رسالت کمک راهنما چیز دیگریست
شنبه 7 دی 1398 ساعت 19:28 | نوشته ‌شده به دست همسفر مریم گ | ( نظرات )

این روزها حال دل لیلا زیباست، حال دلش خوب است؛ برای رسالتی که داشته و با همه وجودش این رسالت را به بهترین شکل به پایان رسانیده

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید....

همسفر خانم لیلا کمک راهنمای لژیون دوم در جایگاه های مرزبانی، نگهبانی، استادی، دبیری و همچنین مدیر سایت قسمت همسفران شعبه امین گلی در کنگره شصت خدمت کردند. به مناسبت تجلیل از این کمک راهنمای محترم مصاحبه ای ترتیب داده شد که شما را به خواندن این مصاحبه زیبا دعوت می کنیم.

مسافر ایشان با ۱۲سال تخریب آنتی ایکس تریاک وارد کنگره شدند. ۱۲ماه در کنگره سفر کردند. به روش درمان DST همراه با داروی شفابخش OT. با راهنمایی خانم الهه. در حال حاضر ۶ سال و 9 ماه و 14 روز است که آزاد و رها هستند.

خانم لیلا لطفاً از شیرینی های کمک راهنمایی برایمان بفرمایید؟

کمک راهنمایی خیلی حس قشنگیه. حس اینکه اول فکر می کنی انتخاب  شدی که بقیه رو راهنمایی کنی و به بقیه کمک کنی، در صورتی که  وقتی وارد کمک راهنمایی می شی می بینی این تو هستی که به آموزش نیاز داری.
آقای مهندس وقتی که ما شال دریافت کردیم فرمودنند: کمک راهنمایی آغاز پروسه ای از آموزش های شماست که شما این آموزش ها رو هیچ جای دیگر نمی تونید دریافتش کنید. مثل مرزبانی، مرزبانی یه آموزش هایی داره که تو هیچ جای دیگه که خدمت کنی نمی تونی اون ها رو دریافت کنی. کمک راهنمایی هم در واقع همینه؛ اولش این حس رو داری که قراره بشینی و راهکار بدی... ولی وقتی می شینی می بینی چقدر خودت به این آموزش ها نیاز داری و رهجوهات می شن راهنمای تو و یه جورایی رفت و برگشته و هر مسئله ای که با تو در میان میزارن، اگه خوب به خودت نگاه کنی، می بینی که درون خودت گره هایی هست؛ در حقیقت رهجو رزق و روزیِ راهنما میشه و هر مسئله ای داره در حقیقت داره یک گره ای را به من نشون میده.
 و شیرینی راهنمایی برای من اینه که می بینم همینطوری که داره گره رهجو باز میشه، گره من هم داره باز میشه؛ اگر گره باز نشده ای در رهجو قرار داره، یعنی من هنوز گره ای دارم و یا هر چیزی، حرکت نمی کنه، من یکجا مشکل دارم، حرکت می کنه و خوب پیش میره من یکجا خوب عمل کردم؛ همه چیز بستگی به درون من داره؛ این خیلی شیرینه؛ من فکر نمی کنم آدم بتونه جایی رو پیدا کنه که بشینه و  بیست نفر جلوی تو، به تو یاد بدن و آموزش بدن و به این سرعت گره های تو باز بشه.
شاید من خودم به شخصه اگه راهنما نمیشدم گره های درونیم شاید سالهای سال، شاید حلقه های زیادی رو باید میومدم و میرفتم و اینها رو پیداش نمیکردم، ولی در این پروسه تونستم پیداشون کنم.

خانم لیلا گره ای بوده درون شما که به این طریق تونسته باشید بازش کنید؟

بله صددرصد. و چیز دیگه ای که متوجه شدم اینه که عشق درمان هر دردیه؛ یعنی من نگاه کردم دیدم رهجو حالش فوق العاده بد بوده، هر چی می گفتم فایده ای نداشته، یعنی دیگه اون تیر آخر راهنما عشق ورزیدن به رهجوست، میرسی به جایی که میگی من دیگه نمی تونم کاری بکنم ولی این عشقِ که بهش میرسی، یکدفعه انگار معجزه و شفا تو اون لحظه اتفاق میُفته و رهجو شروع به حرکت میکنه.


آیا شده از رهجویی دلخور شوید یا برنجید؟

من قبل از کنگره آدمی بودم که اگه یه نفر اذیتم می کرد بلافاصله از زندگیم میزاشتمش کنار. حتی به خودم اجازه نمی دادم که صبر کنم ببینم این آدم نقشش در زندگی من چیه؟ آن قدر غرور خاصی داشتم و خودم را خیلی قبول داشتم که تا آزار و اذیتی از شخصی بود سریع میزاشتمش کنار.
ولی راهنما نمی تونه چنین کاری را انجام بده. راهنما باید با همه وجود رهجوش رو بپذیره و با تمام توانش؛ حتی اگه تو رو برنجونه یا تیر های زهرآگین به سمتت پرتاب کنه، حتی اگه آزارت بده و حتی اگه چنین چیزی باشه؛ یک راهنما چون رسالتش چیز دیگریست نمیتونه رهجو را کنار بزازه، قبول می کند و او را پرورش می دهد. اگر رنجشی هم هست بخاطر زخمهای خود رهجوست؛ هر همسفری که کنگره میاد زخمی میاد و ما راهنماها باید کمک کنیم به درمان زخم های اون، بقول آقای مهندس آدم های سالم که نمیان کنگره، آدم های زخمی میان، آدم هایی که درد کشیدند و دردمندند و من نباید از رهجویم انتظار داشته باشم؛ اگر هم موردی باشد با عشق حل میشود و من دقیقاً چنین موردی داشتم، ولی تهِ تهش محبت و عشق جواب داد، با وجود اینکه اصلا درمان تو را نمیخاد و پس میزنه، ولی عشق کمکم کرده.

برکت کمک راهنمایی برای یک راهنما چگونه است؟

اگر بخوام از برکاتش بگم بسیار زیاده، هر لحظه اش برکته، هر قدمی که برمیداری برکته، یکی از برکاتش دعاهای خیری است از طرف همسفران. یعنی من عاشق این قسمت کمک راهنمایی ام، که همسفری با تمام وجودش دعات می کنه. همیشه به بچه ها میگم ما چقدر تو زندگی به بقیه میگیم ما رو دعاکن، التماس دعا، ولی تو کنگره یک همسفر با تمام وجودش کمک راهنماشو دعا می کنه. بزرگ ترین برکتی که برای من داشته دعاهای رهجوهام بوده. همیشه به بچه ها میگم اولاً که من کاری برای شما نکردم، ولی اگه هم فکر میکنید کاری کردم واستون فقط برام دعا کنید. چون فوق العاده این دعاها در مسیر کمک راهنمایی، مسیر زندگی و در هر سختی یا مانعی به کمکت میاد و نجاتت میده.

حس شما نسبت به رنگ نارنجی شال کمک راهنمایی؟

شال نارنجی برای من نشانه زندگیست. چون قبل از این، من مرده ای بیش نبودم و آدمی بودم که در بیهودگی زندگی می کردم؛ اینجا اسمش جمعیت احیای انسانی کنگره شصت است، جایی که مرده ها رو زنده میکنه و به انسان ها زندگی میده و این رنگ شاد همیشه برام معنی زندگی داشته.

بعد از کمک راهنمایی به چه چیزی فکر می کنید؟ هدف شما در ادامه چیه؟

شعری هست که میگه:
رشته ای برگردنم افکنده دوست            می کشد هر جا که خاطرخواه اوست     
رشته برگردن نه از بی مهری است      رشته عشق است و برگردن نکوست
من به میل و اراده خودم به کنگره نیومدم. شاید همه مون همین طور بودیم، ما هدایت شدیم به این مسیر؛ من به انتخاب خودم به کنگره نیومدم، به انتخاب خودم کمک راهنما نشدم و الآن هم من نیستم که بخوام چیزی رو انتخاب کنم. دیدید بعضی اوقات برنامه ریزی میکنی برای زندگیت، بعد خدا میاد تمام برنامه هاتو بهم میزنه، یه وقت هایی هم هست اصلاً برنامه ریزی نکردی ولی همه چیز درست میشه . چون همیشه خداوند بوده که من رو هدایت کرده و به خدا اعتماد کردم. حتی یک قدم اگه برداشتم با اعتماد به اون بوده که رفتم جلو.  واقعاً چیز خاصی در ذهنم نیست، فقط امیدوارم همین طوری که تا الان هدایتم کرده از این به بعد هم هدایتم کنه.

یعنی هر چیزی که براتون پیش بیاد ؟

در حقیقت تسلیم تقدیری هستم که خداوند برایم رقم زده.

در کوله پشتی خودتان چه اندوخته اید؟

(با لبخند رضایت) کوله پشتیم واقعا پره.  واقعاً آن قدر در این چهار سال کوله پشتی آدم  پر میشه، نمی دونید دارم با چه پرباری تحول میدم. (البته منظورم پرباری واسه خودم هست) چون فقط کنگره بوده که به من همه چیز داد و اگه هزار سال هم که بگذره من بدهکار کنگره هستم. کوله بارم پر از عشق و محبته چون کنگره تنها جایی هست که بدون این که تو را قضاوت کنند در مورد ثروتت، در مورد کارت و مقام اجتماعیت در بیرون، بغلت می کنن، به تو عشق میدن. می پذیرنت، بهت راهنما میدن، بهت راهکار میدن، تازه یه وقتایی ما طلبکار راهنمامون میشیم و یا طلبکار خدمتگزارها میشیم، اینها رو کنگره به من داد. درس هایی به من داده که هیچ وقت تو زندگیم فراموش نمی کنم.
و نکته ای که در کنگره وجود داره و نمیدونم جزو سوالاتتون هست یا نه؟ اینه که در کنگره همه چیز در عمل به تو ثابت میشه.
اگر کنگره میای و مثلاً به تو میگن ببخش، شخص خودش بخشیده و این عمل را یا انجام داده یا در مرحله انجام دادنش هست و تو با چشمات داری میبینی که اون شخصی که داره به تو چیزی میگه خودش انجامش داده و تو اعتماد میکنی ناخودآگاه؛ و من شاید جای دیگه ای ندیدم  که اینقدر درس هایی که داده میشه و آموزش هایی که داده میشه با عمل یکی شده باشه. عشق، محبت، آموزش های ناب و فرصت یگانه ی خدمت که خدا به تو میده، میشه توشه ای که در کوله بارت قرار میدی.

خانم لیلا شما در صحبت هاتون از عشق زیاد صحبت می کنید. سر منشأ عشق درونی شما چیه؟

این عشقی هست که من از کنگره یاد گرفتم. یعنی اینجوری نبوده که من خودم یک آدم خیلی نرمالی بودم و اومدم با عشق خدمت کنم. نه! اینو کنگره به من داده، چون پایه و اساس کنگره محبته و این محبت هست که ما رو در کنار یکدیگر نگه می داره. 
ما اونقدر از جاهای دیگه خسته شدیم که شاید وقتی وارد کتگره میشیم چیزی جز عشق و محبت نمی خوایم. یک رهجویی که وارد کنگره می شه اول نمی خواد چیزی آموزش بگیره، فقط میخاد کسی دوستش داشته باشه. اون قدر از بقیه ضربه خورده که  چیزی جز عشق و محبت نمی خواد و بعد از اونه که وارد مرحله آموزش میشه. و اینها رو کنگره به من داده و من یک قطره اش رو دارم به بقیه میدم.

خانم لیلا زندگی شما چهار سال قبل با الآن چه فرقی کرده ؟

تفاوتش که خیلی زیاد بوده؛ یکی از تفاوت هایش این بوده که من از خامی به پختگی رسیدم. این چیزیه که یک راهنما زمانی که شالش را تحویل میده حس میکنه. هر راهنمایی در طول این مدت اون قدر با آدم های مختلفی روبه رو میشه، چیزهایی در درون خودش کشف می کنه که تا قبل از اون از وجودشون اطلاعی نداشته و راه حل هایی براش پیدا میشه که قبل از اون نمیدونسته و همه ی اینها تو رو به پختگی میرسونه. میتونم بگم خیلی خام و بی تجربه بودم در مسیر زندگیم و الآن یه ذره پخته تر شدم؛ البته هنوز خیلی جا داره، ولی بهتر شدم.

شعبه ای که شما وارد آن شدید و شعبه فعلی چه تفاوت هایی داشته؟

خب شعبه امین گلی اولش یک ساختمان خیلی کوچیک بود. خیلی من اون ساختمون رو دوست داشتم و یادمه فقط خانم نرگس تنها راهنمای همسفران اینجا بودند که جا داره یادی کنیم از ایشون. پیشرفتش محسوس بوده. آقای مهندس می فرمایند: کنگره آغازی را آغاز کرده که پایانش دست تو نیست و شعبه امین گلی بارها در معرض جمع شدن قرار گرفت، اما نیرویی  نگهش داشت، یادمه چقدر سخت بود که فکر می کردیم داره جمع میشه، ولی وقتی که خدا بخواد بمونه می مونه. موند و روز به روز خدا را شکر قوی تر شد و هنوز جا داره  و از اون حالت بومی بودن داره در میاد و آموزشها داره بیشتر میشه؛ کسانی که بیرون هستن شاید بهتر بتونن نظر بدن ولی از نظر من پیشرفتش خوب بوده؛ راهنماهای جدید و تازه نفس آومدن، چه قسمت مسافران و چه قسمت همسفران و شور و شوق جدیدی به شعبه دادن.


اگر توصیه ای برای همسفران امین گلی دارید بفرمایید؟

شاگردی میره پیش استاد و میگه درسات رو به من یاد بده و من تشنه یاد گیری ام. استاد بهش میگه چقدر درسهای منو میخوای؟ شاگرد میگه خیلی زیاد! میگه خیلی زیاد یعنی چقدر؟ میگه خیلی اونقدری که واقعا تشنه ام برای درس شما. استاد سر شخص رو در آب فرو میکنه و نگه میداره و نزدیک خفه شدن اونو میاره بیرون و میگه: اون لحظه ای که داشتی خفه میشدی چی میخواستی ؟ شاگرد میگه: هوا! استاد میگه: ببین درس منو باید اینجوری بخوای، مثل هوا بخوای؛ مثل نفس بخوای. برو هر موقع درس منو اینجوری خواستی بیا. من خیلی کوچکتر از این هستم که بخوام توصیه ای داشته باشم، اما اگه بخوام از تجربه خودم بگم اینه که باید کنگره را مثل نفس بخوایم و تمنای دل داشته باشیم، توی کنگره کسی میتونه به موفقیت برسه که تمنای دل داشته باشه؛ (منظورم از موفقیت کسب کردن جایگاه ها نیست، موفقیتی که رضایت درونی برات بیاره و خودت حداقل حالت خوب باشه) 

الان حال دل لیلا چه طوره؟

خیلی خوبه، همیشه فکر می کردم مراسم تجلیل خیلی سخته؛ وقتی یک کمک راهنمایی مراسم تجلیل داشت برام سخت بود و میگفتم چه جوری؟ مگه میشه این جایگاه پر از عشق رو تحویل بدی؟ و وقتی صحبت هاشون رو در مراسم تجلیل می خوندم همه  از یه حس سبکبالی، از یه حس آرامش حرف می زدند که من اصلاً درک نمی کردم، ولی از وقتی که تحویل لژیون خودم قطعی شد (تا قبل از اون نه هنوز!) یه حس عجیب و غریب و یک آرامشی به سراغم اومده که خودم تعجب میکنم، و حالم خوبه؛ فکر میکنم یه جوری مثل کسی که یه امانتی دستش بوده و حالا داره تحویل میده و من 4 سال امانتدار بودم و حالا دارم تحویلش میدم .

ممنون از شما خانم لیلای عزیز بابت وقتی که برای ما قرار دادید. در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید؟

اول از خداوند تشکر می کنم که تا الان کمکم کرد و منو به اینجا رسوند. از آقای مهندس و خانواده گرامیشون تشکر می کنم که به معنای واقعی کلمه انسانیت رو برای منِ لیلا معنی کردند، چرا که تا قبل از اون انسانیت برای من معنایی نداشت و شاید اسمش رو شنیده بودم، و الان آقای مهندس نماد انسانیت برای من هستند. تشکر می کنم از راهنمای عزیزم خانم الهه که از راه دور همیشه مراقب من بودند. همیشه سعی می کردم شاگرد خوبی براشون باشم و امیدوارم که موفق بوده باشم در این کار. تشکر می کنم از خانواده خودم، از همسرم، از پسرم. تشکر می کنم از خواهر و برادرهایم که خیلی حمایتم کردند تا بتونم به کنگره بیایم و این خدمت رو انجام بدم. از همه خدمتگزاران کنگره 60 تشکر می کنم. از اسیسنت قبلی خانم ریحانه، اسیسنت فعلی خانم ندا تشکر میکنم و از مرزبانان قبلی و فعلی تشکر میکنم و در پایان از تک تک رهجوهایم تشکرمی کنم، که اجازه دادند در این مسیر کنارشون باشم و از شما بچه ای سایت هم خیلی تشکر میکنم.


با تشکر فراوان از شما خانم لیلا که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.
بهترین ها را برای شما کمک راهنمای محترم از خداوند بزرگ خواستاریم.

تهیه گزارش: همسفر لیلا ن

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مصاحبه ، گفتگو،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مجتبی لژیون ۵ سه شنبه 10 دی 1398 12:30
خداقوت و خیلی متشگرم از این مصاحبه اموزنده
تشکر از زحمتکشان سایت
همسفر دوشنبه 9 دی 1398 19:12
خانم لیلا خدا قوت تبریک غرض میکنم خدمت شما
همسفرفاطمه خ لژیون دوم دوشنبه 9 دی 1398 11:13
مهر ایزدی بر فراز دستانم بدرقه ی استادی که راه و رسم درست زیستن را به من آموخت. امروز بهانه ایست تا بوسه ای نثار دستانتان شود و تبریکم را تقدیمتان کند.
از خدای خوبم بی نهایت تشکر می کنم که استاد بزرگ و بی نظیری چون شما را راهنمای من قرار داد تا بتونم مزه ی واقعی زندگی را بچشم و به آرامشی برسم که حاضر نیستم با هیچ ثروتی در دنیا عوضش کنم.
ان شاءالله برکت خدماتی که در کنگره انجام دادید در لحظه لحظه ی زندگیتان جاری شود
مهتاب از لژیون چهارم دوشنبه 9 دی 1398 11:07
خدا قوت به خانم لیلای عزیز واقعا مصاحبه ای زیبایی بود و خدا قوت به کمک راهنما خانم لیلای عزیزم میگم امیددارم که همیشه موفق باشید
حسین لژیون5 دوشنبه 9 دی 1398 07:59
سلام وخداقوت به کمک راهنمای محترم خانم لیلا
خیلی عالی بود واقعا کلی چیز یاد گرفتم
یکشنبه 8 دی 1398 15:09
سلام خانم لیلاتشکراز مصاحبه خوبتان و خدا قوت
اعظم ع لژیون دوم یکشنبه 8 دی 1398 14:59
سلام وخداقوت به راهنمای عزیزم مثل همیشه زیبا ودل نشین بود واز مصاحبه زیبا ی شماآموزش گرفتم واز صمیم قلب دوستتان دارم.
همسفر سمیه(لژیون دوم) یکشنبه 8 دی 1398 13:29
عرض سلام و خداقوت دارم خدمت کمک راهنمای عزیزم، مصاحبه بسیار زیبا و تاثیر گذاری بود، استفاده کردم. از شما خانم لیلای عزیزم بسیار سپاسگزارم و برایتان آرزوی موفقیت روز افزون دارم.
یکشنبه 8 دی 1398 12:02
مصاحبه خیلی زیبایی بود پراز آموزش،خداقوت خدمت کمک راهنمای محترم سرکار خانم لیلا،ممنون از زحماتتون،ویه خداقوت خدمت همسفران در قسمت وبلاگ،
همسفر زهرا ع L2 یکشنبه 8 دی 1398 11:50
باورت را ارج می نهم،باوری که ظرف محبتت را لبریز کرد و به جوشش وا داشت
باوری که در ناباوری معجزه کرد ومعجزه اش حال خوشی ست
که امروز داری یعنی انجام رسالتت.
ولی برای آن پایانی نیست.پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست...
پس قلبت را دنبال کن،قلب تو برای هر کار بزرگی راهنمای
درستی است
تقدیر هر کاری که انجام میدهی با آن عنصر قدسی که درون هر یک از ماست تعیین می شود.
دوستت دارم ورد عبور تو را دنبال میکنم.
هم سفر مریم L2 یکشنبه 8 دی 1398 11:33
تو صمیمی تر از آنی که دلم می پنداشت

دل تو با همه ی آینه ها نسبت داشت

این خدا بود که از روز ازل بر دل تو آیه ی روشنی از عاطفه و عشق گذاشت

تو همان ساده ی سرسبز نجیبی که خدا در بین دل پاکت صدف آینه کاشت

ای پری وار ترین

ارچه خداوند ترا با همه ی پاک ولی جز ملائک نگذاشت؟

خانم لیلا عزیزم بابت تمام زحماتتان سپاسگزارم
از خداوند برایتان بهترین ها را آرزو مندم
و در نهایت خیلی دوستتان دارم .
مهدی بناییان یکشنبه 8 دی 1398 10:57
خدا قوتتون بده
انشاالله حضورتون در کنگره مستدام باشه
همسفر آمنه راهنمای لژیون ۱ یکشنبه 8 دی 1398 09:57
از خدمات عاشقانه خانم لیلا عزیز بی نهایت سپاسگزارم.
ان شالله در جایگاه های بالاتر هم چنان بدرخشید.
خدا قوت و تشکر خدمت خانم لیلا ن بابت این مصاحبه زیبا.
همسفرمرضیه راهنما لژیون پنجم یکشنبه 8 دی 1398 09:51
خانم لیلا عزیز واقعاً از صحبتهای زیباتون لذت بردم یکی از کسانی بودین که به عشق شما وارد شعبه امین گلی شدم از شما خیلی آموختم خیلی کامل و درست فرمودین در مورد راهنما و مطمئنم شما با عشق و همان تمنای دل خدمت کردین و در ادامه حتما در زندگی موفق خواهید بود چون همان توشه ای که فرمودین همراه دارین
همسفرفتانه یکشنبه 8 دی 1398 09:23
خداقوت میگم به خانم لیلا عزیزم
همسفر سمیه لژیون هفتم یکشنبه 8 دی 1398 01:43
به نام قدرت مطلق الله که فرشتگانی ازجنس نوربه روی زمین آفرید که افرادی همچون ماراراهنمای جاده تاریکی باشندومسیرمارابانورشان چراغانی کنندسلامی ازجنس برگهای گل سرخ خدمت شماخانم لیلای عزیزخداقوت وامیدوارم برکت تمام زحماتتان رادرزندگیان ازکران بیکران دریافت کنید
عباس لژیون ۱ یکشنبه 8 دی 1398 00:20
بسیار عالی.. آموزش گرفتیم
فاطمه ط L2 یکشنبه 8 دی 1398 00:19
سلام وخدا قوت به بزرگترین ودلسوزترین راهنمای زندگیم مثل همیشه زیبا ودلنشین لب به کلام باز کردید و تنها از عشق خالصانه خود سخن گفتید.از مصاحبه زیبای شما آموزش گرفتم مثل همیشه
جای شما در قلب ما همیشه محفوظ وماندگار است.از صمیم قلب دوستتان دارم وبرای شما آرزوی بهترین ها را دارم
حمید لژیون ۶ یکشنبه 8 دی 1398 00:02
آنانی که مجذوب قدرت مطلق می شوند به ارتقاء می رسند
تبریک و خداقوت خدمت کمک راهنمای عزیز.بسیار مصاحبه دلنشین پر از آموزش .ممنون از خانم لیلا بخاطر این مصاحبه.خداقوت خدمت خدمتگذاران وبلاگ در قسمت همسفران.عالی عالی
حسن کدخدایی شنبه 7 دی 1398 22:21
خدا قوت به کمک راهنمای محترم همسفر لیلا از زحمات شما تشکر می کنم
زهراح شنبه 7 دی 1398 22:20
خداقوت خانم لیلای عزیز از مشارکت هاتون توی جلسه کارگاهی خیلی آموزش می گرفتم و عاشق خودتون و صحبت کردن شما هستم واقعا شما خیلی مهربان هستید امیدوارم همیشه سلامت باشید و حالتون خوب باشه
خداقوت بسیار مصاحبه زیبا و آموزنده ای بود
همسفرپروین لژیون سوم شنبه 7 دی 1398 21:29
از خانم لیلا عزیزم تشکر میکنم بابت این عشقی که همه ی وجودشان را فرا گرفته ,, ازاعماق وجودم دوستشان دارم و الگوی خوبی برای من بودند.
واز مدیر سایت خانم لیلا ن تشکر میکنم
همسفر صدیقه L6 شنبه 7 دی 1398 21:10
سلام خدا قوت خدمت خانم لیلا عزیزم و خانم مریم عزیز بابت زحمات سایت
خدا قوت خدمت خانم لیلا راهنمای عزیز و دوست داشتنی مصاحبه خیلی زیبایی بود واقعا لذت بردم. در کلام شما حتی در نگاه شما عشق واقعی دیده می شود.
به خاطر تمام خدمت های صادقانه و عاشقانه ای که در کنگره انجام می دهید ممنون
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic