برگی از کتاب زندگی
چهارشنبه 15 مرداد 1399 ساعت 14:00 | نوشته ‌شده به دست همسفر فاطمه 8 | ( نظرات )
عملکرد لژیون مجازی همسفران لژیون هشتم

موضوع: سی دی بازی پازل


لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمایید....
سلام دوستان فاطمه هستم همسفر:

آقای مهندس در این سی دی ( بازی پازل) زندگی ما را بازی پازل مثال می زنند. بازی پازل چه بازی هست؟ یک بازی به هم ریخته ای است که وقتی می خواهیم با زندگی و سفری که آغاز کرده ایم تطبیق دهیم، ما شکل های به هم ریخته می شویم و افکار و اندیشه به هم ریخته ما، قطعات به هم ریخته پازل می‌شوند. اگر یکی از این قطعات را کنار هم درست نگذاریم، نمی توانیم قطعه بعدی را بگذاریم یعنی قطعه ای که الان من می چینم می‌تواند توسط شواهد و مدارکی که به دست آورده ام  قطعات بعدی را هم بچینم و اگر این کار را انجام ندهم نمی‌توانم شکل را کامل کنم مثلاً یک قطعه را به زور جا بدهم یا یک تکه از آن را ببرم، برای من مشکل و بحران به وجود می آید مثل اینکه بیاییم مشکل زندگی را از طریق ناصحیح حل کنم نه تنها مشکل برای من حل نمی‌شود بلکه مشکلات دیگر هم به دنبالش می‌آید پس باید سر هر قضیه هر کاری که می خواهیم انجام بدهیم دنبال تفکر و اندیشه باشیم و راه حل درست و مناسب را پیدا کنیم.
آقای مهندس می فرمایند: زمانی پازل و شکل ما کامل و مشکل ما حل می‌شود که بتوانیم آخرین قطعه را سرجای خودش بگذاریم حتی اگر زیباترین پازل را ساخته باشیم زمانی که آن قطعه آخر را نگذاریم نمی‌توانیم بگوییم ما این مشکل را حل کرده ایم یا شکل را کامل کرده ایم و زمانی که بخواهیم آن قطعه را بگذاریم باید اذنش رسیده باشد، اذن رهایی مسافر ما، اذن ورود من به کنگره و... تک تک موارد زندگی را که می‌خواهیم انجام دهیم باید اذن آن رسیده باشد. 

آقای مهندس می فرمایند: متاسفانه ما مسائل زندگی یا قطعات آن پازل را جدی نمی گیریم اما باید بدانیم که این بازی یک بازی کاملاً جدی است و زمانی متوجه می‌شویم که بر می گردیم به گذشته خود نگاه می کنیم و می بینیم چه چیزهایی را از دست داده ایم و چه چیزهایی بوده که اهمیت داشته به آن اهمیت نداده ایم و چه چیزهایی بی ارزش بوده و به آن اهمیت داده ایم، وقت و هزینه زیادی گذاشته ایم و راه حل و چاره‌ای برای ما نداشته است.
آقای مهندس می‌فرماید: ورود ما به کنگره و شروع سفر و زندگی ما مانند یک کتاب است؛ وقتی وارد کنگره می شویم مثل این است که کتاب زندگی خود را می نویسیم و این کتاب برای این که به آخر برسد باید اذنش برسد، یک دفعه اتفاق نمی‌افتد مثالی که آقای مهندس می‌زنند این است که یک مادر نه ماه انتظار می کشد تا بچه او به دنیا بیاید و هدف این است که بچه به دنیا بیاید هدف ما هم نوشتن کتاب است اما باید در طول زمان اتفاق بیفتد یک دفعه اتفاق نمی‌افتد اگر یک دفعه اتفاق بیفتد قطعا مسائل و مشکلات خود را به دنبال دارد و احتیاج دارد سیر تکاملی خود را طی کند.

سیر تکامل چیست؟ تبدیل، تغییر و ترخیص است من با مثال  جزئی جلو می‌روم تبدیل چه موقع اتفاق می افتد؟ زمانی اتفاق می‌افتد که من می‌خواهم کنگره بیایم، دگرگون می‌شوم، تغییر در طول زمان اتفاق می‌افتد و حتماً باید زمان شامل حال او باشد. ترخیص زمانی که دیگر آن طفل کامل شده به دنیا آمده است ولی اگر جلوتر برویم و هدف بزرگ شدن فرزند است سیر تکاملی آن، مراحل بالاتر می شود که خودش به تکامل می رسد و از نظر جسمی می‌تواند تولید مثل کند و یک موجود مثل خودش به هستی اضافه کند.
ترخیص مثل زمان مرگ است یا لحظه متولد شدن نوزاد که وارد بعد دیگری می شویم  یعنی کلا بعد ما تغییر می کند و وارد بعد های دیگری می شویم مثل وقتی که من غیبت می کنم، این کنار گذاشتن غیبت و صفت ضد ارزشی من زمانی اتفاق می‌افتد که پارامتر زمان شامل حال من شود یعنی یک شب نمی‌توانم غیبت کردن را کنار بگذارم پس مسافر من هم یک شب نمی تواند مصرف موادش را کنار بگذارد حتما زمان باید شامل حالش بشود که بتواند از مصرف مواد ترخیص شود وارد بعد، بعدی شود و به رهایی برسد و سفر دوم شروع شود و لذت های دیگر زندگی را بچشد. 

اشاره کردم به نوشتن کتاب آقای مهندس که می‌فرمایند: نوشتن کتاب زندگی در طول زمان اتفاق می افتد، هر صفحه ای که می نویسیم، مقدمه‌ای است برای صفحه بعدی، سی دی که من امروز می نویسم، امروز که من کنگره آمده ام مقدمه‌ای است برای فردای من، امروز من، فردای من را تکمیل می کند. اگر امروز به کنگره نیایم و سی دی ننویسم، مطمئن باشم هنوز آن قطعه از پازل را نگذاشته ام، هنوز یک صفحه راه ننوشته دارم. خیلی مهم است که صفحه اول را با دقت بنویسیم و در حین نوشتن آینده نگر باشم و کمی حواسم به فردا باشد، کمی حواسم به یک دقیقه بعد باشد تا بتوانم صفحات بعدی را بهتر بنویسم.
 آقای مهندس می فرمایند: مواظب باشید اشتباه نکنید که خدای ناکرده مجبور بشوید به قبل برگردید و صفحات را از اول بنویسید. همین اول که می نویسیم سعی کنیم کامل بنویسیم اگر کامل نوشتیم، هم خودم را و هم افرادی که با من سر کار دارند را شامل می شود، می تواند سود و زیانش به کنگره بگردد مثلا خرید و فروش ممنوع است.
 هیچ کاری به جز درمان، انجام نمی دهیم و به ما هیچ ربطی ندارد که فلانی چنین مشکلی را دارد فقط وظیفه ما در حیطه درمان است. اگر بخواهیم فراتر از حیطه درمان پا بگذاریم مثل یک نفر که خانه ندارد برویم برایش وام بگیریم اینجا مثل بیمارستان است که مثلا اگر مریض خانه ندارد مگر دکتر برایش وام می‌گیرد؛ اینجا هم دقیقاً همین طور است ما هیچ کاری نداریم، این کارها ما را خراب و خراب تر می کند و هم برنامه‌های کنگره را خراب می‌کند هم حال خودمان خوب نمی شود و خیانتی هم در حق آیندگان می کنیم.

 آقای مهندس فرمودند: استادهای من به من گفتند که من اولین و بهترین هستم اما اولین و بهترین بودن شامل من نمی شود هر کدام از ما که بتوانیم کتاب زندگی خود را به بهترین شکل بنویسیم همان بهترین و اولین یا نویسنده و قهرمان می‌شویم.
 دو تا سیستم فراموش شده داریم یکی جسم یا سیستم فیزیکی و یکی سیستم روحی و روانی است که وقتی یک مسافر می خواهد به روش DST و دارویOT به رهایی برسد, در کنار درمان اعتیاد این سیستم ها هم درمان می شوند و به چرخه حیات بر می گردند و خیلی از بیماری های آن ها مثل زخم معده به درمان می رسند.

ما باید با صفحات کتاب که می نویسیم و سفر خوبی که داریم و اعمالی که خوب انجام می‌دهیم و رعایت کردن قوانین و حرمت های کنگره، زمینه بازی و رهایی بقیه مسافران را با همان امنیت فراهم کنیم که انشاالله بیایند و از آرامش و امنیت کنگره استفاده کنند و به رهایی برسند. مثال با ارزشی که می‌زنند زمانی یک مسافر یا همسفر وارد کنگره می شوند می خواهند شنا کنند ولی شنا کردن بلد نیستند باید آموزش‌ها و راهنمایی‌های لازم را بگیرند ،تازه می‌خواهند کجا شنا کنند؟ در اقیانوس پهناور.
 پس فرمانبردار باشیم و آموزش‌های لازم را بگیریم تا بتوانیم یک شناگر ماهر شویم و نه تنها خودمان به رهایی برسیم و انشالله اول خودمان آموزش بگیریم و بعد به دیگران آموزش دهیم تا انشاالله یاد بگیرند و بقیه را هم به رهایی برسانند. 

یکی از نکات دیگر در مورد شنا کردن آن است که من فکر می کردم کسانی که در کنگره هستند مشکلات من را ندارند و حالشان خوب است اما اشتباه می کردم و می دیدم چقدر تلاش و صبوری و ایستادگی کردند، فرماندار بودند و تجربه به دست آوردند تا به این حال خوش رسیدند و این خنده و حال خوش امروز آن ها نتیجه صبر و تلاش آنها است.
 آقای مهندس می‌فرماید من آن زمان که اساتیدم به من می‌گفتند صفحه های کتاب را کامل کن تا آیندگان از آن استفاده کنند، متوجه نمی شدم چه می‌گویند.
اما جایگاهی که امروز به آن رسیده اند نتیجه فرمانبردار بودنشان از اساتیدشان می باشد.
پس فرمانبردار باشیم.

نویسنده، تنظیم و ارسال: همسفر لیلا لژیون هشتم
Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: گزارش عملکرد لژیون های آموزشی،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر زهره کمک راهنمای تازه واردین یکشنبه 19 مرداد 1399 21:10
خانم لیلاعالی بود خداقوت به شما
همسفرعزت لژیون هفتم پنجشنبه 16 مرداد 1399 08:11
خدا قوت خدمت کمک راهنمای محترم خانم فاطمه وخانم لیلاوخانم لیلا مدیر وبلاگ
مریم همسفر حمید رضا لژیون پنجم چهارشنبه 15 مرداد 1399 22:34
خدا قوت بسیار عالی بود و دست مریزاد به عزیران فعال در سایت
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic