خلقتی بر مبنای اَضداد
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 ساعت 09:09 | نوشته ‌شده به دست مسافر مهدی خ L10 | ( نظرات )
عملکرد مجازی مسافران لژیون دهم 
با استادی کمک راهنما محترم؛ مسافر اصغر عظیمی، با دستور جلسه ی؛ سی دی فلسفه‌ی 1و2 از جناب مهندس 
مورخ 99/1/30 در فضای مجازی  آغاز به کار نمود...... 



در ادامه مطلب بخوانید.....


خلاصه سخنان راهنمای گرامی مسافر اصغر؛ 

مبحث اولی که درسی دی فلسفه یک بیان شد شناخت می باشد ، که ما چگونه می توانیم  نسبت به جهان هستی شناخت پیدا نماییم.
سه مؤلفه در سی دی  بیان گردید  که اولین آن  علم می باشد  . ما با علم قادر هستیم که  فقط درحیطه صور ظاهر اشیاء پیش بریم و با علم نمی توانیم راهی به درون صورپنهان اشیاء، گیاهان، حیوانات و  یا انسان راهی پیدا نماییم .
با نگاه اجمالی به این موضوع  ما از کوچک ترین ذره شروع می نماییم  . باعلم می توان  ظاهر اتم را بشناسیم، یعنی می توانیم آن را  بشکافیم  و بعد به قسمت هسته ی اتم می رسیم، از هسته ی اتم  الکترون ها وجود دارند که هر اتم حاوی دو الکترون نوترون و پروتون می باشد. بعد از آن که خود الکترون ها را شکافتیم به رشته های امواج می رسیم و بعد از آن به  بخارات هستی.
هنگامی که به بخارات هستی می رسیم علم از درک آن عاجز می ماند و دیگر قادر به پیشرفت نمی باشیم.
درگیاهان نیز قضیه به همین صورت می باشد .گیاهان هم  هرچه قدر با علم بر  روی صور ظاهر  تحقیقات نماییم، در حد صور ظاهر می باشد، اماهرگز قادر نخواهیم باعلم پی به نفس گیاه ببریم، زیرا  گیاهان نیز  دارای نفس  و حس می باشند.
شاید سوال پیش بیاید که  مگر گیاهان  دارای  حس و نفس می باشند؟ در جواب بایستی گفت؛ بله صد درصد دارای شعور و نفس و حس می باشند، به طور مثال وقتی به  یک درخت انگور  نگاهی اجمالی می اندازیم متوجه این موضوع می گردیم ،که چگونه  حرکت می نماید و  از کجا پی می برد که بالای سرش  چوب است تا به عنوان تکیه گاه از آن استفاده نماید، قطعاً حس دارد که متوجه می شود چه مسیری را انتخاب نماید.
در مورد حیوانات نیز   همین گونه می باشد .هر چه  در مورد حیوانات با علم  تحقیق نمایید فقط در صورظاهری  پیشرفت نموده اید  اماهیچ راهی به سمت  صور باطن آن  ندارید .
در مورد انسان نیز  همین گونه می باشد  وچه بسا درموردانسان  پیچیده تر باشد  .
خودانسان  به علم معنا و مفهوم می دهد، حیوانات  نمی تواند به علم مفهومی  بدهند ، گیاه نیز   نمی تواندبه علم مفهومی  بدهد، جمادات هم به همین صورت، نمی توانند به علم مفهوم بدهند.
تنها کسی  که به علم معنا و مفهوم می دهد انسان می باشد .
انسان تعریف می نماید که 4=2+2 می شود و قاعده ها را کشف می نماید.
قاعده ای که انسان کشف می نماید را علم نام گزاری می نماید،یعنی این که پی به یک سری از روابط اشیاء، اجرام، اجسام می برد و اسم آن  را علم می گذارد .





قدما فرموده اند؛ که جهان هستی بر پایه ی  چهار نیرو شکل گرفته است، یعنی آب، باد، خاک وآتش.
کاملاً چهار عنصر یاد شده  درست می باشد، زیرا هنگامی که ما نیم نگاهی به  این چهار نیرو بیاندازیم متوجه خواهیم گردید که  هر چهار نیرو یا عناصر ضد هم می باشند، اما با یکدیگر  که ترکیب می گردند  عناصر هستی را به وجود می آورند، پس می بینیم  حتی قدیمی ترین نگرش های  فلسفی نیز از کشور عزیزمان  ایران نشأت گرفته است که جهان هستی بر پایه ی اضداد شکل گرفته است.
درکلام الله شریف نیز به اضداد پرداخته شده است و در میان اهل علم میز این حدیث وجود دارد که .تعرف الاشیا باضدادها "که  حدیث معصوم می باشد.
ما از  طریق ضد خود  عناصر و یا نیروها  می توانیم جهان هستی را بشناسیم.
حال به مبحث خلقت جهان وخلقت انسان می پردازیم، ابتدا  باید ببینیم جهان برچه مبنائی خلق گردیده است  ؟در پاسخ می بایست گفت برمبنای اضدادخلق گردیده است، خب به این موضوع  توجه نمایید ؛خودجهان هستی برمبنای اضداد نیروهای  ضد و نقیض  خلق گردیده به معنای این که  تمام عناصر تشکیل  دهنده ی  عالم هستی جفت می باشند و تک و جدا جدا  نیستند، هم مثبت و هم منفی را شامل می گردند، قطب مثبت و منفی دارند.
درگیاهان نیز به همین صورت می باشد و دارای قطب منفی و مثبت است.
گیاهان هم نر و هم ماده را شامل می شوند .حیوانات هم به همین صورت می باشد، یهنی شامل نر و ماده می گردد.
انسان نیز شامل مذکر و مؤنث می گردد و همین قضیه برای او نیز صادق می باشد .پس خود فیزیک یا شاکله ی(هیئت، ذات، سرشت) جهان هستی و فیزیک و شاکله تمامی  موجودات هستی برمبنای نیروی ضد ساخته شده است .
اگرقطب مثبت روحذف نمایید ،قطب منفی هیچ کاره است و نمی تواند به تنهایی کاری انجام دهد .
اگرقطب منفی راحذف نمایید مثبت هیچ کاره است و نمی تواند کاری را به انجام برساند .
پس سؤال پیش می آید که برای چی اضداد شکل گرفته اند؟و در  پاسخ می بایستی گفت،  که برای این که تکامل وزایش درهستی بتواند ادامه دار باشد.
هنگامی که به حیوانات نگاه می اندازید، اگرحیوانات فقط نوع مذکر بودند  ومونث وجود نداشت، اصلاً زادوولد شکل نمی گرفت، درگیاهان وانسان ها نیز به همین صورت می باشد .
برای این که هستی بتواند به زایش و چرخش و تکامل ادامه دهد ،باید آن نیروی ضدخلق می گردید. 




فلسفه خلق جهان هستی در مورد انسان هم این نیروی ضد وجود دارد، هم درصورپنهان هم در صور ظاهر  که صددرصد می باشد .در صور پنهان قطعا  وجود دارد.
هنگامی که نگاهی به این موضوع می اندازیم می بینیم هم خوبی وجود دارد و هم  بدی، شادی و  غم، غصه و  لحظات شاد، تاریکی و  روشنی ، بدهکاری و  پولداری، ترس و  شجاعت، کفر و  ایمان، حسادت و  عشق، کینه و  محبت، تاریکی و  روشنایی و..........پس می بینیم  همه وجود دارند و  به انسان شکل می دهند .
انسان در فلسفه اضدادخلق گردیده است  و در این فلسفه اضداد نیز حرکت می نماید.

وَ هَدَیناه‌ُ النَّجدَین‌ِ: و راه‌ نمودیم‌ انسان‌ ‌را‌ ‌به‌ طریق‌ خیر و شر، و طاعت‌ و معصیت‌، و سعادت‌ و شقاوت‌، ‌به‌ سبب‌ اعطای‌ عقل‌ و ارسال‌ رسل‌ و انزال‌ کتب‌.

وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ و  زبانی و دو لب [برایش قرار نداده‌ایم؟!

یعنی به زبانی ساده  اوراخلق نمودم  وبرسریک دوراهی قراردادم وبه اودولب ودندان دادم، پس انسان خلقش دربین اضداد می باشد.
 اگر اضداد نباشند انسان اصلاً قادر به تکامل نمی باشد .
 موضوع مطرح شده بر خلاف عقیده روان پزشکان می باشد،  با علم به تنهایی نمی توان انسانی را درست نمود
اگر با علم قادر بودند انسان را درمان نمایند بیش از  ۱۵۰ نوع بیماری روانی غیر قابل درمان وجود نداشت زیرا آنان اصلاً منشأ آن را نمی دانند که چه می باشد.

هنگامی که منشأ را نمی دانند و  می خواهند با علم روان را بشناسند کار بیهوده ای می باشد .
روان هم با علم شناخته شده نمی باشد ، پس فلسفه ی  خلقت انسان دربین نیروی اضداد خلق گردیده است .
همواره بین این نیروها  دونیرو می باشد و حال انتخاب هم به او وارد گردیده است، یعنی قدرت اختیار به انسان عطا گردیده و کاملاً مختار می باشد که  عمل خیر و یا شر  را انتخاب نماید .
مؤلفه ای که  حد فاصل این دو قرار می گیرد، مانند  شمشیر است و  باطل را از حق جدا می نماید عقل می باشد  و عقل خود  بر مبنای شناخت پیش می رود، یا بر مبنای آگاهی پیش می رود.
هرچه نفس انسان آگاه تر شود و  نفس انسان آگاه تربشود،می تواند انتخاب بهتری ما بین خیر  شر داشته باشد.



 .


واژه ی  «چرا؟» از چه زمانی شروع گردید؟
از صبح اَزَل که انسان خلق گردید و نفس واحده به او تعلق گرفت، یعنی از ابتدا نفس انسان بوده است و از آن هنگامی که نفس واحده شکل گرفته است یعنی روح و جن هم در این بین شرکت نمودند انسان در بُعد دو نیروی خیر و شر قرار گرفت یعنی از زمانی که اختیار به انسان تعلق گرفت، واژه ی  «چرا؟» نیز شکل گرفت.
حال سوال پیش می آید که چرا نبایستی مواد مصرف نماییم و شناخت فلسفی چه کمکی به ما می دهد ؟
فلسفه همواره در پی کشف علت ها می باشد، به زبانی ساده می گوید؛ هر علتی در عالم هستی زاییده ی یک معلول می باشد، به طور مثال باریدن بار بر اثر فرآیندهای متعدد صورت می پذیرد که آب بخار گردد و بعد به صورت ابر درآمده و شروع به باریدن نماید و این معنای علت و کشف. در جواب بایستی پاسخ داد جهل و ناآگاهی ما بود که باعث به وجود آمدن مصرف اعتیاد در ما گردیدو یا در مورد دروغ گویی نیز به همین صورت می باشد تا علت دروغ خود را پیدا ننماییم نمی توانیم دروغ نگوییم ، علت دروغ، ترس یا پنهان کاری می باشد و تا ترس و پنهان کاری درمان نشود، ما همچنان دروغ خواهیم گفت، ترس نیز خود زاییده ی علت های دیگری می باشد، بایستی ذره ذره علت ها را کشف و خنثی نماییم.
پس شناخت فلسفی بسیار پر اهمیت می باشد، زیرا در مورد علت ها شناخت صحیح به ما ارائه می دهد تا به پی بردن به علت ها مسائل را کشف نموده و از سر راه خویش برداریم. پس بایستی علت ها را پیدا نمود، البته پیدا نمودن علت ها کافی نمی باشد بایستی ذره ذره آن را حل نماییم.در کل فلسفه و پیدا نمودن علت، باعث آرامش در زندگی می گردد.
اگر کسی نتوانست فرامین راهنما در راستای درمان اعتیاد  را به اجرا درآورد و یا طبق متد DST رفتار نماید و یا خیلی موارد دیگر، می بایستی  به علت آن توجه نمود و سعی در برطرف نمودن آن علت نمود.
در هر از زندگی بایستی علت آن را بشناسیم، زیرا کشف علت بدون دلیل نمی باشد.
انسان تا پی به خلق خود نبرد نمی تواند به درستی حرکت نماید، باید هدف از خلقت خویش و جهان هستی را دریابد زیرا در غیر این صورت برای او مشکل ساز خواهد بود و در آخر کار به نقطه ی خوبی ختم نمی گردد و با رنج و عذاب ترک این دیار (دنیا) را می نماید، که در آن جا نیز همین روال ادامه دارد و با مرگ همه چیز به  پایان نمی رسد.
انسانی که در این جهان بی هدف و سرگردان  به زندگی خویش ادامه می دهد در جهان های دیگر نیز سرگردان خواهد بود، همین امر باعث می گردد که در این جهان و جهان بَعدی در آرامش نباشند، هیچ فردی به غیر از خودمان نیز نمی تواند به ما کمک برساند ، در صورتی که طالب دانش، حقیقت،آموزش باشیم، می توانیم در صدد ذره ذره کشف علت ها برآییم و موانع را از سر راه خویش برطرف سازیم.
تئوری تکامل ماده توسط فیلسوف غربی به نام داروین مطرح گردید، بعد ها از دین برگشت و مطرح نمود انسان از نسل میمون می باشد و تبدیل به انسانی گردیده که از دیدگاه ما سخن صحیحی به شمار نمی رود، زیرا طبق کلام الله شریف به انسان فرمان حبوط داده شده است، در نتیجه انسان متعلق به زمین نبوده که بخواهد تکامل یافته نیز باشد، البته شاید صور ظاهر انسان که همان جسم می باشد  در زمین ساخته گردد، اما نفس، روح و متعلقات وی مربوط به این جهان هستی نمی گردد و از جایی که نمی دانیم نشأت گرفته است.
یکی از قوانین هستی این می باشد که تا زمانی که پی به علت ها نبریم نمی توانیم  گره های متعدد را باز نماییم، با پی بردن به آن علت و عمل نمودن به آن می توانیم گره ها را یکی پس از دیگری باز نماییم.
هدف و علت آموزش ها در کنگره ، رسیدن به درمان قطعی می باشد، زیرا تا زمانی که به مسئله روان و جهان بینی توجه نگردد جسم نیز به درمان کامل و قطعی نخواهد رسید. با شناخت و آموزش و درک عمیق از وجود خویش و هستی  بهتر می توانیم حرکت نماییم.




مشارکت برخی از اعضای لژیون؛

سلام دوستان محمد رضا  ح هستم یک مسافر؛
اگر انسان بتواند بر پنج حس ظاهری خویش فرمان روایی نماید مسلما موفق خواهد گردید ، نفس انسان می بایستی بر این پنج حس، فرمان روایی نماید  تا  بتواند زندگی خوبی را داشته باشد و به جهان پیرامون خویش بنگرد.

سلام دوستان محمد رضا ع هستم یک مسافر؛
لویی پاستور می گوید؛ انسان هایی که از اندکی دانش بهره من می گردند، از خداوند دور می گردند، دانش زیاد، انسان را به خداوند نزدیک می نماید.
جناب مهندس می فرمایند ما با علم مطلق نمی توانیم به همه چیز دست بیابیم و بیان می دارند برای شناخت جهان به سه مؤلفه نیازمندیم که شامل شناخت علمی، شناخت هنری و شناخت فلسفی می گردد.
در شناخت علمی؛ با شناخت و هنر به دست می آید، شناخت هنری نقطه ی مقابل شناخت علمی می باشد و با پنج حس باطن سرو کار دارد، شناخت فلسفی؛ همانند  احساسات و  علمی نمی باشد و چیزی متفاوت تر خواهد بود.
دین، علم، هنر و فلسفه همه با یکدیگر تلفیق می شوند و موجب به وجود آمدن مطلبی می گردند و هریک به تنهایی نمی توانند به شناخت درستی دست بیابند. تمامی کارهای ضد ارزشی از جمله؛ مصرف مواد مخدر، دروغ گویی، کینه، بخل، حسادت، سرزنش نمودن، تجسس در امور دیگران و...... نتیجه ای به غیر از ضرر برای ما چیزی در بر  نخواهد داشت، تمامی آموزش هایی که ما دریافت می نماییم برای تشخیص خوب از بد می باشد و مسلما وقتی تشخیص بدهیم موردی برای ما ضرر ندارد به سمت آن نخواهیم رفت، زیرا بینش ما نسبت به جهان بینی تغییر نموده است.
حس اولین قوه ی راه انداختن عقل می باشد، طبق سی دی جناب مهندس فرمودند عقل از همه لحاظ کامل می باشد، اما برای درک یک سری از مسائل نیازمند  ابزاری مانند حس می باشد. اندیشمندانی مانند؛ مولانا، سهروردی، شیخ بهایی، ملاصدرا و..... همه گی با همین به کار گیری قوه ی حس در عقل به نتایج این چنین زیبایی رسیده اند، که از قالب خویش جدا می گردیده و به کشف و شهود می پرداخته اند. انسان ها به دسته ی کثیر و قلیل تقسیم بندی می شوند، عده ی کثیر که خود چیزی را قبول ندارند و اما قلیل که دارای ایمان می باشند، خودش به تنهایی به دو دسته تقسیم می‌گردند که شامل کثیر و قلیل می باشد که باز هم آن عده ی کثیر در تقسیم بندی قلیل تا منافع مالی شان تهدید می گردد از دین و دانش روی گردان و کافر  می شوند و آن عده کم از قلیل در تقسیم بندی قلیل فقط  حکت خداوند را درک می نمایند. علم و هنر و فلسفه نقطه ی کلیدی حس انسان می باشد و بستگی به حس شخص دارد که چه چیزی را می تواند دریافت نماید . 

 

 سلام دوستان احمد هستم یک مسافر‌‌؛
خداوند نور زمین و آسمان ها می باشد، نور یک فرمانده است و فرمان می دهد، حس و صوت نیز برای ابلاغ به کار برده می شود، همان طوری که بر پیامبران نازل می گردیده و ابلاغ می گردیده و در همین جهان هستی نیز نور به عنوان یک فرمانده به حساب می آید.ططبق فرمایش جناب مهندس در فلسفه ی 3 ما در مقابل منظومه ی شمسی مانند روستایی کوچک در پشت کوه می باشیم، گاهی ما فکر می نماییم که همه چیز می دانیم ولی اگر به کل جهان هستی نگاهی ساده بیاندازیم متوجه خواهیم شد که در برابر این ها ذره ای بیش نمی باشیم،
انسان بر زمین حبوط نموده است و این تصوراتی که کشورهای غربی در ذهنشان می پرورانند کاملا منتفی و اشتباه می باشد، زیرا همان طور که اشاره شد، انسان بر زمین حبوط نموده است.بزرگان ما بر این اعتقاد می باشند که پس از مرگ زندگی دیگری نیز وجود دارد و اگر به این مهم باور داشته باشیم سعی می نماییم که از ضد ارزش ها دوری نماییم زیرا می داند که هر عملی انجام دهد تاوان آن را یک مقدار در این جهان و مقداری دیگر را در جهان دیگری  پس خواهد داد،حال اگر انسان به صور پنهان خویش ایمان نداشته باشد نمی تواند ضد ارزش‌ ها رو از خویش جدا نماید.
گاهی خواب های آشفته ای می بینیم و این بر اثر انجام دادن کار های ضد ارزشی می باشد و اگر عمل انسان در صراط مستقیم باشد خواب های آشفته و کابوس نمی بیند.
سلام دوستان مجید هستم یک مسافر؛
با شناختی که خداوند به انسان ارزانی داشته است می تواند، تا حدودی به صور ظاهر اطرافیان خود پی ببرد به طور مثال؛ از روی اسم، منش، رفتار و.... می شناسیم، شاید اخلاق یک نفر را بدانیم ولی اسم رو ندانیم و بالعکس و تمامی این صور ظاهر نسبی می باشد و کامل نیست.
ما فقط در مورد صور آشکار اطلاعاتی داریم ولی در مورد صور پنهان آن هیچ اطلاعی نداریم، به طور مثال می دانیم یک درخت انگور با توجه به حسی که دارد می تواند مسیرش را انتخاب نماید که به کدامین سمت برود و تکیه گاه خویش را پیدا نماید. گاهی برخی افراد موضوعاتی رو به طور کلی می دانند ولی در صور باطن هیچ اطلاعی ندارند. از طریق علم نمی توان همه چیز را مورد بررسی قرار داد و بگوییم  ما  خداوند را حس می نمایم، به طور مثال برای سنجش مایعات از واحد لیتر استفاده می گردد، برای جامدات از واحد کیلو گرم استفاده می گردد، که هر کدام برای خویش دارای شعبات خاصی می باشد و هر کدام میزان سنجش خاص خود را دارا می باشد. به اعتقاد جناب مهندس برای درمان بیماری به تنهایی با علم مطلق قادر به درمان آن بیماری نمی باشیم.
فیلسوف شخصی است که حکت را دوست دارد و قوانین را بررسی می نماید، هر کسی بنا بر دریافت علمی و هنری خویش فلسفه را درک می نماید.




با احترام اعضای لژیون دهم

نویسنده :مسافر مهدی خ لژیون دهم 


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: کارگاه مجازی، گزارش عملکرد لژیون های آموزشی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
شنبه 6 اردیبهشت 1399 22:29
خداقوت خدمت اصغر آقا ونویسنده مهدی خ بسیار لذت بردم
حمید لژیون ۶ جمعه 5 اردیبهشت 1399 09:35
خداقوت خدمت کمک راهنمای عزیز اصغر آقا
حمید رضا م لژیون ۴ پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 20:25
خدا قوت خدمت راهنمای گرامی آقای اصغر عظیمی، بسیار زیبا و آموزنده بود لذت بردم.
خدا قوت خدمت نویسنده گرامی آقامهدی و اعضای لژیون دهم
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 15:04
سلام وخدا قوت خدمت آقا اصغر ونویسنده آقا مهدی بسیار جامع وکامل آموزش گرفتم
زهرا ف لژیون یکم پنجشنبه 4 اردیبهشت 1399 15:02
با عرض سلام و ادب
خدا قوت خدمت کمک راهنمای محترم آقای عظیمی بابت سخنان زیبایشان. بسیار آموزنده بود.
خدا قوت خدمت مسافر مهدی خ بابت نویسندگی.
خدا قوت خدمت تمامی خدمتگزاران سایت.
حسن کدخدایی چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 22:24
خدا قوت به اصغر اقا عزیزم
مسافر محمدرضا لژیون دهم چهارشنبه 3 اردیبهشت 1399 15:15
باعرض سلام و خسته نباشید خدمت استادعزیزم اصغر اقا عظیمی و برادر عزیزم اقا مهدی ک زحمت وبلاگ نویسی لژیون رو دارن خیلی بحث زیبایی بود و خیلی زیاد آموختیم از سخنان استادعظیمی دوستتون دارم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic