نامه های حسین و بیل
چهارشنبه 18 دی 1398 ساعت 08:30 | نوشته ‌شده به دست همسفر لیلا ن | ( نظرات )


دژاکام: برای بازسازی روان هم بایستی جسم ترمیم گردد و هم جهان‌بینی.

بیل عزیز

از پیام شما در مورد بیست دومین سالگرد رهایی من به وجود آمدن هسته اولیه یا بنیان کنگره 60 بسیار خوشحال می‌شدم و برای من بسیار سورپرایز و غافلگیرکننده بود، باوجوداینکه هرسال این اتفاق رخ می‌دهد و پیام شما در لژیون پزشکان خوانده می‌شود، بازهم من پیش‌بینی این را نمی‌کردم و پیام شما توسط یکی از پزشکان به زبان آمریکایی و فارسی قرائت گردید. دستور جلسه هفته گذشته‌ام کنگره 60 بود که در تمامی جلسات در مورد تشکیل کنگره و طریقه شکل‌گیری آن بحث و گفتگو می‌شد تا اعضای جدید هم در مورد چگونگی این شکل‌گیری کنگره اطلاعات لازم را کسب کنید و البته دستور جلسه این هفته هم گل‌ریزان است که یک جشن سراسری در کنگره برپا می‌شود برای جمع‌آوری پول از اعضاء و اما حال بهتر است آن را به‌صورت خلاصه‌تر بیان کنیم و آن عبارت است از مجموعه مطالب و یا تعریفی که از روان کردیم خودش را خلق‌وخوی شخص بیان می‌کند، بنابراین می‌توانیم روان بگوییم خلق‌وخوی شخص در ظاهر و در باطن و یا همان خودآگاهی.

حال می‌توانیم این نتیجه را بگیریم که خلق‌وخوی و یا روان می‌تواند خوب باشد و یا بد، زشت باشد و یا زیبا،سالم باشد و یا مریض و درنهایت در تعادل باشد و یا عدم تعادل.

اکنون بحث ما به اینجا می‌رسد که روان را چه می‌سازد و چون تا زمانی که ما خالق روان را نشناسیم و یا اینکه روان چگونه به وجود می‌آید قادر به ترسیم آن نخواهیم بود.

برای این منظور نا گریز هستیم خیلی سریع روی انسان متمرکز شویم که از چه به وجود آمده است.

قدر مسلم انسان از دو قسمت کلی ساخته‌شده است.

الف: یکی جسم انسان که از خاک به وجود آمده است، چون عناصری که جسم انسان را می‌سازند، مثل کلسیم، فسفر، سدیم، پتاسیم، فسفر، آهن، روی و... همه و همه در خاک موجود هستند و اگر یکی از این عناصر سازنده جسم کم‌وزیاد شوند، جسم گرفتار بیماری می‌گردد و این عمل روی خلق‌وخوی انسان اثر می‌گذارد و همین‌طور عناصر دیگری هستند که در ساختمان جسم بسیار مؤثر هستند و این عناصر در طبیعت یافت نمی‌شود، بلکه جسم ناگزیر است که خودش آن‌ها را تولید کند، مثل نوروترانسمیترها، هورمون‌ها،مدیتیاتورها،آنزیم‌ها، میکروفازها؛ بنابراین اگر به هر دلیل در این مواد و یا در دستگاه‌های تولید این مواد اشکالی به وجود بیاید جسم دچار مشکل می‌شود و تأثیر این مشکلات روی جسم، می‌تواند مستقیماً روی خلق‌وخوی انسان اثر بگذارد. خصوصاً اشکال در قسمت مواد ضد درد بدن مثل انکفالین‌ها و یا مواد شبه افیونی و یا مواد خواب‌آور طبیعی بدن که شامل نورترانسمیترهائی مثل، دینورفین، انکفالین، اندروفین، دوپامین، سروتونین، آدرنالین... می‌باشد و همین‌طور هورمون‌های جنسی که می‌تواند به‌شدت روی خلق‌وخوی انسان‌ها اثر بگذارند و حتی انسان را تا مرز خودکشی سوق دهند.

بنابراین تا اینجا به این نتیجه می‌توان به سهولت رسید که ساختمان جسم و یا فیزیولوژی و سازوکار آن و یا تعادل و عدم تعادل ساختارهای آن می‌تواند مستقیماً روی خلق‌وخوی انسان اثر بگذارد و در بعضی از موارد این اثر می‌تواند اثری بسیار شگرف و بزرگی باشد.

و اما بخواهم به مورد ژن و ژنتیک هم اشاره‌ای بکنیم و آن این است که من معتقد هستم که خود ژن نمی‌تواند مستقیماً روی خلق‌وخوی اثر بگذارد، بلکه ژن‌هایی که بایستی دستور تولید مواد ایکس را بدهند [مواد ایکس به کلیه مواد شبه افیونی، نشاط‌آور و محرک و خواب‌آور و محرک‌ها و هورمون‌های جنسی مغز و یا در سایر قسمت‌های جسم ساخته می‌شود، گفته می‌شود] آن‌ها می‌تواند روی خلق‌وخوی و یا روان اثر بگذارند. برای مثال برای افرادی که به‌صورت خانوادگی میل به خودکشی دارند یکی از موادx  آن‌ها در تعادل نمی‌باشد

 

ب: دوم: و اما قسمت دوم که به آن جان می‌گوییم که حوزه افکار، اندیشه و به‌طورکلی جهان‌بینی فرد را تشکیل می‌دهد که این قسمت می‌تواند شامل، روح، نفس، عقل، ذهن... افکار، اندیشه و یا پندار شخص باشد.

در این قسمت برای ما مهم نیست که ما به روح یا نفس اعتقادداریم و یا نداریم، بلکه مهم آن است که یک‌چیزی وجود دارد که بر ساختمان این جسم فرمان می‌راند و جسم را در اختیار خودش دارد و در حقیقت مالک جسم است و ما به آن جان می‌گوییم.

بنابراین در این قسمت به سهولت برای ما روشن می‌شود که افکار و اندیشه شخص و حتی اعتقادات شخص که درمجموع دیدگاه و یا جهان‌بینی شخص را تشکیل می‌دهد، قطعاً اثر بسیار مؤثر و قابل‌توجهی روی خلق‌وخوی

یل می‌دهد، قطعاً اثر بسیار مؤثر و قابل‌توجهی روی خلق‌وخوی فرد می‌گذارد.

البته افکار و اندیشه در امروز ثابت‌ شده است که حتی روی جسم و یا فیزیولوژی انسان اثر بسیار خوب و یا بد را می‌تواند بگذارد جالب است که بدانیم امروز بیش از یک‌صد و پنجاه نوع بیماری وجود دارد که به آن بیماری‌های سایکوسماتیک می‌گویند و انسان را تا سرحد مرگ رهنمود کنند،

مثال خیلی ساده‌ آن این است که یک خبر نامناسب را به شخصی می‌دهند و آن شخص در اثر دریافت آن خبر نامناسب گرفتار سکته قلبی می‌شود و جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کند.

حال می‌توانیم بررسی کنیم که اعتقادات و یا جهان‌بینی شخص که فردی امیدوار باشد و یا ناامید، مثبت نگر باشد و یا منفی نگر، خداباور باشد و یا خدا نا باور، متعصب مذهبی باشد و یا نباشد، به زندگی پس از مرگ اعتقاد داشته باشد و یا نداشته باشد، انسان‌ها و هستی را دوست داشته باشد و یا نباشد، معتقد به کمک به انسان‌ها باشد و یا نباشد و هزاران مسائل دیگر که درمجموع جهان‌بینی فرد را تشکیل می‌دهد، قطعاً می‌توان روی روان و یا خلق‌وخوی انسان اثر بگذارد

بنابراین چیزی که روان را می‌سازد، جسم و یا فیزیولوژی انسان است به‌اضافه جهان‌بینی انسان

روان یا خلق‌وخوی= جسم+جهان‌بینی

همان مثلث جسم، روان، جهان‌بینی

من معتقد هستم برای بازسازی روان هم بایستی جسم ترمیم گردد و هم جهان‌بینی.

من معتقد هستم برای بازسازی روان ما هرگز نمی‌توانیم فقط از طریق ترسیم جسم به روانی متعادل برسیم

من معتقد هستم برای بازسازی روان ما هرگز نمی‌توانیم فقط از طریق جهان‌بینی روان را به تعادل برسانیم

برای روشن شدن موضوع از یک مثال استفاده می‌کنم، زیرا روان یا خلق‌وخوی، نغمه و آهنگی است که هر انسانی می‌نوازد و مانند یک صورت می‌ماند و ما هرگز نمی‌توانیم صوتی را که بسیار ناموزون است را ترسیم و یا بازسازی کنیم مگر اینکه مبدع یا منبع صوت را درست کنیم

در نظر بگیرید فردی پشت پیانو نشسته و در حال نواختن است. اگر پیانو کوک نباشد و یا کلاویه‌های آن خوب کار نکند و خراب باشد، اگر بتهوون هم پشت یک پیانوی خراب بنشیند هرگز نخواهد توانست یک قطعه دل‌پذیر را به اجرا درآورد.

و یا اگر پیانو کاملاً کوک باشد و همه قسمت‌های آن سالم باشد، یک نوازنده که قادر نیست خوب بنوازد، هرچند پیانو سالم باشد، در این مرحله هم این شخص با یک پیانو سالم هرگز نمی‌تواند یک قطعه قابل‌قبول را اجرا کند

و این در حالی است که پیانو حکم جسم انسان را دارد و نوازنده حکم جان انسان را دارد؛ و آهنگی که نواخت می‌شود مثل، خلق‌وخوی و یا روان انسان می‌باشد.

در اینجا مشخص می‌گردد که هیچ‌کس قادر نیست آهنگ نواخته شده را ترسیم کند مگر به نوازنده و پیانو توجه کند

چون روان همانند یک صوت است و بایستی به جسم و جان باهم توجه کرد یا به صور آشکار و صور پنهان انسان توجه کرد.

 

بنابراین کلیه کسانی که می‌خواهند فقط با دارو روان را ترمیم کنند و یا کسانی که می‌خواهند فقط با جهان‌بینی روان را به درمان و تعادل برسانند، هرگز موفق نخواهند شد.

جسم سالم + جهان‌بینی= روان یا خلق‌وخوی سالم

دوست و برادر شما در زمین و آسمان حسین

98/10/9

بیل عزیز

من خوب هستم امیدوارم شما هم خوب باشید.

از اینکه چند روزی را در کنار دختر عزیزتان دکتر آلیشا و همسرشان سپری کردید، بسیار خوشحال هستم و این مطلب که شما برای تمامی اعضای خانواده ارزش قائل هستید و همیشه در مناسبت‌های مختلف آن‌ها را ملاقات می‌کنید، بسیار ارزشمند است و همه انسان‌ها بایستی از این الگوی شما پیروی کنند تا کانون‌های گرم خانواده همیشه مستحکم باشد.

بسیار خوشحال هستم که در مورد روان به نقاط مشترکی رسیدیم. دو چیز پایه و اساس روان را تشکیل می‌دهد که یکی نوروفیزیولوژی است و دیگری افکار و اندیشه که از دیدگاه من جایگاه افکار و اندیشه در چیزی به نام جان قرار می‌گیرد و به قول شما در ذهن؛ به‌هرحال تفاوت چندانی ندارد و حداقل این مطلب را برای ما مشخص می‌کند که برای ساختار روان هم نیاز به ترمیم و یا معالجه جسم و یا نوروترانسمیترها و یا سیستم ایکس داریم که این کار بایستی با دارو انجام پذیرد و هم آموزش جهان‌بینی که برای نمونه در AA و NA برای اصلاح ساختار جهان‌بینی از دوازده قدم استفاده می‌شود.

اما در علم نوروفیزیولوژی همانطوریکه گفتید این موضوع تا حد زیادی برای متخصصان روشن‌شده و متوجه شده‌اند که یکی از عوامل بسیار مهم درمان روان در این قسمت می‌باشد؛ ولی متأسفانه تاکنون راه و روش و طریقه درست کردن و یا ترسیم و یا درمان را به‌درستی نمی‌دانند برای همین موضوع است که می‌گویند اعتیاد درمان قطعی ندارد مثل بیماری قند است ولی خوشبختانه من راه و روش این موضوع را به‌خوبی کشف کرده‌ام و برحسب همین شناخت و اصلاح نورون‌ها به قول ما سیستم ایکس(X)  است که کنگره 60 توانسته است، موفقیت‌های چشم‌گیری را کسب نماید.

بیل عزیز اکنون می‌خواهم داخل پرانتز کمی در مورد جان صحبت کنم و امیدوارم شمارا خسته نکند. در این مطلب می‌خواهم بگویم در انسان چیزی فراتر از جسم فیزیکی و مغز وجود دارد که بر ما فرمان می‌راند گرچه، متخصصان و دانشمندان روان‌پزشکی و روانشناسی این مطلب را قبول ندارند، البته چون این مطلب را قبول ندارند و به آن فکر نکرده‌اند، به همین دلیل قادر به درمان بیماری‌های روانی و حتی اعتیاد نیستند و اکثراً بیمار را با داروهای شیمیائی در بی‌خبری نگه می‌دارند و متأسفانه هر زمان که داروها قطع شد، بیمار به ایستگاه اولش برمی‌گردد و حتی خواب تر و بیمارتر و این مطلب، شکست این حرفه است، درصورتی‌که علم پزشکی فیزیولوژی موفقیت‌های بسیار چشم‌گیری را کسب نموده است.

امروز کمی در مورد این صحبت می‌کنم، در مورد این‌که آیا روان ما فقط در اثر تغییرات شیمیائی درون مغز و سایر قسمت‌ها می‌باشد که مربوط به ذهن ماست، در اینجا یک پرسشی را مطرح می‌کنیم؛ زمانی که فردی در حال کار روزانه است و به زندگی خود در این جهان در حال ادامه می‌باشد، اگر از او سؤال کنیم که نام تو چیست؟

برای مثال می‌گوید، نام من جک است.

و اگر باز سؤال کنیم تاریخ تولد، نام پدر، آدرس سکونت و محل تولد؟

قدر مسلم پاسخ هائی خواهد داد؛ و باز اگر سؤال کنیم حقیقت و یا واقعیت زندگی چیست و دنیای واقعی تو کدام است؟

بلافاصله پاسخ خواهد داد، همین‌که وجود دارد و می‌بینی و قابل‌لمس است این دنیای واقعی من است.

حال در نظر بگیریم که این فرد خوابیده است و در حال خواب دیدن است، حال اگر سؤال کنیم که نام تو چیست و تاریخ تولد، نام پدر، آدرس سکونت و محل تولد خودت را بگو؟

فکر می‌کنیم چه پاسخ خواهد داد؟

اکنون این فرد که در حال خواب دیدن است در حال خوش‌گذرانی و یا زیر شکنجه مرگ‌بار باشد و ما از او سؤال کنیم که جهان واقعی و حقیقت و واقعیت زندگی چیست و دنیای واقعی کدام است؟ بلافاصله ممکن است خشمگین شود و زیر شکنجه بگوید، مگر کوری و نمی‌بینی که چه عذابی می‌کشم، مگر غیرازاین جهان، جهان‌های دیگری هم وجود دارد...

حال این سؤال مطرح می‌شود که جک واقعی و جهان واقعی کدام است؟ جهان واقعی و جک واقعی آنی است که در خواب و زیر شکنجه بود و یا جهان واقعی و جک واقعی آنی است که در بیداری مشاهده می‌کنیم؟

قدر مسلم وقتی‌که بیداریم جهان واقعی همین است که در آن زندگی می‌کنیم و وقتی‌که در خواب هستیم و خواب می بینیم بازهم جهان واقعی همان جهانی است که در خواب روئیت می‌کنیم.

بنابراین تا اینجا ما حداقل در دوجهان زندگی می‌کنیم و یا دوجهان داریم و همین‌طور حداقل دو پیکره یا جسم. ممکن است همه بگویند و می‌گویند واقعیت همین جهان است که در آن زندگی می‌کنیم و مابقی مسائل تصویرسازی ذهن ماست و یا خیالات ماست و یا ناخودآگاه ماست ولی به اعتقاد من این حرف درست و صحیح نیست زیرا وقتی‌که کسی در حال خواب دیدن است حال، خواب خوب یا کابوس وحشتناک برای او و از دید او جهان واقعی و حقیقت زندگی همان است که در خواب در حال اتفاق افتادن می‌باشد. پس ما در خواب راه برویم با پای دیگر، کاری کنیم با دستان دیگر، می‌بینیم با چشمان دیگر و می‌شنویم با گوش‌های دیگر و فکر می‌کنیم بامغز دیگر، کدام واقعی هستند؟ آن‌که در خواب هستیم یا آن‌که در بیداری هستیم؟

حال برمی‌گردیم به بحث روان که دو چیز آن‌ را به وجود می‌آورند که فکر می‌کنم هر دوی ما به دونقطه مشترک اعتقادداریم که یکی نوروفیزیولوژی که مربوط به عملیات پیچیده بدن انسان خصوصاً مغز با تغییرات شیمیائی مخصوص کارکرد خودش و دیگر مجموعه افکار و اندیشه‌ها و دانش تئوری و عملی انسان که من به آن جهان‌بینی می‌گویم و چیزی که جهان‌بینی را آموزش می‌بینید، جان نام دارد که این جان فراتر از جهان ماده می‌باشد که عقل و ذهن در آن، یعنی در جان قرار دارد و ذهن به اعتقاد من مانند مانیتور کامپیوتر می‌باشد که تصویر را به نمایش می‌گذارد و آن‌ها را قادر است در حافظه ضبط نماید و مغز مرکز فرماندهی و تنظیم و کنترل کامل جسم را بر عهده دارد و چیزی که بر مغز و جسم فرمان می‌راند، آن‌هم مافوق ماده است.

دوست عزیز، اکنون من به‌درستی می‌دانم که این‌گونه سخنان من فعلاً برای جامعه به‌ظاهر علمی امروزی، یک‌مشت حرف‌های پوچ و بی‌معنی می‌باشد ولی به هر حال چه پوچ باشد و چه نباشد ما به یک نقطه مشترک رسیدیم که روان که مجموعه‌ای از احساسات و ادراکات و یا خلق‌وخوی ماست بر دوپایه استوار است که یکی نوروفیزیولوژی و دیگری افکار، اندیشه و جهان‌بینی است.

امیدوارم در مکاتبات بعدی بحث را ادامه دهیم و برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب صحبت را کوتاه می‌کنم.

مطلب دیگر، هفته گذشته هفته گل‌ریزان و یا جشن لژیون‌های مالی کنگره بود که در تمامی نمایندگی ها جشن برپا شد و هنرمندان کنگره 60 در نمایندگی های مختلف هنرنمایی می‌کردند و یا کنسرت می‌دانند و از طریق تمامی اعضا پول قابل‌توجه ای جمع‌آوری گردید، البته از پول گل‌ریزان سال گذشته، چند ماه قبل توانستیم یک ساختمان چهار طبقه و بسیار خوب در بهترین نقطه شهر که مساحت آن حدود 380 مترمربع بود، خریداری کردیم و این ساختمان برای خانم‌های مسافر در نظر گرفته‌شده است تا ساختار و سیستم خودشان را از این مرکز گسترش بدهند.

دوست و برادر همیشگی شما در زمین و آسمان

حسین

 


98/10/11

حسین عزیز

بابت سخنان اضافی درباره جان سپاسگزارم. به نظرم ایده های شما در اینباره بسیار جذاب است. در حقیقت، صحبتمان درباره جهانبینی من را به یاد دوست مشترکمان ارنی کورتز انداخت که به چگونگی روشی که افراد از اعتیاد و ریکاوری معنایی خارج می کردند علاقه مند بود.

در صحبتهایم با ارنی، ما احساس کرده بودیم که ترس از دیوانه شدن و مواجهه با مرگ اغلب در تجربه اعتیاد موجود است و افراد را مجبور میکند تا به صورت پایه ای هویت و معنای زندگی و هدف آن را به عنوان بخشی از پروسه ریکاوری برای خود بازسازی کنند.

این مورد آخر شامل تعریف دوباره زندگی در زمان ریکاوری میشود که سوالهایی باید پاسخ داده بشوند مانند: من قبل از آنکه اعتیاد کنترل زندگی مرا در دست بگیرد چه کسی بودم؟ در پروسه اعتیاد چه اتفاقی برای من رخ داد؟ اکنون که هستم و به کجا میروم؟ اکنون که زندگی من تغییر کرده است، هدف چیست؟ ارنی معتقد بود که نتیجه چنین جستجوهایی، مغز اصلی یا مرکز داستان شخصی و داستان گویی در ریکاوری را می سازد.

ارنی معتقد بود در این تغییر ادراک از خود و جهانبینی خود 6 المان وجود دارد: رهاکردن، قدردانی، تواضع، تحمل، بخشیدن و در خانه بودن. مجموع این المان ها را ارنی تحت عنوان "معنویت نقص" به تصویر کشیده است. به نظر می رسد که این وظایف شناختی و احساسی و تجربیات بخشی از چیزی هستند که شما جان نام نهاده اید.

از نظر من در اعتیاد "دو خود" که همه ما داریم (خود درونی ما و خود دیگری که مانند ملسک به دنیای بیرون نشان میدهیم) به صورت ناخوشایندی از هم جدا می شوند. در حالی که در پروسه اعتیاد کنترل را از دست میدهیم، صدای خود درونی ما محوتر می شود تا جایی که خود از دست میرود و مواد همه چیز می شود. سپس خود بیرونی کنترل تمامی رفتارهای؛ دفاع-انکار واقعیت، معقول سازی، فرافکنی تقصیر، تفکر سیاه-سفید، بزرگنمایی و غیره را بدست میگیرد.

تمامی اینها پشت احساس آنکه روح و هویت  شخص توسط شیطان یا یک هیولای زشت تسخیر شده است فشار می آورند. نتیجه ترسی است که اگر فرد مواد مصرف نکند دیگر خودی وجود نخواهد داشت—و زندگی به هیچ تبدیل خواهد شد. اینجا دو چالش وجود دارد.

ابتدا آنکه چطور سلول های دیوانه شده بدن میتوانند درمان شوند که اینکار با متد DST انجام پذیر است. دوم آنکه چگونه فرد (خود فرد) میتواند بازسازی شود تا بجایی که تجانس معقولی میان خود درونی و خود بیرونی برقرار گردد. 

عقیده ای وجود دارد (بیانی فلسفی) که معمولا در اجتماعات درمانی که با این چالش مواجه هستند و اینکه چگونه جان (نگرش شکل گرفته ذهنی به خود و دنیا) بهتر میتواند در محراب اجتماعات درمانی توسعه یابد مورد استفاده قرار میگیرد که برای شما مینویسم.

 

به علت زیبایی این creed به زبان انگلیسی، عینا متن انگلیسی هم در ترجمه آورده می شود تا لذت آن کمتر در اثر ترجمه بنده از میان برود(احسان رنجبر)

We are here because

ما اینجا هستیم چراکه

There is no refuge, finally, from ourselves.

پناهی  از خودمان نیافتیم

Until we confront ourselves in the eyes and hearts of others,

تا زمانی که با خود در چشمان و قلب های دیگران مواجه شویم

We are running.

ما در حال فرار هستیم

Until we suffer to share our secrets,

تا زمانی که رنج صحبت درباره رازهایمان را تحمل کنیم

We will have no safety from them;

از آنها در امان نخواهیم بود

Afraid to be known.

میترسیم که دانسته شوند.

We will know neither ourselves

ما نه تنها خود را نخواهیم شناخت

Nor any others;

بلکه دیگران را نیز نخواهیم شناخت

We will be alone.

ما تنها خواهیم بود

Where else, but our common grounds, can we find such mirrors?

تنها در زمین مشترک میتوانیم چنین آینه هایی بیابیم

Here

اینجا

We can appear clearly to ourselves. Not as the giants of our dreams nor

 

میتوانیم برای خود وضوح داشته باشیم. نه به صورت غول های رویاهایمان

As the dwarfs of our fears;

نه به صورت کتوله های ترس هایمان

But as human beings!

بلکه به عنوان انسان!

A part of the whole;

به عنوان بخشی از کل

With a share in its purpose;

با مسئولیتی از هدف

Where we can each take root and grow.

جایی که میتوانیم هرکدام ریشه بگیریم و رشد کنیم

Not alone anymore as in death,

دیگر مانند مرگ تنها نخواهیم بود

But alive to ourselves and to others...

بلکه زنده برای خودمان و برای دیگران

فکر میکنم که این نوشتار تجربه تولد دوباره و توسعه جهانبینی که اینقدر در کنگره 60 مهم است را بیان میکند. در انتظار سخنان ادامه دارمان هستم.

بابت موفقیت در مراسم گلریزان تبریک میگویم. منتظر بیشتر شنیدن درباره برنامه های شما برای ساختمانی که به مسافران خانم تعلق گرفته است هستم.

 

دوست و برادر همیشگی بیل

 

 برگرفته از سایت اصلی کنگره 60

 ارسال: همسفر لیلا ن

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مصاحبه ، گفتگو،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
بتول لژیون پنجم چهارشنبه 18 دی 1398 20:47
عالی وبسیاراموزنده بود ممنون از همت و پشتکار شما
مجید لژیون۵ چهارشنبه 18 دی 1398 12:21
ممنون از همسفر لیلا بسیار عالی بود
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات