سرود واحد
پنجشنبه 6 خرداد 1395 ساعت 15:57 | نوشته ‌شده به دست مهدی قلم فرسا | ( نظرات )

 سـرود واحـد

به قلم کمک راهنما محمد فنائی


 لازمه اینکه به افراد در کنگره خدمتی محول شود، تنها عمل خودشان است و اگر شخصی سالیانی تنها منتظر بنشیند تا روزی به او مسئولیتی داده شود، هیچگاه موفق به رسیدن به جایگاهی از جمله اخذ شال نخواهد شد.

اشاره ای به بحث جلسه قبل شد که همت حیوان به اندازه قدرت اوست و انسان تنها موجودی است که قدرت او به اندازه همت اوست. همت عبارت است از همراستایی نیروهای ظاهری و باطنی و انسان بدینوسیله توانایی انجام هر کاری را خواهد داشت و در این حالت دیگر هیچ تفرقه ای وجود ندارد. همچنین اینکه مهم اینست که انسان صدق دل داشته باشد یعنی با خودش و دیگران صادق بوده و کسی را فریب ندهد. انسانها مرتب خودشان را فریب می دهند و این سرمنشاء مشکلاتشان می گردد، بدین معنی که ما ندای عقل را با وجود شنیدنش نادیده گرفته و بر خلاف آن عمل می کنیم.



هستی هیچگاه نقیصه ای ندارد یعنی در ذات علم وعملش بدون خطاست. به همین دلیل گفته می شود هستی سمفونی روحبخشی است که سرود واحدی را علی الدوام در کاینات می نوازد و هر یک از انسانها نتی هستند برای این سمفونی. یک ارکستر سمفونی را فرض کنید که عده زیادی نوازنده با سازهای مختلف همنوازی دارند و یک رهبر ارکستر هم هست که آنها را هدایت می کند. حال اگر نوازنده ای فالش (خطا) بنوازد، رهبر به او اشاره می کند تا از نواختن دست کشیده و تنها ادای ساز زدن را در آورد و در ادامه از گردونه خارج می شود.

خداوند نیز هستی را بدون هیچ نقصی در علم وعملش به بهترین صورت و بدون هیچ خطایی هدایت می کند. وقتی ما انسانها تبدیل به نت فالش می شویم که شروع به سوءمصرف مواد مخدر و انجام سایر ضد ارزشها می کنیم، در واقع خارج می زنیم یعنی که ما از این گروه واحد خارج می شویم و آنجا تنها رنج است و درد. در اینحالت ما از فضای وحدت خارج شده ایم و خارج از این فضا جای دیگری نیست که بتوانیم به آنجا رفته و به آرامش برسیم. کدامیک از ما بوده است که از وادی اعتیاد به آرامش رسیده باشد.

خداوند هیچ تفاوتی بین بندگانش نمی گذارد و این عملکرد ماست که تفاوتها را ایجاد می کند. در کتاب شریف آمده که خداوند از سکینه خویش برای پیامبر و موءمنان نازل کرد. یعنی خداوند به پبامبران و اولیاء خویش سکون و آرامش عطا کرد و آنها از تزلزل و نگرانی خارج شدند. انسانها بنابر خلقتشان همیشه از حالتی به حالتی دیگر در می آیند، اما خدا برای رسولش و مومنان این سکینه و سکون را اختیار  کرده و آنها آدمهایی بوده و هستند که به آسانی به هم نمی ریزند. با یک تایید وحرف اوج نمی گیرند و با یک مصیبت فرو نمی روند وهمیشه در یک تعادلند. انسانهای بزرگ اینگونه اند ولی مردم عادی با تشویق بالا می روند و اگر کسی به آنها سلام ندهد حالشان دگرگون می شود.

خداوند در سکون، ثبات و یکنواختی است و نیازی به تنوع و تغییر ندارد. انسانهایی نیز که به خداوند نزدیک می شوند اینگونه خواهند شد. اینکه انسانی خداگونه شود بدین معنی نیست که مثل خدا شود بلکه اوصافش به سوی او نیل می کند. خداوند فعلیت محض است. شرط تغییر، داشتن قوه است و در آنجا قوه ای نیست، پس تغییری هم نیست. اما ما انسانها بالفعل واجد نیستیم، چرا؟ چون در بیرون از انسان حقایق، معانی و مراتبی وجود دارد که ما بالفعل دارای آنها نیستیم، می رویم تا برسیم، وقتی رسیدیم حالاتمان تغییر می کند. اما تمام کمالات خداوند در ذات او واجد است و معانی و مفاهیم در بیرون او نیست. راهی نمی ماند که بپیماید، چیزی کم ندارد که به آن برسد. هر آنچه باید باشد هست. ما به دنبال این هستیم که اوصافمان تغییر کند و هر چه به باریتعالی تقرب جوییم به آرامش بیشتری هم خواهیم رسید. انسان هیچگاه خدا نخواهد شد اما خداگونه می شود و هر چه به او نزدیک شود صفاتش خداگونه خواهد شد و به سکون (آرامش) خواهد رسید، نه به معنای راکد بودن و حرکت نکردن، بلکه حال وی علی الدوام خوب خواهد بود و نیازی به مواد مخدر نخواهد داشت. دوستانی که به رهایی می رسند می گویند ممکن است ما مواقعی نامحسوس حالمان بالا و پایین شود ولی اغلب اوقات دارای حال خوش هستیم و دلیلش اینست که صفات این افراد تغییر کرده است. خداوند دوست ندارد که انسانی در تاریکی و منجلاب باشد و این خود ما هستبم که سراغ درد و مصیبت رفته و در ادامه گرفتارش می شویم. برای مثال اگر شما قطعه آهنی را در آتش فرو بردید به تدریج اوصاف آتش را پیدا میکند ولی آهن، آهن می ماند. هرچه داغتر می شود آتش گونه می گردد یعنی می سوزاند و نور می دهد اما آتش، آتش است و آهن، آهن. هر چه آهن به قرب آتش می رود اوصافش آتشی تر می شود. انسان هم هر چه به باریتعالی تقرب بجوید صفاتش الهی تر خواهد شد. شما انسانهایی که ایمان بیشتری دارند را از چهره می توانید تشخیص دهید و همواره خواهانید از گرمای حضور آنها بیشتر بهره مند گردید چرا که آنها تجلی حضور والاتری هستند. وقتی شخصی ازخداوند دور می شود شما هم دیگر دوست ندارید به سمتش بروید. انسانهایی هم که غرق در مواد مخدر می شوند از خود تنفر ساطع می کنند و دیگر کسی دوست ندارد با آنها مراوده داشته باشد، مگر همجنس و هم حسشان. ما هم طی دوران اعتیاد اینگونه بوده و به دنبال افراد مصرف کننده بودیم، ولی اکنون حسمان عوض شده و دیگر آنها را نمی بینیم. هر چه اوصاف فردی به سوی خداوند نزدیکتر شود، خود او آتشگونه می گردد و این عمل تنها با شناخت خود صورت می گیرد. فردی که در اعتیاد فرو می رود هرچه بیشتر از آتش دور شده و سرد و منجمد می گردد، فلذا بیشتر مورد تنفر قرار می گیرد. آنوقت تازه می گوید چرا هیچکس مرا قبول ندارد؟! وقتی که شما از این مسیر سقوط جدا شده و بمرور به آتش نزدیک می شوید، کم کم اطرافیانتان از شما مشورت می گیرند. آنوقت شما قدر خودتان را پیدا می کنید که بزرگترین دارایی یک انسان، همانا گوهر وجود خودش است. مواد مخدر این وجود را از انسان می گیرند.

از این ناگوارتر چیست؟ که یک انسان همه چیز را بشناسد اما خودش را نشناسد، قیمت همه چیز را بداند غیر از قیمت وجود خودش. انسان به جایی می رسد که اتم را می شکافد و دقایق دقیق علوم را می آموزد ولی از خود نمی پرسد که من که هستم، از کجا آمده ام و به کجا می روم. اگر هم از خودش بپرسد عامیانه ترین جواب را به خود داده و از آن می گذرد. بعد هم از دیگران گله مند است که چرا نمی گذارند به کارش برسد، در حالیکه در واقع او بی کارترین آدم است، علی رغم اینکه در جهان خیلی اشتغال داشته باشد. چرا که اصلی ترین کار برای انسان خویشتن شناسی است. امروزه بسیاری از انسانها بعلت عدم شناخت از درک متافیزیک جوابی برای سوالاتشان ندارند. ماتریالیست ها امروز به اینجا رسیده اند که برای پاره ای سوالات پاسخی وجود ندارد و تنها بایستی از آنها گذشت و در نهایت هم دچار پوچ گرایی و انواع فرق گمراه کننده شده اند.

شخص با اینگونه تفکر وقتی مصییبتی برایش رخ دهد تنها می خواهد به سریعترین وجه آنرا از خود دور نماید و باور ندارد که این مصیبت می تواند باعث ارتقا وی گردد، چون اعتقاد ندارد که جایی دیگر حقیقتی وجود دارد و همین امر در نهایت سبب هلاکت وی می گردد. اما فرد با ایمان می اندیشد که چه بسا که در این مصیبت نعمتی نهفته باشد، همانطور که غایت بسیاری از لذت های ما هم تاکنون رنج و بدبختی بوده است. برای مثال، در گذشته هنگام خانه تکانی فرشها را در فضای باز آویخته و با چوب محکم به فرش می زدند. ظاهر امر مشابه یک مصیبت است، ولی در واقع غرض تکاندن خاکها و ناخالصیها بوده و آنها در واقع گرد را می زدند نه فرش را. اینجا دیدگاه صحیح اینست که این مصیبتی که بر من وارد شده در واقع دارد مرا پاک می کند و هدف آن تزکیه و پالایش من است. این زمانی محقق می شود که شما ایمان به امر برتر داشته باشی وگرنه با اولین چوب خواهید افتاد. مومن می ایستد و شادست از این که آلودگیهای وجودش پاک می گردد.

                     برنمد چوبی که آن را مرد زد      برنمد آنرا نزد برگرد زد


حال مهم اینست که آیا من اجازه می دهم این چوب به من خورده و گردهایم را بتکاند و آیا مصیبت وارده را می پذیرم و یا می خواهم مقابله واجتناب کنم.  این اعتیاد آمده ولی آیا من اجازه می دهم تا با حرکت درست  در بستر کنگره گردهای وجودم تکانده شود. این دردی که در طول این پروسه درمانی من احساس خواهم کرد همانا درد رهایی از اعتیاد و وابستگی به سایر ضد ارزشها است و من با فرار از آن تنها درمان خود را به تاخیر خواهم انداخت.

انسانها صفات مورد طلب را در درون خود دارند ولی به صورت بالقوه. شما به سوی او می روید و با رسیدن حالت شما تغییر می کند و آن صفت از قوه به فعل در می آید. فردی که به سفر دوم رسیده حالت سلامتی را ابتدا به ساکن بصورت بالقوه در درون خود داشته است. خداوند چیزی را مجانی به کسی عطا نمی کند. اینجا به ما گفته شده 11 ماه بیایید تا به نتیجه مورد نظر برسید. انسان به حسب استعداد موجودی است نامحدود، اما چه بسا آنچه که اکنون بصورت بالفعل دارد از یک حیوان هم کمتر باشد. کما اینکه یک حیوان میتواند در طبیعت وحشی غذای خود را تهیه نماید اما یک انسان پس از چند روز بسر بردن در آن شرایط سخت تلف می شود. حال اینکه شما صفات بالقوه خود را بالفعل نمایید بسته به اختیار خود شماست. ما می گوییم درمان و رهایی بالقوه در درون شما هست، بیایید و آنرا بصورت بالفعل کنید، اما اگر شما نخواهید تنها یک مصرف کننده باقی خواهید ماند.

خداوند می فرماید در هستی سیر کنید و آفاق را ببینید. وقتی که رفتیم و شجر و حجر را دیدیم، آنها را در درون خود می یابیم. یعنی شما دریا را می بینید ولی ادراکش در درون خودتان هست. الان هر یک از ما می توانیم تصویر قله اورست را در درون خود مجسم کنیم، یعنی که ادراک قله اورست در درون خود ما موجود می باشد. بدین ترتیب عالم در درون خود ما هم هست. وقتی در کتاب شصت درجه ذکر شده که همه مطالب در درون وبرون شماست اشاره به همین مفهوم دارد، یعنی انسان آینه ای است از بیرون خود. دقت کنید که چه عظمتی در این موجود نهفته است که هر یک از ما آینه عالم ایم و چه جایگاهی از این بالاتر متصور است.



نتیجه اینکه همواره کوشش کنیم تا با شناخت بیشتری به خود واقعی خویشتن برسیم تا در سرود دل انگیز واحد، شرکت داده شویم و به هر آنچه که انسان باید باشد نزدیک و نزدیکتر گردیم. که اگر غیر از این باشد در زمره گمراهان خواهیم بود. باشد که با بهره مندی از مکتوبات گرانبهای کنگره 60 روند سیر بیداری را با گامهای استوار طی نمائیم.


با احترام:محمد فنائی

نویسنده:مسافر قلم فرسا

 


Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: مقالات،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفرمریم شنبه 8 خرداد 1395 07:48
سلام و خدا قوت خدمت راهنمای گرامی آقای فنایی و خسته نباشید ویژه خدمت مسافر قلم فرسا بسیار خوب و آموزنده بود فقط یک نکته کوچک خدمت آقای قلم فرسا نویسنده توانا نوشته ها خیلی خوب بود فقط اگر کمی در هنگام تنظیم جمله ها از کلماتی استفاده کنید که به اصطلاحی خودمونی باشد باعث میشود که خواننده خسته نشده و جذابیت آن بیشتر باشد چون اینقدر بار علمی مطالب زیاد است که برای فهم هر جمله از آن باید دقایقی روی آن فکر کرد و معنی آن را فهمید ببخشید این موضوع را گفتم چون من هم در ابتدای کار در و وبلاگ اینگونه بودم
ابراهیم موحدی جمعه 7 خرداد 1395 23:13
(وقتی شخصی ازخداوند دور می شود شما هم دیگر دوست ندارید به سمتش بروید. انسانهایی هم که غرق در مواد مخدر می شوند از خود تنفر ساطع می کنند و دیگر کسی دوست ندارد با آنها مراوده داشته باشد، مگر همجنس و هم حسشان.)
مثل همیشه بسیار عالی و آموزنده بود
درود خداوند بر استاد بزرگوار؛ جناب آقای فنایی
خداقوت خدمت نویسنده گرامی؛ آقای قلم فرسا
پیروز باشید..
مسافر رحیم رهجوی آقای ساسانی جمعه 7 خرداد 1395 11:57
سلام وخداقوت خدمت آقامهدی ازنوشتارشما استفاده نمودم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو