سی دی های آموزشی مانند شیره جان حیات بخش هستند.
جمعه 15 آذر 1398 ساعت 23:52 | نوشته ‌شده به دست همسفر سمیه L2 | ( نظرات )
جلسه دوازدهم از دور شانزدهم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره 60 شعبه امین گلی ویژه مسافران و همسفران، در روز پنجشنبه 14 آذر ماه سال 98 با استادی کمک راهنما مسافر محمد، نگهبانی مسافر مصطفی و دبیری مسافر احسان با دستور جلسه«نقش سی دی ها و نوشتن آن ها در آموزش» و همچنین «تولد سومین سال رهایی کمک راهنما مسافر محسن» ساعت 17 آغاز به کار نمود.

همانطور که یک پرنده غذایش را اول هضم می کند و بعد به فرزندانش می دهد، آقای مهندس هم قوانین و نوشتارهای اصولی زندگی کردن را در قالب سی دی ها به ما آموزش می دهند.
به ادامه مطلب مراجعه فرمایید....

                          
سخنان استاد:
این دستور جلسه برای من یک مسئله بسیار مشخص شده است و برای اکثر شما هم اینگونه است.
اگر آموزشی در کنگره صورت می پذیرد و یک مطلبی را یاد می گیریم فقط و فقط در گوش دادن و نوشتن سی دی ها می باشد.
بعضی از افراد می گویند ما نوشتارها و کتاب های کنگره را می خوانیم اما چه بپذیریم، چه نپذیریم دقیقا کودکانی هستیم در راه آموزش، زیرا تاکنون حرکتی نکرده ایم و به آن درجه از رشد نرسیده ایم که بتوانیم یک نوشتاری را بخوانیم و متوجه بشویم که مقصود از آن نوشتار چیست.
برای تفهیم بهتر این مطلب یک پرنده را مثال می زنیم، زمانی که یک پرنده به دنیا می آید و زندگی اش را آغاز می کند، مادرش دانه را می خورد و در سنگدان خود هضم می کند بعد به فرزند خودش می دهد، در انسان ها هم این گونه است که مادر مواد غذایی را استفاده می کند و به صورت شیر به کودک خود می دهد.
سی دی ها هم دقیقاً به این شکل می باشد. نوشتار در کنگره زیاد است، ولی آقای مهندس همان نوشتارها و منابع کنگره را از طریق همین سی دی ها قابل هضم می کند و در اختیار ما قرار می دهد.
اوایل که به کنگره آمده بودم سی دی ها تازه وارد کنگره شده بودند و راهنمایم (اصغرآقا) به ما گوشزد می کرد که باید سی دی گوش دهیم که من در امر آموزش بسیار، بسیار بی استعداد بودم؛ که اکثر ما هم همین مشکل را داریم که در مسئله ی یادگیری هیچ مشکلی نداریم ولی در آموزش دیدن بی استعداد هستیم و نمی توانیم آموزش ببینیم. خود من هم، همین مشکل را داشتم و آقای امین ریشه ی عدم آموزش دیدن ما را در منیت می داند. آقای امیر حسین شروع این کار را برای من هموار کرد، زمانی که مسئول نشریات بود یک پاکت به من داد و 76 هزار تومان از من پول گرفت برای 51 سی دی و به من گوشزد کرد که سی دی ها را گوش بدهم و این کار جرقه ای شد تا من آموزش دیدن را توسط سی دی ها آغاز کنم. 
زمانی که شروع کردم به سی دی ها گوش دهم، متوجه شدم که من مهارت آموزش گرفتن نداشتم.
زمان گوش کردن به سی  دی اولین حرکتی که یاد می گیریم این است که چگونه آموزش بگیریم و یک مطلبی را یاد بگیریم که این امر تنها با گوش کردن و نوشتن سی دی ها صورت پذیر است.
اوایل لژیون مالی (سردار) هنوز باب نشده بود و آقای مهندس مشغول آموزش دادن جهانبینی این مسئله بودند تا به ما تفهیم کنند که چرا ما باید این کار را انجام دهیم و در آن زمان مطالب جدیدی برای من باز شد که چرا ما بخشش را انجام می دهیم و قرار است که در یک حرکت سهیم باشیم.
گلریزان نزدیک است، لطف خدا شامل حال ما شد و دستور آن را هم آقای مهندس داد تا برای دو هفته دیگر، جشن گلریزان برگزار شود و باید سپاسگزار خداوند باشیم که اجازه دادند در این جشن شرکت کنیم.
حضور ما در گلریزان، کوچک ترین بخشی است که می توانیم در آن شرکت کنیم و مطلبی که آقای مهندس برای من روشن کرد این بود که هرکسی به سهم و اندازه ی خودش می تواند در این حرکت سهیم باشد. 
آقای مهندس مثال سفره ی هستی را زدند و فرمودند ما از هستی یک بیسکوییت را داریم، سفره ی هستی بسیار بسیار پر محتوا می باشد و وقتی ما آن چیزی را که داریم با جان و دل می دهیم، اجازه ی دسترسی به سفره ی هستی را پیدا می کنیم  و اجازه به ما داده می شود که هر چقدر می خواهیم برداریم و من متوجه شدم که هستی اجازه ی برداشت را درصدی حساب می کند، اگر من 10 درصد دادم به من 10 درصد می دهد، اگر 50 درصد دادم، به من 50 درصد می دهد؛ با این بیانات مهندس کامل متوجه شدم که چرا باید این حرکت را انجام دهم.
ان شاءالله همه ی ما بتوانیم بهره ای که از این سی دی ها می بریم، در زندگیمان حس کنیم. شاید بسیاری از افراد، یک مسئله ای را می بینند ولی فقط تعدادی از آنها حس می کنند و کسانی به این حس دست پیدا می کنند که در مسیر آن حرکت کنند.
هر کدام از ما در هر قسمتی که تلاش و حرکت کنیم، جدای از بخش دیدن، آن را هم حس می کنیم و زمانی که حس کردیم لذت آن را هم می بریم  و حتما ادامه دهنده ی آن مسیر خواهیم بود.

و اما دستور جلسه دوم که جشن سومین سال رهایی مسافر محسن است.

زمانی که تولد می گیریم به این دلیل است که خیلی چیزها شبیه به هم است؛ خیلی ها برای بار اول است که اینجا آمده اند و  حس می کند که شرایط من با این ها فرق دارد و تولدها می خواهد بگوید این شخصی که شما امروز می بینید از روز اول این گونه نبود و شاید در اثر این تولد مسیر برای یک نفر باز شود و الگو بگیرد.
محسن روزی که وارد کنگره شد بزرگ ترین مشکلی که داشت این بود که به همراه دو برادرش با هم می آمدند و دقیقاً به همدیگر کمک می کردند در درمان نشدن! 
و محسن 6 ماهی به این صورت می آمد در صورتی که در شرایط بد مالی و ظاهری قرار گرفته بود. تا اینکه یک روز من به محسن گفتم دیگر این طوری به کنگره نیا، اول برو تکلیفت را معلوم کن و بعد بیا. گفت: چگونه تکلیفم را معلوم کنم؟ گفتم برو و بعد از یک مدت بیا و بعد که کمیته انضباطی برای تو تشکیل شد، دوباره به لژیون برگرد. او هم همین کار را کرد و حتی زمانی که انضباطی شده بود پولی نداشت که هزینه آن را بپردازد و این موضوع به این علت بود که از شرکتی که در آن مشغول به کار بود اخراج شده بود.
به او گفتم برو بنایی کن و پول دربیاور و هزینه کمیته انضباطی خودت را پرداخت کن و محسن دقیقاً همین کار را انجام داد.
یادم می آید دستانش تاول زده بود و زمانی که من دستان او را دیدم به او گفتم تو تازه الان داری خوب می شوی و کسی که حتی پول داروی خودش را نداشت آمد و به خوبی سفر کرد و حتی شروع به حمایت مالی از کنگره نمود که من هنوز هم تقدیر نامه های او را که در شعبه سهروردی برای او می آمد نگه داشته ام. کسی که پول دارویش را نداشت به جایی رسید که در بحث مالی کنگره شرکت کرده و این موضوع هنوز هم ادامه دارد.
محسن در پرتو همین فرمانبرداری ها به موفقیت رسید و رها شد و این در حالی است که برادرانش هنوز  مصرف می کنند، هنوز در کنار او زندگی می کنند. بعضی ها می آیند و توجیه می آورند که من پدرم مصرف کننده است، برادرم و دوستانم هنوز مصرف کننده اند؛ هر کسی هر طوری که می خواهد باشد.
محسن هم محل کارش و هم محل زندگی اش با برادرانش یکی است و هنوز هم این قصه چند سال است ادامه دارد، آن ها مصرفشان را می کنند و محسن هم به راهش در کنگره ادامه می دهد.
ما می توانیم همین چیزها را الگو کنیم و بدانیم که اگر ما بخواهیم حرکت کنیم هیچ چیزی نمی تواند سد راه ما شود. من این تولد را تبریک می گویم و انشالله سال های سال شاهد تولد او، تولد رهجویانش و تولد رهجویان رهجویانش که در راه هستند باشیم.

قانون 11
پیام مرزبانی  واعلام کمک راهنمایانی که ظرفیت پذیرش رهجو دارند
پیام مرزبانی قسمت مسافران

رهایی های روز چهارشنبه 13 آذر ماه 98
مسافر کریم کمک راهنما مسافر سعید
رهایی مسافر روح الله کمک راهنما مسافر اشکان
دریافت نشان  مسافر رضا و مسافر حمید

پس از پایان سخنان استاد و مشارکت همسفران و مسافران و اعلام رهایی مسافران ،سومین سال رهایی کمک راهنما مسافر محسن را با شکوه فراوان جشن گرفتیم.
                               

اعلام سفر:
سلام دوستان محسن هستم یک مسافر. آنتی ایکس مصرفی: تریاک، متادون، آخرین آنتی ایکس هروئین. مدت تخریب: 13 سال. روش درمان:  DST . همراه با داروی شفابخش OT. مدت سفر: 10ماه و 14 روز. مدت رهایی: 3سال و 3 ماه و  11 روز.  رهایی از نیکوتین: 3 سال و 18 روز 
آرزوی مسافر محسن: آرزو می کنم هر کسی امروز در این جشن حضور دارد، به یکی از مهم ترین خواسته های قلبی خود برسد.

سخنان مسافر محسن:
 در ابتدا از خداوند بزرگ ممنون و سپاسگزارم و از آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان کمال تشکر را دارم. همچنین از راهنمای عزیز و بزرگوارم آقای محمد امینی تشکر می کنم که باعث درمان منِ محسن شدند و سپاس گزارم از خداوند و نگهبانان که وصل ها را انجام می دهد تا همه چیز در کائنات به رحمت الهی سیراب گردد.
تشکر می کنم از همه دوستانی که امروز در این جشن حضور دارند و همه خوبی های مرا بازگو کردند و از بدی های من چیزی به زبان نیاوردند.
تشکر فراوان دارم از راهنمای خوب مادرم سرکار خانم لیلا خدابخشی؛ خیلی دوست داشتم مادرم امروز در جشن تولدم حضور داشته باشند، ولی بنا به دلایلی نتوانستند حضور پیدا کنند؛ حقیقتاً برای شخصی که می خواهد در کنگره درمان شود و به رهایی برسد حضور همسفر بسیار مهم است و همسفر واقعاً یک بال پرواز است.
به یاد می آورم در اوایل سفر خود، مادرم به شدت مرا کنترل می کرد و زیر نظر داشت و دائم مراقب کارهای من بود؛ هنگام سی دی نوشتن برای این که ببیند من مواد مصرف می کنم یا نه، بارها و بارها به بهانه های گوناگون مثلا چایی آوردن، تلفن زدن و موارد دیگر به سراغم می آمد و من را کنترل می کرد. ولی از زمانی که به کنگره آمد، من را رها کرد و آن کنترل ها به پایان رسید و این حُسن کنگره 60 است که به همسفران آموزش درست می دهد. مادرم به خانم لیلا خدابخشی سلام فراوان می رساند و همیشه از خوبی های ایشان صحبت می کند و تمامی این آموزش ها در کنار هم بود که من را به این جایگاه رساند.
حال می خواهم یک بیوگرافی کوتاه از زندگی خود بگویم؛ ما سه برادر بودیم که هم زمان به شعبه امین گلی آمدیم. آقای عابدینی اولین مشاور ما در لژیون تازه واردین بودند و ما را راهنمایی کردند، پیام کنگره را در ابتدا پسر خاله ام که در تهران در جایگاه کمک راهنمایی خدمت می کند به من داد و مرا با کنگره آشنا کرد و از او کمال تشکر را دارم.
من و دو برادر دیگرم در همان اوایل که وارد کنگره شده بودیم، نمی گذاشتیم هیچ کدام مان به درمان برسیم. یک روز من از برادرانم می خواستم که مواد را قطع کنند و آن ها مخالفت می کردند و روز دیگر آنها می خواستند و من مخالفت می کردم و همیشه با هم ساز مخالف می زدیم. ما همزمان مصرف می کردیم، با هم به کنگره می آمدیم، با هم کار می کردیم و چون محل کار ما در شهرکرد بود، هنگامی که به خانه می رسیدیم مواد مصرف می کردیم و به کنگره می آمدیم و فقط به لژیون می رسیدیم و بعد از لژیون دوباره به خانه می رفتیم و مواد مصرف می کردیم و این روند 6 ماه طول کشید و شرایط خیلی بد و حادی داشتم. 

تا اینکه راهنمای من آقای امینی گفتند از کنگره برو و هر وقت تصمیم قطعی برای درمان گرفتی به کنگره بیا و من تنها راه درمانم را این دیدم که از دو برادرم فرار کنم و از آنها دور شوم. به تهران رفتم تا کار و خانه پیدا کنم و همان جا به کنگره بروم، 11 ماه سفر کنم و بعد که درمان شدم برگردم. در تهران نزد آقای حکیمی رفتم و به ایشان گفتم که از دست دو برادرم فرار کردم تا از آن ها دور باشم و به درمان برسم. آقای حکیمی در پاسخ به من گفتند: برادران تو سنگ محک تو هستند و اگر تو از آن ها فرار کردی هنر نکرده ای! هنر این است که آنها کنار تو باشند و تو سفر کنی و درمان شوی.
یک ماه در منزل خاله خود در تهران ماندم؛ بعد تصمیم گرفتم برای درمان به اصفهان برگردم. حدود 25 شب را در ماشین گذراندم و در بین راه تهران و قم، در پارک به سر می بردم و داروی OT خود را طبق همان برنامه قبلی خود روزی 3 الی 3 و نیم سی سی مصرف می کردم؛ به خانه نمی آمدم چون می دانستم اگر برگردم دوباره مواد مصرف می کنم، اما سرانجام به اصفهان برگشتم و بعد از 55 روز به  شعبه آمدم. 
روز اول که به کنگره آمدم روز عید قربان و تولد اولین سال رهایی آقا امیر حسین بود. آن روز برای من روز خوب و خوش یُمنی بود.
من در کنگره جریمه انضباطی شدم و اصلاً پولی نداشتم که بدهم، چون کار خود را از دست داده بودم و خانواده ام از نظر مالی من را حمایت نمی کردند و تصور می کردند که اگر به من پول بدهند من دوباره می روم و مواد مصرف می کنم.
به هر طریقی بود پول را فراهم کرده و جریمه خود را پرداخت کردم، شاید اگر آن روزها سخت گیری های آقای عابدینی و آقای امینی نبود، من حالا رها نبودم.
همان روزها دوباره سفر و حرکت خود را آغاز کردم و آقای امینی به من گفتند که اگر دو ماه خوب سفر کنی قول می دهم که دیگر هیچ گاه به سراغ مواد نروی و دقیقاً هم این  اتفاق افتاد.

از روزی که وارد کنگره شده ام تا همین ساعت، همیشه مواد روبروی من بوده و هست و برادرانم کنار من مصرف می کنند و من به همراه دو برادرم در یک محل کار می کنیم. ولی از معجزات کنگره است که با دیدن مصرف آن ها هیچ اتفاقی درون من نمی افتد. قبل از کنگره هر بار که ترک می کردم بدنم کاملاً خمار بود و به مواد نیاز داشت و با دیدن مواد دوباره شروع به مصرف آن می کردم.
ولی حالا این حس و مشکل خماری درون من وجود ندارد و دیگر وسوسه ای در من نیست؛ اگر هم وجود دارد یک هوس زودگذر است، و هوس مثل یک میهمان ناخوانده می ماند، می توانی مثل یک جرقه کبریت آن را به آب بزنی و خاموش کنی و یا می توانی به انبار باروت بزنی.
خدا را شکر که رفته رفته وسوسه و هوس های درونی من کم می شود و به مرور زمان خودم و شرایطم بهتر می شود. به یاد می آورم که همان اوایل مادرم یک پیکان با قسط های دراز مدت برای من خریداری کرد؛ همیشه آقای امینی به من می گفت این چه ماشینی است که سوار می شوی، عوضش کن، ولی من شرایط مالی مساعدی نداشتم. الان که آن روزها را به یاد می آورم از خودم خجالت می کشم. من هنوز آن ماشین را نگه داشتم و گاهی داخل ماشین می نشینم و به گذشته خود فکر می کنم که یادم نرود که کجا بوده ام و چه شرایط بدی داشتم. 
در پایان مجدداً از زحمات آقای امینی سپاس فراوان را دارم،  در سفر اولم بعد از لژیون و روزهای جمعه در پارک ایشان را ساعت ها نگه می داشتم و سوالهای زیادی می کردم؛ حتی همین الان هم در پارک من و آقای امینی جزو آخرین نفراتی هستیم که از پارک خارج می شویم و من هنوز هم از ایشان راهنمایی های زیادی می گیرم.
آقای امینی همیشه می گویند ما باید از متد DST و از جایی که ما را به درمان می رساند سپاس گزاری به جا بیاوریم. بعضی از بچه ها می گویند ما درمان که می شویم می رویم و نذری خود را  در بیرون از کنگره انجام می دهیم و من به آن ها می گویم ما در کنگره درمان شده ایم و چه جایی بهتر از کنگره و باید  نذر خود را اینجا بدهیم. من سعی کردم 10 درصد از حقوق ماهانه خود را به کنگره بدهم و تا حالا خداوند به من این توفیق را داده تا این کار را انجام دهم . انشالله کمک خود را بیشتر خواهم کرد.  
و در آخر هم از همه دوستانی که در جشن تولد من شرکت کردند تشکر می کنم. انشالله که همگی به خواسته قلبی خود برسید و از این که به صحبت های من گوش کردید از شما تشکر می کنم.
بعد از آن نشان سومین سال رهایی مسافر محسن، توسط راهنمایشان به ایشان عطا شد.

دریافت نشان سه سال رهایی کمک راهنما مسافر محسن
                              
لژیون کمک راهنما مسافر محسن
دعای مسافران و همسفران درآخر جلسه
لژیون خدمتگزار
ورزش مسافران قبل از شروع جلسه

نویسندگان گزارش: 
همسفر فاطمه خ و همسفر فاطمه ط از لژیون دوم
عکاس و آپلود تصاویر: مسافرمجید از لژیون پنجم
تنظیم : همسفر لیلا ن 
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: جلسات عمومی(مسافران و همسفران)، پنج شنبه،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
چهارشنبه 20 آذر 1398 07:55
آقامحسن بزرگوارسومین سال رهاییت پرشگون باد
این رهایی بزرگ راخدمت شما راهنمای بزرگوارتان آقای امینی وتمامی اعضای کنگره 60تبریک عرض مینمایم وبهترینهاراازحضرت حق برایتان خواستارم
مجتبی حسینی سه شنبه 19 آذر 1398 02:52
سومین سالروز رهایی اقامحسن راتبریک عرض میکنم
رحیم جدیدی دوشنبه 18 آذر 1398 20:39
تبریک مجدد خدمت آقا محسن و راهنمای بزرگوارشان محمد آقا
تشکر از مززبانان عزیزان
مسافرمحمدجوادازشهرکرد یکشنبه 17 آذر 1398 23:05
تبریک به آقای محسن وآقای امینی کمک راهنمای محترم وعرض خداقوت به همه‌ی عزیزان خدمتگزار درنمایندگی امین گلی
بهزاد جلالی یکشنبه 17 آذر 1398 21:48
عرض تبریک فراوان و شادباش خدمت تمامی اعضای کنگره ۶۰ و راهنمای محترم آقا محسن عزیز
شنبه 16 آذر 1398 20:55
سومین سال رها یی آقا محسن خدمتشان تبریک ویژه
میگویم و همچنین به آقای امینی هم تبریک میگویم
احسان101 شنبه 16 آذر 1398 20:43
سومین سال رهای راخدمت راهنمای محترم آقامحسن تبریک میگم انشاالله درتمامی میادین زندگی موفق باشی
یه خسته نباشی هم به تمامی خدمت گذاران شعبه میگم
مسافر محسن حاج امینی لژیون پنجم امین گلی شنبه 16 آذر 1398 19:37
سلام و خداقوت،از تمام دوستان واعضای خانواده کنگره 60 که دراین جشن تولدشرکت کردند ممنون وسپاسگزارم، وازتمام دوستانی که در برگزاری این جشن تولد زحمت کشیدند واز خدمتگزاران سایت نمایندگی امین گلی برای اطلاع رسانی و عکسهای زیباشون ممنون وسپاسگزارم، بهترینها رو برای همه آرزو میکنم؛
میثم یارعلی شنبه 16 آذر 1398 18:22
تبریک به محسن عزیز ، بهترینها رو از خالق یکتا برای شما آرزومندم
همسفرفتانه شنبه 16 آذر 1398 15:04
خداقوت خدمت هرسه جایگاه و همچنین خدمت اقای امینی خوش امدمیگم ب شعبه وتبریک میگم سومین سال رهایی کمک راهنمای محترم انشاالله که جشن ازاد مردیشون را بازهم باهمین شورواشتیاق برگزاربشه و ممنون بابت ارزوی که کردن برای همه.تشکراز کلیه کسانی که زحمت کشیدن خداقوت
حسن کدخدایی شنبه 16 آذر 1398 14:26
خیر مقدم به اقا محمد ایجنت محترم سهروردی

تبریک به اقا محسن سومین سال رهایی شان
همسفر نسرین لژیون یکم شنبه 16 آذر 1398 12:40
سلام وخداقوت خدمت استاد محترم آقای امینی
تبریک خدمت آقا محسن راهنمای محترم سومین سال رهاییتون راخدمت شما وخانواده محترمتان تبریک عرض می کنم،سربلند وپیروز باشید
حمید لژیون ۶ شنبه 16 آذر 1398 12:18
تبریک خدمت آقا محسن عزیز انشاالله به خواسته هاشون بزودی برسن و خیر مقدم و تبریک خدمت آقای امینی
مسافر میثم لژیون دوم شنبه 16 آذر 1398 08:46
عرض سلام وخداقوت به تمامی خدمتگذاران به ویژه گروه سایت
شنبه 16 آذر 1398 07:41
سلام و خدا قوت به تمام اعضای کنگره و تبریک به آقا محسن راهنمای عزیزم و راهنمای ایشان آقای محمد امینی
مسافر سعید مو سوی لژیون نهم سهروردی شنبه 16 آذر 1398 07:39
عرض تبریک خدمت راهنمای بزرگوار آقا محسن عزیز وراهنمای بزرگوارشان آقا محمد عزیز وخدا قوت خدمت تمامی خدمتگذاران شعبه امین گلی.
همسفرمرضیه راهنما لژیون پنجم شنبه 16 آذر 1398 06:50
چشن پر انرژی و خوبی بود بازم هم خدمت کمک راهنمای محترم آقا محسن سومین سال رهایی را تبریک عرض میکنم ممنونیم از خواستشون که برای همه بود من هم از خداوند میخام ایشون هم به مهمترین خواسته خودشون برسند و خواستار بهترینها برایشان هستم خدا قوت خدمت کمک راهنمای محترم آقای محمد
وتشکر از کلیه وبلاگ نویسان
مسافر عباس لژیون آقانادر شنبه 16 آذر 1398 02:16
سلام وخداقوت خدمت همه عزیزان وتبریک خدمت اقامحسن عزیزوکمک راهنمایشون اقامحمدامینی
مسافر خلیل .م شنبه 16 آذر 1398 02:02
خوشبختی واقعی در این نیست که تنها چون ستارگان بدرخشیم بلکه در یاری رساندن به دیگرانی است که فروغشان را از دست داده اند تا همچون ستارگان بدرخشند.

با ستم و جفا خوشم گرچه میان آتشم
چون که تو سایه افکنی بر سرم ای همای من

کمک راهنمای محترم آقا محسن سومین سال رهایی ات را به بنیان کنگره ۶۰و شما و راهنمای بزرگوارتان جناب آقای امینی تبریک عرض مینمایم.
تبریک خدمت رهایافته گان.
وخداقوت به نویسندگان همسفر وتصویربردار محترم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو