جلسه راهنمای تازه واردین 1398/09/07 نمایندگی امین گلی
یکشنبه 10 آذر 1398 ساعت 15:56 | نوشته ‌شده به دست مسافر حمید گلی | ( نظرات )
جلسه آموزشی به همراه پرسش و پاسخ برای راهنمای تازه واردین با حضور
دیدبان محترم مسافر علی اشکذری در نمایندگی امین گلی اصفهان
در روز پنجشنبه 1398/09/07  راس ساعت 45 : 14 آغاز به کار نمود.

(قسمت اول)




لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید ...

سخنان استاد محترم :

سلام دوستان علی هستم یک مسافر

معیار ما و اصلاً معیار کلی کنگره کمیت نیست و کیفیت است کنگره اگر می خواست نفرات زیادی را جمع کند ما می توانستیم تا الان خیلی خیلی وسیع تر و بزرگ تر از این حرف ها باشیم حتی در کلیّت قضیه الان مهندس در همه حالت دارد جلوی به وجود آمدن شعب را می گیرد به خاطر این که ما اگر بخواهیم خیلی شلوغش کنیم و تبلیغات کنیم و یا یک سری مسائل این گونه داشته باشیم ، خود به خود کیفیتمان را از دست می دهیم .
 
پس هدفمان از جلسه ی تازه واردین این نیست که ما بیاییم و اینجا جمع شویم و بعد یک راه کارهایی را پیدا کنیم که  تعداد زیادی را جذب کنیم یا هر کس که از راه رسید را جذبش کنیم، هدف ما این نیست، هدف اصلی ما این است که کیفیت جذب شدگان را بالا ببریم یا کیفیت کسانی که وارد کنگره می شوند گفتم که در کنگره ما به کیفیت خیلی خیلی بیشتر از کمیت اهمیت می دهیم و اصلاً دنبال کمیت نیستیم یعنی نمی خواهیم که باشیم چون هر کجا که دنبال کمیت بودند کیفیتشان را از دست داده اند ، این هست که ما طوری می خواهیم با هم برنامه ریزی داشته باشیم و طوری با این قضیه تازه وارد برخورد کنیم که از همان اول بتوانیم از تازه وارد یک آدم اهلی بسازیم تازه واردی که از در تو می آید یا خود ما هم ، بی رودربایسی اول که به کنگره می آییم وحشی هستیم و تازه وارد هم که می آید وحشی هست به نصبتی که اهلی می شویم ما یاد می گیریم یعنی تا شخص اهلی نشود نمی تواند آموزش بگیرد این نه تنها در انسان بلکه در حیوانات هم همین طور است.

شما یک پرنده را هم اگر بخواهید یک چیزی یادش بدهید یا یک اسب را اول باید اهلییش کنید اسب وحشی که قابل تربیت نیست اول باید اهلییش کنیم مرحله دوم این هست که به تو اعتماد کند تا به تو اعتماد نکند اهلی نمی شود دقیقاً همین فرایند در قسمت تازه واردین هم هست، تازه وارد را همان اول ما باید طوری با او برخورد داشته باشیم که به ما اعتماد کند، وقتی اعتماد کند یواش یواش قوانین را می گوییم، نظم را به او می گوییم و همین طور که جلو تر می رود اهلی تر می شود، من که از کلمه اهلی استفاده می کنم منظورم این نیست که خدایی ناکرده انسان را با حیوان بخواهم مقایسه کنم، نه ولی برای این که مطلب را این طوری شاید بهتر متوجه بشویم که این اهلی بودن و این که اعتماد داشته باشد خیلی مهم است یک تازه وارد تا موقعی که به راهنما و به کنگره این اعتماد را پیدا نکند هیچ چیزی از کنگره یاد نمی گیرد به خاطر همین خیلی مسائل ریز در این قضیه تازه واردین هست که باید تا آن جایی که می توانیم آنها را رعایت کنیم.



 مثلاً یک تازه وارد که از در تو می آید ما می رویم و او را خیلی تحویل می گیریم و او را در اتاق مرزبانی می بریم و در را می بندیم که مثلاً خیلی او را تحویل گرفته باشیم ولی این اصلاً به درد او نمی خورد او سر تا سر وقت دیگر ذهنش درگیر است که من را در اتاق کردند و در را بستند و هیچ چیز یاد نمی گیرد و تمام ذهنیتش به دنبال این هست که مثلاً من که رفتم زنگ می زنند مأمور بیاید یا الان مأمور می آید و یا این صدای مثلاً موتورش بود، ببینید سر یک چیزهایی تازه وارد حساس هست ما پوست کلفت شدیم و اول که ما هم آمدیم همین طور حساس بودیم .

تازه وارد حساس است و ما باید این حساسیت را در نظر بگیریم  از در که تو می آید اگر که ما واقعاً می خواهیم اعتمادش را جلب کنیم به او بگوییم هر جا که می خواهی بنشین برو در سالن بنشین یا در اتاق بنشین یا دم در بنشین وحالا او بیاید و ما یک مکان خاصی داشته باشیم خیلی تحویلش بگیریم و بخواهیم حالا راهنمایی تازه واردین را برایش انجام دهیم او دنبال این نیست او جلسه ی اولش هست که آمده و فقط دنبال اعتماد هست ما باید یک طوری اعتماد او را جلب کنیم و بخاطر همین یک سری مسائل کوچک هست که این ها را ما باید با هم هماهنگ کنیم تا بتوانیم به این تازه وارد آموزش بدهیم و به تازه وارد اگر ما درست آموزش ندهیم آن شعبه هیچ وقت به درد بخور نمی شود شعبه کنگره ،یک نمایندگی کنگره را هر چیزش را که بخواهیم درست کنیم اصلاً بقیه را ولش کنید و بیایید از تازه واردین شروع کنید مثلاً لباس پوشیدن یک شعبه را می بینیم مرتب نیست بقیه را ول کنید بروید و از قسمت تازه واردین شروع کنید خود به خود بقیه اش هم درست می شود.

 آن کسی که سه ماهه یا چهار، پنج ماه هست که می آید اگر که بخواهید لباسش را درست کنید عین درختی می ماند که تنه اش سفت شده است و اگر زیاد فشار بیاورید می شکند ولی آن اول می شود پس ببینید قسمت تازه واردین خیلی مهم هست هر فرهنگی را اگر ما بخواهیم در کنگره جا بیاندازیم باید از تازه واردین شروع کنیم یعنی به وسیله ما یعنی اگر واقعا ایجنت بخواهد جا بیفتد مثلاً در یک جا می بینیم که اول جلسه خلوت است و همه لژیونی شده اند یا ببخشید، ببخشید من خودم را می گویم همه بچه ننه شده اند رهجوی لژیونی، بچه ننه است این به درد نمی خورد اصلاً به درد شعبه نمی خورد رهجویی که عادت کرده فقط برای لژیون بیاید این دوزار هم به درد نمی خورد او به رهایی هم برسد به درد نمی خورد و رهاییش هم به درد نمی خورد و اصلاً به درد نمی خورد این بچه ننه است تا یک چیزی می شود قهر می کند تا یک چیزی می شود، فلان و این اصلاً به درد نمی خورد.

خب ما الان می خواهیم این فرهنگ را درست کنیم، از کجا باید درست کنیم؟از تازه واردین ، از تازه واردین باید بیاییم به راهنمای تازه واردین بگوییم که تاکید کنید که باید جلسات را بیایند و از آن جا باید ما شروع کنیم یا هر فرهنگ یا هر چیز دیگری را که بخواهیم در کنگره جا بیفتد باید از قسمت تازه واردین شروع کنیم این طوری خیلی ریشه ای جا می افتد ممکن هست بتوانی به زور یک کارهایی هم بکنی ولی آن طوری خود به خود از ریشه قضیه درست می شود پس وظیفه اصلی ما این هست که تازه وارد را درست بار بیاوریم درست مسائل را به او بگوییم و سعی نکنیم بیاییم و جهان بینی را برایش شرح دهیم اصلاً جهان بینی به چه درد تازه وارد می خورد کما این که من خودم داشتم رد می شدم که می گفتند سردار، فلان، این چیزها که به درد تازه وارد نمی خورد و اصلاً در دلش ما را مسخره می کند وقتی ما این حرف ها را می زنیم وقتی که می آیید و جهان بینی را برای یک تازه وارد توضیح می دهید توی دلش به تو می خندد و مسخره ات می کند و من خودم فکر می کنم که دارم خیلی اظهار فضل می کنم ولی او دارد توی دلش مسخره ام می کند و می گوید این چه می گوید!

باید یک حرفی را طرف مفهومش را متوجه شود بعد به آن اهمیت بدهد وقتی مفهوم را نمی داند که اهمیت نمی دهد پس این طور مسائل به درد تازه وارد نمی خورد، تازه وارد فقط به دردش می خورد که روش DST را برایش توضیح بدهید قوانین این جا را برایش توضیح بدهید نظم را به او توضیح دهید، بیشترین چیز نظم هست این جهان بینی به چه دردش می خورد جهان بینی که ما داریم می گوییم منظورمان تفکر یا چیز اولیه نیست ما آگاهی به او می دهیم و جهان بینی به او نمی دهیم و ما یک سری آگاهی های اولیه را به او می دهیم جهان بینی در حین کار که جلو می آید باید یواش یواش یاد بگیرد و به جلو برود و آن یک قضیه دیگر هست پس بیاییم و از همان اول آن چیزی را بیان کنیم که به دردش می خورد.


 خب برای این که ما در این قضیه درست جلو برویم و به مشکل از این لحاظ نخوریم ما یک نوشتارهایی داریم که چهار تا هست یک نوشتار داریم که برای سر فصل های راهنمایان اولیه نوشته است مسافران و هم سفران که یک جلسه اول داریم دوم داریم و سوم داریم و یکی هم هست که نوشته سر فصل های اولیه مسافران و هم سفران هست و به طور کلی این را به شما بگویم این نوشتارها به آن مفهوم نیست که من از روی نوشتار شروع کنم به خواندن که آیا تا به حال در کنگره بوده اید یا نبوده اید و این دوزار نمی ارزد، این فایده ای ندارد، شما کار خودت را انجام می دهی و عین نوشتار را هم می خوانی منتهی با خلاقیت و بیان خودت و با آن قدرت بیان و هنر خودت مطلب را بگویی و همین مطلب را می گویی.

ببینید یک چیزی هست مثل راه رفتن و چگونه راه رفتن مثلاً فرض کن سه تا برادر هستند دو تا از آنها تریاکی بشوند و یکی از آن ها نمی شود و حالا این را مثال زدم خب ببینید من بحث راه رفتن را می گویم فرض کنید توی یک خانواده سه تا برادر هستند این سه تا برادر را یک پدر و مادر به این ها راه رفتن یاد دادند ولی هیچ کدام عین هم راه نمی روند از پشت سر نگاه کن و ببین هر کدام مثل خودشان راه می روند پس راه رفتن یک چیز هست و چگونه راه رفتن یک مسئله دیگر هست و بحث این نوشتارها راه رفتن است و چگونه راه رفتن نیست ما اصلا نمی خواهیم که یک راهنمای تازه واردین بیاید و از روی این بخواند این اصلاً فایده ای ندارد و به درد نمی خورد نه به درد خودش می خورد و نه به درد مراجعه کننده می خورد او می آید و سر فصل ها را نگاه می کند و می بیند که DST را باید در این جلسه بگوید خیلی خب بگو و هر طوری هم که دوست داری بگو ولی DST را بگو نه چیز دیگر یا فرض کن می گوید که حرمت ها را باید در این جلسه بگویی خیلی خب حرمت ها را بگو ولی هر طور دوست داری به هر لهجه ای و به هر بیانی که خودت هنرش را داری همان کار را بکن ما که نمی گوییم  خود حرمت را بیاور و بخوان و منظور از این نوشتارها این هست.

یک مثال دیگر ما یک زمین فوتبال داریم و بازیکنان هستند و به آن ها می گویند آقا هر طور دوست داری طبق قانون در این چارچوب بازی کن هر طوری خلاقیت داری دیریپ بزن و پاس کاری کن و همه ی این کارها را بکن و طبق خلاقیت خودت هم بکن و شکل خودت هم بازی کن و اصلاً نمی خواهد که ادای یکی دیگر را در بیاوری ولی در این چارچوب و طبق این قوانین باشد.
بازی هست ولی بازی اگر طبق قانون نباشد خیلی ناجور می شود این هست که این نوشتارها حکم چارچوب را برای ما دارد من باید در هر جلسه آن کسی که راهنمای تازه واردین آن جلسه هست نوشتار مخصوص همان جلسه به صورت لمینت شده همراهش باشد وگرنه می روی در کرنل بازی می کنی یا در اوت بازی می کنی و خودت هم متوجه نمی شوی دست خودمان نیست یک دفعه گرم حرف زدن می شوی و یکهو به خودت می آیی و می بینی که سر از خاطرات در آوردی و به قول خودمان رفتی تو باقالی ها ولی باید چارچوب جلوی چشمت باشد پس اولین چیزی که باید داشته باشید یک سری ابزار هست کسی که می خواهد این کار را انجام بدهد چند تا چیز هست که حالا یکی یکی می گویم،

این ها به عنوان ابزار کار باید همراهش باشد، و آن نوشتارش هست و ابزارش هست و باید همراهش باشد و ابزار دیگرش برگه پذیرش هم سفر هست، هم سفر های خانم یا آقا که یک قسمت داریم در برگه ها که بالایش نوشته است؛ از بستگان درجه یک شما کسی هست که شما را همراهی کند؟ اینجا وقتی از او سوال می کند مثلاً می گوید: مادرم هست می توانید اگر بخواهید..، ببینید تقویت هم سفر های شعبه هم باز به عهده ی ما می باشد، شعبه اگر هم سفر نداشته باشد آن شعبه هیچ وقت کامل نیست و آن هایی هم که به رهایی می رسند درست است که به رهایی می رسند ولی شعبه و آن کسی که همسفر دارد تمیزتر به رهایی می رسد یا به طور کلی یک خانواده به رهایی می رسد این طوری یک نفر به رهایی می رسد این هم شانسی، من عقیده ام این هست ولی آن طوری یک خانواده به رهایی می رسد خیلی وقت ها مسافر می آید و همسفرش نمی آید و سفرش که تمام می شود اولین کاری که می کند زنش را طلاق می دهد در صورتی که من اگر احساس مسئولیت می کردم می توانستم یک طوری هم سفرش را به این جا بکشانم .



ما در قسمت تازه واردین می توانیم این کار را بکنیم زوری نه، من نمی گویم که به زور این کار را انجام بدهید ولی باید آن هنرمندی را داشته باشید که بتوانید طوری از او سوال کنید که حتماً بگوید بله ، چگونه سوال کردن خیلی شرط است یک طوری سوال کنی که اگر هم دارد بگوید نه، یک طوری سوال کنید که به دنبال دلائلی بگردد که به شما بگوید بله. خب، حالا می گوید: همسفر دارم مثلاً بگوید: بله مادرم هست و از او می پرسد: اسم مادرت چیست؟  می گوید: مثلاً زهرا، برگه پذیرش هم سفر هست که ما داریم که نوشته هم سفر های خانم، یکی همراهت باشد و بنویس خانم زهرا کافی هست، برگه را تا کن و بگذار داخل پاکت و به او بده و بگو این را به هم سفرت بده که روز دوشنبه یا روز پنج شنبه بیاورد و به قسمت خانم ها بدهد، ببینید ما می دانیم که این هیچ چیز نیست، ولی او که نمی داند و او وقتی که برگه را به دست هم سفرش می دهد این دعوت نامه هست و هم سفرش بر می دارد و می آورد و وقتی آورد کار تمام هست و این حس را می کند که باید بیاید و این جا شما یک خانواده را به رهایی رساندید و بدانید مسافری که هم سفرش آمد کارش تمام هست و هر مسافری هم که هم سفرش را نمی آورد کما بیش ریگی به کفشش هست.

خودمان هم می دانیم حالا یکی هست که ندارد، بله ولی یکی هست که زن و بچه دارد ولی نمی آورد من به تجربه دیدم که یک ریگی به کفشش هست ولی ما می توانیم یک کاری کنیم که هم سفرش را بیاورد، این هست که در این قضیه تا جایی که می شود بگویید هم سفرش را بیاورد و واقعاً برای این قضیه تلاش کنید و سرسری این مسائل را طی نکنید. گفتم ما فقط کیفیت می خواهیم به کیفیت کار توجه کنید تعداد به درد نمی خورد و تعداد هر چقدر بیشتر شود کیفیت پایین می آید و اصلاً دنبال تعداد نباشید اگر ما می خواستیم دنبال تعداد باشیم در همین منطقه یک روز پلاکت پخش کنیم اگر دیگر این جا، جا بود و اگر دیگر توانستید کنترلش کنید، پس هدف کمیت نیست و ما نمی خواهیم این جا آدم جمع کنیم  ما می خواهیم این جا انسان جمع کنیم ما می خواهیم آمارمان از لحاظ انسان بالا برود این هست که سعی کنید هم سفرش را بیاورد پس ابزاری که ما باید همراه داشته باشیم این فرم پذیرش هم سفر هست.

اگر هم سفر داشت و همراهش هم آمده بود عیبی ندارد به خودش بدهید و بگذارید در پاکت و بگویید: این را خانم به جلسه بیاورید، شاید روزی آمده که روز آقایان هست و تا ساعت دو و نیم یا سه پذیرش می کنیم، پس پذیرشش کنید و برگه را به او بدهید و بگویید فلان روز بیاورید، قسمت هم سفرها هستند. این ها چیز هایی هست که باید همراهتان باشد یک پکیج باید کنار دستتان باشد کسی که دارد پذیرش را انجام می دهد حتماً باید پکیج کنار دستش باشد پکیج بیاورد و معرفی کند این کتاب 60 درجه هست و این سی دی هست و این کارش هست.ببینید قدیما پزشکان حکیم بودند و الان فقط دکتر هستند، حکیم با دکتر فرقش این هست حکیم دلیل درد را درست می کند دکتر فقط درد را در به در می کند همین، درد را  در به در می کند ولی درست نمی کند.


ادامه مطلب به زودی ...



نویسندگان : مسافر نعیم و همسفر نسیم
عکس : مسافر مهدی
تنظیم و ارسال : مسافر ابراهیم


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش عملکرد لژیون های آموزشی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرزهره لژیون۶سلمان یکشنبه 10 آذر 1398 22:51
خداقوت به دیده بان محترم آقای اشکذری بسیار آموزش گرفتم امیدوارم بتوانیم ازاین خدمت سربلند بیرون بیاییم .تشکرازخدمتگزاران سایت شعبه امین گلی.
مسافر عباس لژیون آقانادر یکشنبه 10 آذر 1398 21:21
سلام وخداقوت خدمت همه عزیزان
حسن کدخدایی یکشنبه 10 آذر 1398 15:16
خیر مقدم به دیدبان محترم آقای اشکذری از فرمایشات ایشان استفاده بردم

تشکر از نویسنده اقا نعیم و همسفر نسیم

تشکر از اقا ابراهیم عزیز
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات