گزارش عملکرد لژیون یکم کمک راهنما خانم آ منه
چهارشنبه 27 شهریور 1398 ساعت 07:18 | نوشته ‌شده به دست همسفر نسرین | ( نظرات )
به نام خالق خوبی ها

گزارش عملکرد لژیون کمک راهنما خانم آمنه شعبه ی امین گلی روز دوشنبه مورخ 98/06/25با استادی همسفر عفت و دبیری همسفر فاطمه ج  و با دستور جلسه ی روابط حسنه راس ساعت 17:30آغاز به کار نمود.

هزینه ی ایجاد روابط حسنه بخشش،گذشت،محبت کردن ،صبور بودن،بالا بردن نقطه تحمل و خیلی چیزهای دیگر می تواند باشد.برخی پشت سر دیگران حرف می زنند و جلوی رویشان قربان صدقه شان می روند و به خیال خودشان خیلی زرنگ هستند، ولی انسان ها با حس ششم خود متوجه دروغ گویی او می شوند.


در ادامه مطلب بخوانید...





حسنه به معنای نیکو ؛یعنی یک روابط نیکویی با بقیه داشته باشیم و حالا برای این که من این روابط نیکو را با بقیه مثل دایی ،مادرشوهر،پدر و خواهرم و.....داشته باشم و با هیچ کس مشکل نداشته باشم و در صلح و دوستی با بقیه زندگی کنم به گفته ی آقای مهندس احتیاج به دو پارامتر دارم .یکی از این پارامترها؛عقل چون اگر عقل و دانایی من کم باشد نمی دانم که چگونه مردم داری کنم و مدام با اطرافیانم در تناقض و مشکل می باشم .دیگر آن که باید هزینه اش را بپردازم ،و این یکی از قانون ها در هستی است که "هیچ چیزی در هستی را مفت و مجانی به کسی نمی دهند ".

اگر من روابط حسنه با برخی از اطرافیانم را ندارم حتما هزینه اش را پرداخت نکرده ام و هزینه همیشه مادی نیست و ممکن است در یک جاهایی باید گذشت و بخشش داشته باشم ولی این کار را انجام نداده ام و یک جاهایی باید محبت می کردم و انجام نداده ام و به جای آن  کینه ورزی کرده ام و پشت سر شخصی حرف زده ام و به گوش او رسیده و رابطه اش با من تیره شده است ،پس هر جا مشکلی می بینید بدانید هزینه اش را پرداخت نکرده اید که این مشکل به وجود آمده است .
هزینه ی ایجاد روابط حسنه بخشش،گذشت،محبت کردن ،صبور بودن،بالا بردن نقطه تحمل و خیلی چیزهای دیگر می تواند باشد.برخی پشت سر دیگران حرف می زنند و جلوی رویشان قربان صدقه شان می روند و به خیال خودشان خیلی زرنگ هستند، ولی انسان ها با حس ششم خود متوجه دروغ گویی او می شوند.
ما هم  قبل از آمدن به کنگره می گفتیم فلانی چقدر زرنگ و حریف  است و می داند چه کار باید بکند و خودش را در دل همه جا کرده است ،ولی جناب مهندس می گویند این ها زرنگی نیست چون بالاخره حرفی که می زنید مانند پولی است که خرج می کنید و پولی که من خرج می کنم دست به دست می چرخد و ممکن است به هزاران دست برسد پس حرفی که من می زنم نیز همین گونه می باشد و کم کم آدم ها می فهمند که من یک انسان دورو هستم و اگر هم خیلی زرنگ و بلد باشی دیر یا زود رسوا می شوی و بهتر است بگوییم دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد ،پس نتیجه می گیریم که بعضی ها زود خودشان را لو می دهند ولی بعضی ها که ماهرتر هستند کمی طول می کشد.
هنر یک آدم چیست؟بزرگترین هنر انسان این است دشمنان خود را تبدیل به دوست بکند. خیلی از ما آدم ها از صبح تا شب برای خودمان دشمن درست می کنیم به طور مثال کاری می کنیم که همسایه مان از دست ما ناراحت بشود و دشمن من گردد ،و یا این که با برادرم یک برخورد بد داشته باشم و برادرم دشمن من بشود ،این ها که به طور مثال گفتیم هنر نیست بلکه نهایت بی هنری و نادانی است ،هنر به این است که تفکر کنی آنها یی که با تو دشمن هستند را تبدیل به دوست نمایی و ببینی با چه راهی می توانید دشمن خود را به دوست تبدیل کنید.

ما به کنگره آمدیم که  صلح و دوستی را بین خودمان و دیگران برقرار نماییم و این بستگی دارد به دانایی و یا جهالت ما و بدین معنا؛که هرچه من نادان تر  باشم دوستانم را تبدیل به دشمن می کنم و هر روز با یک نفر در قهر می باشم و در نهایت هم به این نتیجه می رسم که همه ی آدم ها بد هستند و همه دشمن من می باشند و هیچ کس من را نمی خواهد در صورتی که این بر می گردد به خودمان که بلد نبودیم چه کار باید بکنیم و نادانی خودمان کار دستمان داد .

کسی که باج می دهد و کسی که هزینه می کند فرقشان این است که کسی که باج می دهد در اثر ترس باج می دهد یعنی یک نقطه ضعفی دارد و احتمالا ترس از قضاوت دیگران و ترس از این که دیگران او را تایید نکند و... دارد پس باج می  دهد.
 ولی کسی که هزینه اش را می دهد، می داند چه کار می کند و در آگاهی است .اگر شخصی به او حرفی زده و او را می بخشد برای این است که می داند اگر نبخشد او را تبدیل به دشمن می کند و زندگی اش مختل می شود پس نتیجه می گیریم که باج از سر نقطه ضعف و نا آگاهی است ولی هزینه با آگاهی انجام می گیرد چون می دانم نهایتا همه ی این ها به خودم بر می گردد .
اگر محبت می کنیم و جوابی نمی گیریم باید به حس خودمان رجوع کنیم اگر محبت با حس درست و خالص است یعنی به خاطر خود شخص محبت می کنم نه این که بگویم چون من با شوهرم کار دارم و به او نیاز دارم بگویم بیش تر به او محبت بکنم و این درست نمی باشد چرا که حس ها هم دیگر را می گیرند و با هم در ارتباط هستند .
مطمئنا همسر من حس مرا می گیرد مخصوصا که ما بیش تر به یک دیگر محرم می باشیم و چون او هم این حس ها را می گیرد این محبت به دلش نمی نشیند و مسلما جواب من را نمی دهد و من می گویم هر چه به همسرم و یا مادر همسرم محبت میکنم جواب نمی گیرم چون مادر همسرم این حس را می فهمد که اگر من کاری برایش انجام می دهم برای این است که بگوید تو عروس خوب من هستی .پس اگر می خواهی کاری برای مادر شوهرت انجام بدهی اگر با نیت خالص باشد مطمئنا جواب خواهید گرفت و در صورت جواب نگرفتن به حس خود رجوع کنید و همیشه حس خود را چک کنید .

پشت سر قوانینی که در کنگره است تفکر خیلی عظیمی وجود دارد و به عقیده ی من آقای مهندس بزرگ ترین سیاست مدار هستند و اگر بیش تر با جناب مهندس آشنا شوید می بینید که چقدر تفکر ایشان بزرگ است و چقدر برنامه ریزی ایشان صحیح است و می فهمیم که هر قانونی برای ما چقدر منافع دارد ولی تا موقعی که بفهمیم مرتب غر می زنیم که چرا آقای مهندس این قانون را داده اند .
یکی از سیاست های آقای مهندس این است که با پزشکان روی نقاط مشترکشان کار می کنند و کاری ندارند که این پزشک چه عقاید و چه دینی دارد .
آقای مهندس می گویند ؛هرجا اگر یک زن و شوهر روی نقاط مشترک خودشان کار کردند این زن و شوهر در صلح و دوستی هستند ولی اگر روی نقاط غیر مشترک خودشان کار کنند مدام در جنگ و درگیری هستند .

سیاست بعدی آقای مهندس این بود که در طی این 20 سال وقتی فردی شرور وارد کنگره می شد هیچ وقت او را کاملا اخراج نمی کردند و ممکن بود یک ماه الی یک سال اجازه ی ورود او را به کنگره نمی دادند و هیچ کسی را کلا اخراج نکرده اند چون اگر یک نفر را اخراج می کردند و می گفتند که اصلا نیاید دشمن کنگره می شدند و هر جایی می نشستند از کنگره بدگویی می کردند و واقعا عجب تفکر بزرگی جناب مهندس دارند .

اگر تمام وقت ما با جنگ و دعوا با دیگران بگذرد دیگر نمی توانیم زندگی کنیم و ما آمده ایم که در این دنیا زندگی کنیم و چیزی یاد بگیریم و اگر مدام بخواهیم با اطرافیان در جنگ باشیم پس چه موقع می خواهیم از زندگی لذت ببریم و دیگر فرصتی برای سازندگی خودمان نمی ماند چون دیگر نه وقت و نه انرژی داریم و در این صورت انرژی من صرف جنگ و دعوا با دیگران می شود و دیگر حتی حوصله ندارم به خودم بپردازم و دیگر نمی توانم بفهمم که من که هستم و برای چه آمده ام .
قشنگ ترین جمله ای که در این سی دی شنیدم این است که آیا ما به این دنیا آمده ایم دیگران را آدم کنیم ؟!و در جواب می گوییم خیر. مگر من خودم آدم هستم که بخواهم بقیه را آدم کنم و یا مگر من خودم آدم هستم که بخواهم شوهرم را آدم کنم ،من اول باید بروم خودم را درست کنم و آدم کنم و بعد سراغ دیگران بروم .

این جمله در ذهن شما باشد که هر وقت می بینید که با یک نفر بحث تکراری می کنید بدانید آن آدم نادان است پس با نادانان سخن مگویید و واقعا این جمله به من خیلی کار داده است.چون بحث کردن با آدم نادان عقلت را زایل می کند و انرژی ات را می گیرد و وقتت را تلف می کند .

آقای مهندس می فرماییند: وقتی که با نادان صحبت می کنید بگویید حق با تو است و جا خالی بدهید و بروید دنبال کار خودتان چون انرژی شما را می گیرد .نادانان همیشه فکر می کنند که بیش تر از من و شما می دانند و اگر نادانان را به حال خود رها کنید و بگویید حق با شماست او هم دیگر کم تر ادعای فضل می کند چون می بیند دیگر به او گوش نمی دهید.

اگر به خانه ی دل خود توجه کنیم و خودمان را تزکیه و پالایش کنیم نتیجه اش این می شود که می توانیم آن شهدی گوارایی را که بر اثر تزکیه به آن رسیده ایم  به دیگران هم بدهیم مانند کمک راهنمایان که به رهایی می رسند و به دیگران کمک می کنند و چراغ دل دیگران را هم روشن میکنند .
اگر بخواهیم حالمان خوب بشود باید این حال خوش را از درون خودمان به دست بیاوریم و درون خودمان را آب و جارو بکنیم و کینه ها ، آشغال ها ، نفرت ها ،غیبت ها،بد خواهی ها و...را بیرون بریزیم ،ولی بعضی ها می آییم کوتاه ترین راه را انتخاب می کنیم و باخوردن دو عدد قرص می گوییم عجب حالم خوب شد ،بله درست است حالم خوب می شود ولی برای نیم الی دوساعت و بعد از چند وقت دیگر می بینیم که همین قرص ها هم به من کار نمی دهد پس باید هر چیزی را ریشه ای درست بکنیم .

 اگر بخواهیم حالمان خوب بشود راهی جز تزکیه و پالایش نداریم ،اگر هر مشکلی داشته باشیم برمی گردد به این که تزکیه و پالایش در من ضعیف است و هنوز در کینه و حسادت و چرا ها مانده ام و چون آموزش من کم است و برای تزکیه باید آگاهی بالا برود و برای بالا بردن آگاهی و آموزش باید سی دی های بیش تری گوش بدهید .

امروزه روشن فکری این است که بگوییم نه پیغمبری و نه خدایی  ونه جهان پس از مرگی وجود دارد که ما به شدت با این ها مخالفت می کنیم و می گوییم کسی که دنبال این برنامه ها و مسائل می رود با خودش بیگانه می شود ما به کنگره آمده آیم تا خود شناسی بکنیم و کسی که به دنبال این کارها برود از خودش دور تر می شود و کم تر خودش را می شناسد و با خودش بیگانه و نا آشنا می شود و در کل انسان ها باید به مرحله ی خودشناسی برسند تا بتوانند خدا را بشناسند و کسی که می گوید خدا نیست یعنی خودش را نشناخته است که چنین حرفی را می زند و چنین آدم هایی گرفتار دست شیطان می شوند و هر کاری را ممکن است انجام بدهند چون ترس از خداوند ندارند و باید از چنین آدم هایی ترسید .اصولا خدا احتیاجی به اثبات ندارد چون" آفتاب آمد دلیل آفتاب ".دور تا دور ما نشانه های وجود خداوند به وفور یافت می شود.

مثلا اگر فصل های مختلف را ببینیم متوجه می شویم که خدایی هست که این همه نظم و انضباط در هستی برقرار است و آقای مهندس مثال خیلی قشنگی می زنند و می گویند ؛ما اینقدر کوچک هستیم مانند مورچه گانی که در سوراخ های جنگل های آفریقا در زیر زمین در حال زندگی هستند و حالا این مورچه می خواهد نظر بدهد که رییس جمهور بلاروس چه کسی است و ببیند به درد می خورد و یا به درد نمی خورد .
نکته ای دیگر که آقای مهندس می گویند؛ ما حتی تسلط بر جسم خود هم نداریم و قلب من خودش می زند و در اختیار و کنترل من نیست و کلیه ها و روده ها و معده ام و ... همه ی این ها طبق برنامه ای خاص و منظم کار می کنند حالا من که تسلطی بر روی بدن خودم ندارم می خواهم برای خدا نظر بدهم و بگویم خدای به این بزرگی وجود ندارد و این نهایت جهالت یک آدم می باشد که بگوید خدایی نیست .

هزینه ی عشق و محبت چیست ؟برای این که من در عشق و محبت و دوستی با همه باشم هزینه اش این می شود که گذشت و بخشش داشته باشم .در جلسه ی قبل گفتیم که ظرف وجودی ما پر است ،پس ابتدا باید آن را از غیبت ها،حسادت ها،کینه هاو... خالی کنم و بعد خود محبت در دل من می نشیند و لازم نیست من دعوتش بکنم و خودش جای خودش را پیدا می کند و در دل من می نشیند .
آقای مهندس می گویند ؛این درست نیست که بگوییم من مهندس را دوست دارم ولی از فلانی بدم می آید و می گویند اگر مرا دوست دارید باید تمام اعضاء کنگره را هم دوست داشته باشید.
 من اگر خدا را دوست دارم باید آن آدم های بد را هم که آفریننده اش خداوند هست را نیز دوست داشته باشم ،پس در وادی چهاردهم به ما می گوید که ما انسان های بد را دوست داریم چون آن ها آموزگار ما هستند و آدم بد به من نشان می دهد که چقدر بدی بد است و من دارم این بدی را در وجود او می بینم و آموزش می گیرم که بدی نکنم ،پس اگر آدم بد را هم دوست داریم باید با آگاهی باشد و با این فکر دوستش داشته باشیم که آن بدی ها را به عینه و در عمل به تو نشان می دهد .
انسان بدی که صف اول نماز می ایستد نمازش از روی ایمان نیست و از روی گول زدن بقیه است که مردم ببینید من آدم خوبی هستم و کسی متوجه نشود او آدم نزول خوار و یا دزد است و انسان با ایمان از چهره اش ،کلامش،برخوردش مشخص است که چهره ی نورانی و آرامی دارد .کسی که اخم هایش در هم و چهره اش گرفته است و مثل افسرده ها می ماند این فرد معلوم است که ایمان ندارد و اصلا خدا را قبول ندارد چون اگر خدا را قبول داشت و ایمان داشت خودش را به این حال و روز نمی انداخت چون می دانست خدایی هم هست که می تواند دستش را بگیرد .
انسان های سرگردان در این سی دی به شن های روان تشبیه شده اند .شن های روان دو کار انجام می دهند اگر در کویر باشند حول خود می چرخند و سرگردان هستند و اگر به دریا و اقیانوس نزدیک باشند به دریا و آب می رسند ،پس آدم هایی که سرگردان هستند مثل شن های بیابان هستند و مدام از این گوشه ی کویر به گوشه ای دیگر می روند و به آب نمی رسند و منظور از دریا و اقیانوس مقصد نهایی انسان ها است پس باید بالاخره خودم را از این سرگردانی نجات بدهم و تکلیف خود را روشن بکنم که می خواهم چه کار بکنم ؟
آیا می خواهم به کنگره بیایم ودرست بشوم و آموزش هایی را که در کنگره می گیرم عملی بکنم و یا هنوز فکرم درگیر مسافر و سفرش و کارش است ؟
من باید خودم را از این فکرها نجات بدهم و بار مسولیت سفرش را به گردن خودش بیاندازم و به خودم توجه بکنم .
اگر در زندگی به سختی برخورد کردیم نباید نا امید بشویم چون بزرگترین گناه ناامیدی است چون در تله ی شیطان می افتیم و هر چه شیطان می گوید همان کار را انجام می دهیم.
 پس نباید ناامید بشویم و به حرکت خودمان ادامه بدهیم .در برخی مواقع یک دفعه از هر طرف بدبختی ها به آدم هجوم می آورند به طور مثال شوهر بیکار می شود ،بچه مریض می شود و یا برای خودمان مشکلی پیش می آید اگر در این هنگام توانستی ناامید نشوی هنر است نه الان که مثلا خدا را شکر آن شاءالله  همه چیز جور است .
جالب است بدانید که هر وقت من یک مشکل را توانستم حل بکنم از یک گرید و یا یک درجه به یک درجه ی بالاتر می روم ،مثلا وقتی که سفر اول را به خوبی تمام کردم و وارد سفر دوم شدم انگار وارد دنیای دیگری می شوم و آن دنیا با حس های قشنگ و آموزش های دیگری است و مثل کلاس اول می ماند ،اگر در کلاس اول قبول بشوی می روی کلاس دوم و از یک درجه به درجه ی بالاتر می روی.

اگر من با فکر فراخ و باز خوبی های مسافرم را ببینم دیگر کم طاقت نمی شوم و می گویم حالا این را خراب کرد ولی هزار خوبی دیگر دارد .
جناب مهندس می گویند ؛خرید ساختمان با مشکل انجام شد و ورزش کنگره هم همین طور
کمک راهنمای محترم همسفر آمنه نیز در ادامهفرمودنند:  که گروه هم سفران با یک سری مشکل تشکیل شد ،به این صورت که آقایانی که به کنگره می آمدند خانم ها و یا مادرانشان پشت در کنگره می ایستاده اند و درد سر درست می کرده اند و همسایگان هم ناله و نفرین می کرده اند و می گفته اند؛این چه چیزی است که درست کرده اند و خانم های جوان آمده اند بیرون ایستاده اند و در این جا آقای مهندس تصمیم گرفتند برای هم سفران نیز کلاس تشکیل بدهند .همچنین درمان سیگار جناب مهندس با مشکل سکته به وجود امد.کلا در کنگره هر چیزی از یک مشکل شروع شد .
ما یک صور آشکار داریم که به آن جسم می گوییم و یک صور پنهان که به آن نفس می گوییم .در کتاب 60 درجه اگر خوانده باشید جسم را به سوار و روح  را به سوار کار تشبیه کرده است .اگر این سوار و سوار کار هر کدامشان یک مشکلی داشته باشند مثلا اسب من که همان سوار می شود پایش لنگ باشد آیا من می توانم حرکت کنم؟ و یا سوارکار یک آدم دیوانه و روانی باشد آیا می شود با او به مقصدبرسی ؟بنابراین هم جسم و هم روح باید سالم باشند .
اگر من فقط به روحم بپردازم و جسمم سلامت نباشد باز هم نمی توانم به مقصد برسم پس بنابراین به هردو باید به یک اندازه رسیدگی بکنم و اگر این کار را نکنیم دچار بیماری روانی می گردیم .ما بیش از 150 بیماری داریم که به آن ها سایکوسوماتیک می گویند به معنای بیماری روان تنی و اگر این تعادل جسم و روان برقرار نباشد خدای ناکرده دچار یکی از این بیماری های روان تنی می شویم مثل ام اس ،کولیت، آلزایمر و.....


نویسنده:هم سفرزهرا ف

با تشکر ازاعضاء لژیون یکم  و کمک راهنما خانم آمنه

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش لژیون های آموزشی،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مجتبی حسینی شنبه 30 شهریور 1398 09:55
خداقوت
جمعه 29 شهریور 1398 21:43
سلام وخدا قوت به خانم زهرا خیلی عالی بود و از راهنمای عزیزم خانم امنه سپاسگزارم































لام وخدا قوت به خانم زهرا عالی بود و خیلی از خانم آمنه عزیزم ممنونم
مسافر محمد جمعه 29 شهریور 1398 17:09
خدا قوت به نویسنده محترم که واقعا از جان مایه گذاشتند و متن را کامل نوشته اند . درست است که مطالب خلاصه را بهتر می خوانند اما من وقتی کل مطلب را مطالعه کردم چند نورد از سوال هایی که داشتم برایم جواب داده شد . خدا قوت به خانم نصر که با ورود شان به وبلاگ و به عهده گرفتن مدیریت مشخص است که وبلاگ دارد راه می افتد هر چند در زمان خانم رحیمی هم قسمت همسفران عالی بود . باید قسمت مسافران و راهنما های آن نیز کار های قسمت همسفران را انجام دهند تا وبلاگ رونق بگیرد و این به مدیر وبلاگ مربوط است که از آن عزیزان بخواهند
مهدی خانی لژیون دهم چهارشنبه 27 شهریور 1398 22:04
باسلام وخدا قوت خدمت اعضای لژیون یکم
ممنون از گزارش کامل وجامع شما
هم سفر مریم لژیون دوم چهارشنبه 27 شهریور 1398 15:25
با سلام و خداقوت خدمت راهنمای بزرگوار خانم آمنه عزیز و خانم اشرف و همه ی اعضای لژیون یکم
همسفرزهرالژیون هفتم چهارشنبه 27 شهریور 1398 13:54
عرض سلام وخداقوت خدمت کمک راهنمای بزرگوارخانم آمنه ی عزیزورهجوهای پرتلاش شون.خانم زهرای عزیزبرداشت تون بسیاااارعالی وآموزنده بودآموزش گرفتم.ممنون ازشماوخدمتگزاران کنگره60
چهارشنبه 27 شهریور 1398 13:31
خداقوت خدمت لژیون یکم خانم آمنه،آموزش گرفتم
همسفرزهره چهارشنبه 27 شهریور 1398 13:10
خداقوت به اعضای لژیون یکم .
ممنون از گزارش خیلی خوبتان .
همسفرعفت چهارشنبه 27 شهریور 1398 11:07
سلام خداقوت خسته نباشی خیلی عالی نوشته ای
زهرا خ لژیون یکم چهارشنبه 27 شهریور 1398 08:59
با سلام و خداقوت. خط به خط این مطالب سرشار از آموزش است . انشاله بتوانیم این آموزشها را در زندگی عملی کنیم. خداقوت به خانم آمنه عزیزم و تهیه کنندگان این گزارش زیبا.
هاجر از لژیون هفتم چهارشنبه 27 شهریور 1398 08:30
خدا قوت به استاد عزیز خیلی جامع و كامل بیان كردین اموزش گرفتم و خدا قوت به خانم زهرا بابت نویسندگی مطلب
لیلا ن چهارشنبه 27 شهریور 1398 08:26
از همسفر خانم زهرا عزیز بابت وقتی که گذاشتند و این مطالب را نوشتن واقعا سپاسگزارم.
من از همه مطالب لذت بردم اما بنظرم اگر خلاصه تر و اصل عملکرد لژیون باشه بیشتر میل دارند که مطلب را بخونند وکسی از مطالب طولانی زیاد استقبال نمیکنند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: