مروارید درون
جمعه 9 خرداد 1399 ساعت 15:25 | نوشته ‌شده به دست همسفر زیبا | ( نظرات )
دلنوشته همسفران
لژیون هشتم


لطفاً به ادامه مطلب مراجعه فرمایید....
سلام دوستان فاطمه م هستم همسفر:

باورود به کنگره انگار، وارد اقیانوس شدم. ابتدا معنای تلاش را نمی دانستم. تا کم کم بعد از سه هفته لژیون برایم بسیار آموزنده وبانشاط بود. راهنمای عزیزم مرا باآغوش باز پذیرفت وبه من گفت: راه درست را انتخاب کرده ای.
اما نیروهای منفی مرا رها نمی کردندومی گفتند : تو نمی توانی وغرق خواهی شد . 
تااینکه به ندای قلبم گوش دادم .
من از زندگی خود،رفتارواخلاقم،از سختی ها واشتباهات خودم برای راهنمای عزیزم گفتم. او گفت: رهایش کن!فقط به فکر این باش که این فاطمه که بودی را از خود دور کنی وآرام آرام به عمق این اقیانوس حرکت کنی.
باتلاش وصبراولین قدم ها رابرداشتم وتوانستم زشتی ها وبدی ها را از خود دور کنم . 
مروارید های قشنگ را باخود به پایین بردم. چقدر زیباولذت بخش بود.
به سمت مروارید های دیگررفتم.  وقتی به خودم آمدم،دیدم خالق هستی چه مروارید های عظیمی درون من عطا کرده است! 
خداوند بزرگ ومهربان راهزاران بار شکر کردم وگفتم : خدایا راه ها ومرواریدهای دیگر را هم به من نشان بده. راه پیداشد.
من به تلاش خود ادامه دادم تا به مروارید های دیگری هم رسیدم . باز هم خدا راشکر کردم که چنین اقیانوس زیبایی را آفریدتا من زشتی هاوضد ارزش ها را از خود دور کنم و آن مروارید های زیبا را باخود داشته باشم.

سلام دوستان مژگان هستم  همسفر: یک تیر تنها وقتی می تواند پرتاب شود که کمان را به سمت عقب بکشید. وقتی زندگی شما را با سختی ها و مشکلات به سمت عقب می کشد، نگران نباش، می خواهد شما را به سمت چیزی عالی پرتاب کند. به نام خدایی که فردی را آفرید تا زندگی ما و امثال من را به گلستان ابدی تبدیل کند. (با سپاس فراوان از جناب مهندس دژاکام) امشب با بغض دست به قلم شده ام، نمی دانم از کجا بنویسم و از کجا بگویم. دوران نوجوانی خوبی نداشتم چون اعتیاد را با پوست و گوشت درک کرده بودم و می دانستم که چقدر خانمان سوز است. وقتی ازدواج کردم زندگی آرامی داشتم و خدا را شاکر بودم تا اینکه هر روز در زندگیم مشکلات دو چندان می شد و هر تلاشی که بود انجام می دادم تا زندگیم را حفظ نمایم، اما نمی شد که نمی شد. شکاکیات مسافرم روز به روز بیشتر می شد و بر اثر مواد مخدر توهماتی که می زد، مرا بیشتر آزار می داد و من باز نمی توانستم باور کنم که مسافرم درگیر اعتیاد شده است. زندگیم روز به روز خراب و خراب تر می شد و هر چه تلاش می کردم و دست و پا می زدم فایده ای نداشت و آدمی بودم که هیچ وقت نمی گذاشتم که مشکلاتم را کسی بفهمد. طوری شده بود که مسافرم با مصرف بیش از حدش، چندین مرتبه دست به چاقو شده بود و قصد کشتن من و فرزندانم را داشت که فقط این را می دانم که فقط خداوند از ما محافظت می کرد و من باز از مشکلم پیش کسی لب باز نمی کردم و می گفتم درست می شود
تا اینکه یک شب حال مسافرم خیلی خراب شد و قصد کشتن من را داشت که برادرش رسید، اگر آن شب هم ایشان به خانه ی ما نمی آمد نمی دانم چه اتفاقی برای من و دخترانم می افتاد. 
روزهای خیلی سختی را پشت سر گذاشتم. نمی دانستم کجا بروم و چه کاری باید انجام دهم. روزی فکرش را نمی کردم دلنوشته نوشتن این قدر دردآور است و با اشک این دلنوشته را بنویسم. هنوز با کنگره آشنا نشده بودیم، به خاطر توهماتی که می زد، تصمیم گرفتیم پیش دکتر اعصاب و روان برویم. 
وقتی دکتر متوجه موضوع شدند گفتند: "باید در بیمارستان بستری شود و ۵ مرحله شُک ببیند." به اجبار، مسافرم در بیمارستان بستری شد ولی من اجازه ی اینکه شُک ببیند را نمی دادم. با داروهایی که به مسافرم می دادند حالِ آن بدتر و بدتر می شد. 
دیدم این طوری نمی شود و از بیمارستان ترخیصش کردم. به خانه آمدیم اما اصلا حالِ خوبی نداشت و هنوز در فکر توهماتش به سر می برد. 
حالِ مسافرم با قرص هایی که دکتر داده بود بدتر می شد، طوری که حتی قادر نبود روی پاهای خودش راه برود. به مسافرم گفتم اگر می خواهی به زندگی با تو ادامه دهم باید حضانت فرزندانم را به من بدهی چون هنوز با توهماتش زندگی می کرد و من ترس داشتم از اینکه بلایی سر فرزندانم بیاورد، چون امیدی به درمانش نداشتم.
وقتی با اصرار به محضر رفتیم تا حضانت دخترانم را به من بدهد، یک نفری آنجا بود و وقتی جریانِ ما را فهمید به من گفت: خانم این همه درگیری برای چه؟؟ اگر همسرت وارد کنگره ۶۰ بشود درمان می شود، من گفتم اگر کنگره ۶۰ هم بیاید نمی تواند شیشه را جمع کند، چون شیشه وسوسه ی شدیدی دارد.
 آن مرد گفت من پیام کنگره را به شما دادم و خودِ من ۳ سال است که درمان شده ام و مصرفم هم شیشه بوده و الان هیچ گونه وسوسه ای ندارم و خداحافظی کرد و رفت. برایم جای سوال بود، چرا از ترک صحبت نمی کرد و فقط از درمان صحبت کرد. من جریان را به طور کلی فراموش کردم اما مسافرم هنوز در فکر صحبت های آن مرد، در مورد کنگره بود. حالِ مسافرم این قدر آشفته و خراب بود و وسوسه ی شدیدی داشت که حتی نمی توانست به تنهایی به مغازه برود، هر جایی می خواست برود می گفت بیا با هم برویم، می ترسم وسوسه شوم و دوباره مصرف کنم. خیلی حالِ عجیبی داشتم و نگران از اینکه این طوری که نمی شود زندگی کرد، تا اینکه خودِ مسافرم گفت می خواهم به کنگره بروم و ببینم چگونه مکانی هست، و از من خواست که او را همراهی کنم.
 با این حال که اعتقادی نداشتم قبول کردم چون چاره ای دیگر نداشتم. روز اول که رفتیم من ۳ ساعت داخل ماشین منتظرش ماندم وقتی آمد دیدم اینقدر صورت بشاش و خوشحالی دارد که این چند مدت اصلا خوشحالی او را ندیده بودم، کمی امیدوار شدم. جلسات اول همراهی اش می کردم اما ته دلم بازهم شک داشتم و می ترسیدم که دوباره مصرف کننده بشود، ولی مسافرم با اراده ی قوی به کنگره آمده بود و به هیچ رقمی حاضر نبود آن جا را ترک کند. بعد از چند مدتی که گذشت، دیدم حالش روز به روز بهتر و بهتر می شود و امیدش به زندگی بیشتر و بیشتر. خیلی خوشحال شده بودم و خیلی مسافرم اصرار می کرد که بیا وارد کنگره شو و تو همسفر باش  تا حالت خوب شود، ولی من فقط یه جمله به او می گفتم و آن این بود( هر کی خربزه می خوره پای لرزش هم باید بشینه) متاسفانه طرز فکرم این بود، یک سال گذشت و من هنوز وارد کنگره نشده بودم اما حالت های مسافرم خیلی عالی شده بود و هیچ گونه وسوسه ای نداشت، تا اینکه دیدم آرامشی که مسافرم دارد من ندارم، با کمک راهنمایی صحبت کردم و گفت باید حتما حتما وارد کنگره بشوید تا شما هم آرامش را تجربه کنید، به من گفت شما هنوز مسافرت را نبخشیده ای. تصمیم گرفتم وارد کنگره شوم، اما با یک سال تاخیر از مسافرم وارد کنگره شدم که جای تاسف دارد، حالِ خودم و مسافرم روز به روز بهتر و بهتر می شد و مسافرم از اینکه من وارد کنگره شده بود بسیار خوشحال بود. من این آرامش و درمانی که مسافرم و خودم دارم را مدیون جناب مهندس و خانواده ی محترمشان می دانم چون اصلا فکرش را نمی کردم که مواد مخدر آن هم از نوع شیشه درمانی داشته باشد. خدا را شکر، به امید اینکه تمام سفر اولی ها به سفر دوم برسند. از کمک راهنمای عزیزم خانم فاطمه کمال تشکر و قدردانی را دارم که زندگی را دوباره به من بخشیدند.

تنظیم و ارسال: همسفر زیبا از لژیون دوم 
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دل نوشته ها،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرزیبا شنبه 10 خرداد 1399 22:39
سلام خدمت خانم فاطمه وخانم مژگان عزیز عالی بود ولذت بردم.سلام وخدا قوت جانانه خدمت خانم لیلاکه این همه زحمت برای سایت می کشند .
حسن کدخدایی شنبه 10 خرداد 1399 14:58
خدا قوت به همسفران محترم
همسفرزهرالژیون7 جمعه 9 خرداد 1399 20:18
عرض سلام وخداقوت خدمت خانم فاطمه وخانم مژگان عزیز
وتشکر از شما بابت دلنوشته ی زیباتون
من که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم.وخداراشکر که پیام کنگره را گرفتید.
امیدوارم درمسیر پیش رو موفق وثابت قدم باشید.
خدا قوت خدمت خانم زیبای عزیز
فاطمه طL1 جمعه 9 خرداد 1399 18:52
سلام وخدا قوت دلنوشتهای زیبایی بود
واقعا به نظر من دلنوشته نوشتن خودش جرأت و اعتماد به نفس بالایی می خواهد به شما عزیزان تبریک میگم انشالله شادی دلتان روز افزون به امید روزی که همه مصرف کنندگان قبل از اینکه دیر شود مسیرشان به سمت کنگره روشن شود
همسفرعزت لژیون هفتم جمعه 9 خرداد 1399 18:38
خدا قوت خدمت خانم فاطمه ،زیبا،مژگان،وخانم لیلای گل
همسفر لیلا ن جمعه 9 خرداد 1399 15:53
سلام و خدا قوت به شما بزرگواران ممنون بابت دلنوشته های زیباتون تشکر میکنم از خانم فاطمه و خانم مژگان عزیز.
ژگان عزیزم از اینکه شاهد روزهای خوبت هستی واقعا خوشحالم همه خانواده های مصرف کننده به طریقی در سختیهای مختلفی قرار دارند که فکر کردن بهش حس خوب الان رو از انسان میگیره ولی هزاران بار خدا را شکر که کنگره در سر راه ماه قرار گرفت و زندگی ما را تبدیل به گلستان کرد برای همه سفر اولیهای کنگره آرزو میکنم که به حس خوب رهایی دست پیدا کنند و باز ممنوتم که بابت دلنوشته زیبات
مسافر شاهین جمعه 9 خرداد 1399 15:37
سلام خسته نباشی
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات