت زیبایی اش خواهیم شد که دست از مقاومت می کشد تا از حالت قبلی خود رها گشته و بدل به یک غنچه گردد. تفاوت ما با سایر موجودات از حیوان و نبات و جماد در همین است که ما مقاومت می کنیم. چون مخالفت می ورزیم این گل قابل رویت نیست و همیشه در قلمرو خودش درون وجود ما پنهان مانده است.

 انسان علاقه مند است همیشه درون آشایانه خودش پنهان بماند زیرا به مجرد اینکه می خواهد از آن جدا شود، اولین چیزی که عایدش می شود ترس و وحشت است. اما ما او را دعوت به اینکار کرده و به او می گوییم با اینکار نه تنها ترس بر وی مستولی نخواهد شد بلکه نصیبش از این خروج، باغ ارم خواهد بود. ولی در آغاز همه دلها نگران سوی  عدم است. مسافر سفر اول نگران است که موادش در حال تیپر شدن است و با اندیشیدن به لزوم قطع آن در نهایت سفر، بیمناک است که چه روی خواهد داد. قطع مواد برای او یعنی عدم، و عدم به معنی نیستی، نبود و فاقد است. شما در انتهای سفر دیگر دارو نخواهید داشت و اینجا دو حالت متصور است یا خوشحالید ویا بیمناک. اگر خوشحال باشید متوجه می شویم که علاقه مند بوده اید که راه را طی کرده و به پایان آن برسید، ولی اگر بدنتان می لرزد شما هنوز مشکل دارید، چرا که در بند عدم گیرکرده اید.

همه دلها نگران سوی عدم       این عدم نیست که باغ ارم است


نصیب شما در انتهای سفر اول، باغ ارم خواهد بود، نه عدم و اختیار تنها با شماست که بپذیرید یا خیر. امروز مسافران سفر دوم، کسانی هستند که روزی این وعده را پذیرفته بودند و در ادامه هم به حقانیت آن دست یافتند. عزیزانی که اکنون در شرف رهایی اند دلیلش این بوده که دست از مقاوت کشیدند تا رفته رفته از ساقه خودشان خارج شده و اکنون نیز در آستانه شکوفایی غنچه وجودشان بسر می برند.   

نباید فکرکنیم که صور پنهانی که  اینجا حرفش هست چیزی است غریب که دسترسی به آن محال است. شایسته است که در مورد آنها بررسی و تفکر کرده و اینجا مطرح کنیم. لحظه ای تامل کنید که اتصال یک جسم به یک ذهن دیگر به چه صورت انجام می پذیرد و یا اتصال یک جسم به جسم دیگر و نیز اتصال یک ذهن به ذهن دیگر. آیا هنگامی که شما صدای مرا می شنوید، این تنها رسیدن ارتعاشاتی است که از تارهای صوتی بدن من ساطع شده و توسط گوش شما دریافت می شود؟ و آیا به همینجا ختم می شود؟ در دنیای ماورا هم این امور صورت می گیرد ولی چون بر ما پوشیده است پذیرشش برایمان دشوار می باشد. اما با آن عقلی که سرآمد همه این امور است شما می توانید درک کنید و مفهوم را دریابید. خداوند هیچگاه بدون ابزار، انتظاری از بندگانش ندارد پس حتما ابزاری برای انجام این امور در اختیار شما قرار داده است. نکته اینست که ما نمی دانیم چگونه از این ابزار استفاده کنیم. آنهایی که بلدند آنقدر برایشان این اعمال ساده است که گویا رودررو صحبت می کنند.


با احترام:محمد فنائی

نویسنده :مسافر قلم فرسا

 

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر رحیم رهجوی آقای ساسانی چهارشنبه 5 اسفند 1394 22:36
خداقوت خدمت نویسنده آقای قلم فرسابسیارزیبابود
تشکرازآقای فنایی
سید مصطفی: وبلاگ آتیه سبز چهارشنبه 5 اسفند 1394 14:25
سپاس از آقای فنایی و نویسنده محترم آقا مهدی قلم فرسا
//
//
//
//
//


همسفر سارا چهارشنبه 5 اسفند 1394 11:43
بسیار عالی بود استفاده کردم
در اثر پذیرش به آرامش رسیده و در پی درمان و علاج می رود. این جمله بسیار بسیار تاثیرگذار بود، سپاسگزارم از جناب آقای فنایی بزرگوار
سپاس و خدا قوت خدمت نویسنده محترم آقای قلم فرسا
شاد و پیروز باشید..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو