بوی ابلیس
شنبه 29 خرداد 1395 ساعت 05:02 | نوشته ‌شده به دست همسفر لیلا | ( نظرات )

به نام نامی اولین عاشق که اوست.

متن سی دی بوی ابلیس

استاد: مهندس دژآکام

95/03/11

من به شما یک سری آموزش ها می دهم، ولی تصمیم را باید خودت بگیری؛ من حروف الفبا، خواندن و نوشتن را به تو یاد می دهم، تو باید کتاب خودت را خودت بنویسی، باید شعر خودت را خودت بگویی، باید خط خودت را خودت بنویسی؛ ما خط برای کسی نمی نویسیم، ما کتاب برای کسی نمی نویسیم؛ ما فقط به او خواندن و نوشتن را یاد می دهیم.

 حواستان باشد، هر کسی هر حرفی می زند، ببینید که از دل آن بوی ابلیس می آید یا نمی آید....!

              ===============================================================

مبحثی که امروز در مورد آن صحبت می کنم مربوط به تاریخ 7/5/82 است.

"استاد: از شما جهت کتابت تشکر می نمائیم، زیرا این نوشتار بایستی در جهت آشکار نمودن بدون غرض مطالب باشد و آلوده نشود و این تا کنون با اصول صحیح نوشتن و مکتوب نمودن رعایت شده است."

در نوشته باید چند نکته رعایت شود؛ اولاً این که وقتی شخصی مطلبی می نویسد، هدفش از آن نوشتن چیست؟ و بعد آن موضوعی هست که مورد کاووش قرار داده است و مطلب بعدی روش نگارش است. پس روش نگارش، موضوع یا حقیقت و یا هدف آن تقسیم بندی می شود.

گاهی اوقات هدف ما این است کتابی بنویسیم که اسم ما به عنوان یک نویسنده مطرح شود، این را خیلی زیاد داریم. یعنی فقط به عنوان این که یک نویسنده باشیم و اسممان مطرح شود کتاب می نویسیم. در گذشته نوشتن کتاب یک ارزش تلقی می شد، مشکل بود و مسائل زیادی وجود داشت تا یک کتاب نوشته شود. اما الان نه... از این کتاب، از آن کتاب یک مطالبی را جمع آوری می کنند و سر هم می کنند فقط به این خاطر که بگویند من هم کتاب نوشته ام!

این طور کتاب ها نتیجه ای ندارد، فقط مدتی می ماند و سپس از بین می رود. الان کتاب چاپ می شود 800 یا 1000 نسخه و هنوز بعد از دو سال کلی از آن مانده است و کسی کتاب ها را نخریده است. درست است که ملت ما فرهنگ کتابخوانی ندارند، اما این را نمی شود همه اش تقصیر مردم انداخت؛ مسئله اینجاست که ما یک کتاب قابل توجه، کتاب خوبی که بتواند اطلاعات و آگاهی بدهد آیا داریم؟ از 100 تا کتاب ما چند تا قابل استفاده هستند؟

گاهی اوقات نوشتارها آلوده می شوند به مطالبی که عقاید شخصی فرد هست، یا آلوده به دروغ و ریا می شوند. این هم در نوشتارهای ما بسیار دیده می شود. پس کتابی که درست باشد مخاطب خودش را پیدا می کند، اگر به درد انسان ها بخورد و مفید و موثر باشد خودش را پیدا می کند.

بعضی کتاب ها به انسان چیزی را می دهند، بعضی کتاب ها از انسان چیزی را می گیرند و حتی کتاب هایی ما داریم که جان انسان ها را می گیرند و این جدی است. ما نویسنده هایی داشتیم که منفی گرا بودند و آخر خودشان هم خودکشی کردند، جهان را تاریک می دیدند، جهان را سیاه می دیدند و این آگاهی را نداشتند که:

در جهان و حیات، سیاهی و سفیدی در هم آمیخته شده است. گاهی اوقات سفیدی ها زیاد می شود، گاهی اوقات سیاهی ها زیاد می شود.

هر ملتی شایسته ی حکومتی هستند که بر آن ها حکومت می کند، هر ملتی شایسته ی فرهنگی هستند که در آن فرهنگ هستند. شما فرهنگ های جوامع را نگاه کنید. جوامعی هستند که ملت خودشان را نابود می کنند، به اسم آن کشور.

بنابراین اگر فرهنگ جامعه بالا باشد باید مکتوباتی باشد که مردم از آن استقبال کنند و اگر حقیقت باشد مردم از آن پیروی خواهند کرد و آن اثر و آن کتاب جاودان می ماند. پس نویسنده هایی که جان انسان ها را می گیرند، مطالبشان آلوده است. ممکن است بنام هم باشند، اما جز سیاهی های زندگی، چیزی به انسان منتقل نمی کنند.

پس انسان ها باید سیاهی ها و تاریکی ها را تجربه کنند و خودشان خودشان را از آن سیاهی ها بیرون بکشند.

مگر شما که اینجا نشسته اید، یک روزی مصرف کننده ی مواد مخدر نبودید؟ مگر در تاریکی ها نبودید؟ خودتان حرکت کردید و از تاریکی ها بیرون آمدید. اگر کسی بیاید و فقط تاریکی ها را ببیند و آن ها را منتقل کند، چه اثری دارد؟ از سیاه نمایی چه چیزی دستگیرمان می شود؟ پس یک اثری می تواند به انسان حیات دهد، و یک اثری می تواند حیات انسان را بگیرد.

گاهی اوقات هم هست شما یک چیزی می نویسید، در بین نوشته نیش می زنید، این بین خیلی ها مانده است. می نویسند و موذیانه نیش می زنند، آن جایی که موذیانه نیش می زنند، آنجا خودشان را نشان می دهند.

"همان طوری که قبلاً گفته شد، فرمان درست، انجام و عمل سالم را می طلبد."

اگر دستوری باشد و فرمانی باشد و آن فرمان درست باشد، موقعی به نتیجه می رسد که انجام عمل درست را می طلبد. اگر متد دی اس تی درست است، اگر 14 وادی درست است، اگر فرامین راهنما و آموزش هایش درست است، این ها عمل سالم و درست را می طلبد. اگر فرامین درست باشد، اما عملیات نادرست باشد، باز ما به نتیجه نمی رسیم. آن موقع تقصیر از فرمان نیست.

مثلا در کتاب ما گفته اگر کسانی که فتنه می کنند(باید حتما فتنه باشد) و شما با آن ها صلح می کنید و سازش می کنید و آن ها نمی پذیرند، آن ها را هر جا رسیدید بکشید! موقعی که آن ها حمله می کنند به شهر شما، به زن و بچه ی شما تجاوز می کنند، به اسارت می گیرند، نابود می کنند، شما کوتاه می آیی؟ در کشورهای همسایه فرد آمده 10 بار بمب گذاری کرده، 50 نفر را کشته، 100 نفر را کشته و آدم کشی می کند؛ این که دارد فتنه می کند را باید گرفت و کشت؛ این چیز بدی نیست. پس آنجا فرمان درست بوده، اگر ما فرمان درست راّ درست عمل کنیم به نتیجه می رسیم، اگر فرمان را بپیچانیم و طور دیگر  از آن استفاده کنیم به نتیجه نمی رسیم. پس چه در مسائل بزرگ و چه در مسائل کوچک، فرمان درست انجام عمل درست را می طلبد.

"و کلام حق، از میان حقیقت جاری خوهد شد و با محتویات سالم به ریشه های جوان خواهد رسید و کشتزاران اراضی کشت شده، با آب انبارهای پاک آبیاری خواهند شد و در آب تمیز، علف های هرز کمتر رویش خواهند نمود."

کلام حق، از میان حقیقت جاری می شود؛ سخن حق، از حلقوم کفر، معنا ندارد، سخن حق، از حلقوم حق معنا پیدا می کند. اگر کسی خودش کفر باشد و فاسد باشد و حرف بزند مفهوم ندارد. اگر سیستم ما و حرف ما حق باشد، به ریشه های جوان خواهد رسید و آن ها را آبیاری می کند و محکم می کند و درست می کند.

وقتی آب تمیز باشد، علم درست باشد، علف های هرز در آن رشد نمی کند. اگر سیستم کنگره درست باشد، در آن علف های هرز رشد نمی کند. اگر درست نباشد، این ها می آیند و به دور درختان می پیچند. علف های هرز می آیند و بغل انسان ها می نشینند و در گوش آن ها پچ پچ می کنند و آن ها را از صراط مستقیم خارج می کنند. می نشینند کنارآدم ها زیر گوششان حرف می زنند، وعده و دعید می دهند، انحراف به وجود می آوردند، او را به فساد تشویق می کنند. (برویم با هم شیشه بزنیم، با هم برویم شمال و ..) این ها علف هرز هستند که دور درختان را می گیرند.

به محض این که ما از حق و حقیقت خارج شویم، به محض این که ما آموزش هایمان را برداریم، به محض این که سی دی هایمان را برداریم، جای آن علف های هرز می آید. تا زمانی که سی دی های ما هست، نوشتارهای ما هست، حرف حق هست، این ها نوشتارهای حق ما هستند، این ها خارج شوند، علف های هرز دور آن را می گیرد؛ پس باید همیشه مواظب باشیم که علف های هرز رشد نکند و اگر این طور موارد مشاهده می شود، آن ها را باید خودتان حل کنید.

"ما اکنون در کنار رود بزرگ بر این اندیشه هستیم که خواسته ها تحقق یابند و به راه درست برسند و کلماتی که بوی ابلیس از آن بر می خیزد، همچون علف هایی که به دور درختان و اشجار می گردند و قوت آن را می گیرند، از آن خارج بشوند و این بار تلائلو آن در همه ی امورات جاری شود."

در سی دی فهم در کلام گفتیم که یک کلام، یا حقیقت است، یا خلاف است و یا خنثی ست. خنثی یعنی اثری ندارد، نه خیری دارد و نه شری؛ بودنش با نبودنش فرقی ندارد. مثل وجود آدمی که باشد یا نباشد فرقی ندارد. یک موقع بودن انسان گرایش به سمت خیر پیدا می کند، یا به سمت شر گرایش پیدا می کند؛ اما گاهی اوقات هم هست که کسی باشد یا نباشد، تفاوتی ندارد.

ابلیس یا شیطان یک چیز زشت و کریه نیست؛ یک چیز قشنگ است؛ شیطان به زیباترین شکل ممکن وارد افکار و اندیشه ی انسان می شود تا گوهر جان انسان را برباید. همیشه فسادترین کارها و سخنان در زیباترین کلمات بیان می شود و هیچ خلافی انجام نمی شود، مگر این که لباسی از تقوا پوشیده باشد. یعنی وقتی که دزدها می خواهند مال دزدی را تقسیم کنند، باز سعی می کنند بر مبنای عدالت تقسیم کنند، وگرنه دعوایشان می شود. یا هر جنایتی را که انسان ها می خواهند بکنند، آن را در کلمات زیبایی بیان می کنند و این کلمات بوی ابلیس می دهد.

دیگر از کجا بوی ابلیس بر می خیزد؟ آن هایی که شما را به نفاق دعوت می کنند بوی ابلیس است، کسانی که از دیگران غیبت می کند کلماتشان بوی ابلیس است؛ آن هایی که کنار شما می نشینند و جملاتشان را با ولی، اگر، مگر می گویند جملاتشان بوی ابلیس است. مثلاً فلانی خوب است، اما اگر آن جوری نمی کرد؛ خیلی بچه ی خوبی است، اما بدی اش این است که نزول می خورد؛ او دارد خرابش می کند، گرچه اول از او تعریف می کند، اما بعد او را خراب می کند.

کلماتی که از آن بوی ابلیس می آید، فرد می آید و زرنگی می کند، اول می آید و تعریف می کند، می گوید خوب است، ولی، بعد می گوید دستش کج است. یا دیگران را به فساد تشویق می کند، اما در قابل کلمات خوب و این ها کلماتی ست که از آن بوی ابلیس می آید.

سر لژیون می نشیند، دارد راهنما به او کمک می کند، دارد به او خدمت می کند، او آن جا نشسته که چگونه بر علیه راهنما حرفی بزند و سخنی بگوید؛ راهنما دارد به او محبت می کند، دارد به او راه درست را نشان می دهد، اما او دارد کار دیگری انجام می دهد. اوایل این ها حالشان خوب نیست، اما به مرور زمان حالشان خوب می شود، شما می توانید این موارد را در همه جا پیدا کنید. حالا این کلماتی که بوی ابلیس می دهد، ممکن است از دهان هر کسی خارج شود. فرقی نمی کند و ما باید تشخیص دهیم که کجاست. آیا این حرف ها باعث نفاق است، باعث اذیت و آزار است.

گاهی می بینیم بزرگ ترین گروه دینی، دارد فساد و آدم کشی و قتل و جنایت را ترویج می دهد. من نمی خواهم سیاسی حرف بزنم، اما می خواهم یک سری چیزها را به شما حالی کنم، که این جملاتی که گفته می شود را درونش بروید و به آن نگاه کنید. بنگرید و ببینید آخرش چیست. که گاهی اوقات تحت جملات و کلمات خاص، شما را به نابودی ویرانی می کشند.  از جمله این که، یک چیزی در آمد به نام بهار عربی و چند کشور را چگونه ویران کرد و به آتش کشید و نابود کرد، که صدها هزار نفر کشته و آواره و بیچاره شدند، تحت عنوان بهار عربی، دموکراسی و حقوق بشر! حالا اگر کسی بیاید و این حرکت را با شما انجام دهد و شما را به ویرانی بکشد، شما را به فساد بکشد تحت عنوان خیرخوهی و دموکراسی شما چه می کنید؟

من یک لژیون را بستم. چون راهنما اصلا سی دی کار نمی کرد وبه او هم تذکر دادم و لژیونش را بستم. یک نفر(یکی از رهجوهای او) به من نامه نوشت که شما چرا لژیون فلانی را بستید؟ در صورتی که من رفتم و دیدم که فلان مرزبان پشت ماشین داشته سیگار می کشیده(من فقط 3 خط از نامه را خواندم و بقیه اش را نخواندم) یا فلان راهنما فلان جا سیگار می کشید، من از او عکس هم گرفتم، چرا آن را نمی بندید؟ در پاسخ نوشتم که این مسائل به شما هیچ ربطی ندارد!

و بعد هم به راهنمایش  گفتم که این آن چیزیست که تو پرورش داده ای. چه کسی به تو اجازه داده است که بروی و فضولی کنی و از مرزبانی که در حال سیگار کشیدن است عکس بگیری؟ تو آمده ای اینجا که هروئین و شیشه ات را ترک کنی یا آمده ای اینجا جاسوسی دیگران را بکنی؟ چیزی که ما در کنگره 60 داریم عین ارتش است؛ ما در کنگره چرا نداریم. اگر نداریم، اعتراض نداریم؛ آمدی وارد سیستم شدی، صندلی به تو داده اند، چایی به تو می دهند، خنک است، کولر هست، استاد مجانی، همه ی سرویس ها مجانی، روش به تو یاد می دهند، به تو خیلی هم خوش می گذرد، حالا یک چیزی طلبکار هم هستی؟ درِ اینجا باز است هر وقت خواستی می آیی و می روی.

اینجا نباید بگویی ما دموکراسی هستیم، ما اعتراض داریم، و...  فعلا یک مصرف کننده ی بی مصرف هستی، باید هر چه راهنما به تو می گوید را بگویی چشم. موقعی که به درمان رسیدی، آن موقع از طریق مراجع عمل کن.

نه این که بگویید در کنگره به ما زور می گویند، بله ما حرف زور هم می زنیم، چون می خواهیم شما به نتیجه برسید، به درمان برسید؛ هیچ کس در کنگره حق ندارد در کار کسی فضولی کند، من گفتم ما در کنگره آدم فروشیم، آدم فروشیم که اگر کسی در کنگره شیشه فروخت بیایید و بگویید دارد شیشه می فروشد، یا یک نفر دارد یک فساد بزرگ می کند خبر دهید و به هم بگویید، اما حق نداریم در کار همدیگر دخالت کنیم، ما حتی حق نداریم در کنگره از کسی سوال کنیم که شغل شما چیست، یا سوال کنیم که خانه ی شما کجاست؟ حق نداریم به کسی بگوییم شماره تلفنت رابده؛ حق نداریم از کسی سوال کنیم که تو چند سالت است؟ ازدواج کرده ای؟ ازدواج نکرده ای؟ هیچ کدم از این ها به ما ربطی ندارد. ما چه کاره هستیم که از یک نفر که پشت ماشین قایم شده و سیگار می کشد عکس بگیریم؟ تازه این عکس تو ممکن است مال 6 ماه پیش باشد؛ هیچ کدام از ما حق نداریم در کار کسی فضولی کنیم، اگر فضولی کنیم، آن بوی ابلیس است، از آن بوی ابلیس می آید.

اگر این کار را بکنیم در کنگره سنگ روی سنگ بند نمی شود، که من از او آتو بگیرم، از او حق السکوت بگیرم، جاسوسی او را بکنم و ...

من هر کسی بیاید و از کسی غیبت و بدگویی کند، اول یقه ی خودش را می گیرم و می گویم به تو چه مربوط است؟ و این کاری است که همه ی ما باید در کنگره انجام دهیم؛ این کار باید یک سنت باشد، یک رسم باشد؛ هر کسی از هر بدگویی کرد، بگوییم برو و به خودش بگو، هر کس در کار کسی تجسس کرد بگوییم که تو بیخود می کنی که تجسس می کنی، هر کس خواست جاسوسی دیگری را بکند جلوی او بایستیم. باید این گونه باشد تا در کنگره امنیت برقرار باشد.

" همچون علف هایی که به دور درختان و اشجار می گردند و قوت آن را می گیرند، از آن خارج بشوند و این بار تلائلو آن در همه ی امورات جاری شود."

این کارها مثل علف های هرزی می ماند که می آید و دور درختان را می گیرد و قدرت درختان را می گیرد؛ آن غذایی که زمین باید بدهد به درخت را علف های هرز می گیرند؛ و این کلمات و این کارها تجسس کردن، فضولی کردن، در کار دیگران دخالت کردن، این ها مثل علف هرز است که دور انسان را می گیرد و قوت و قدرت انسان را می گیرد. حتی در کنگره راهنماها اجازه ندارند وارد زندگی انسان ها بشوند.

البته راهنما عمداً این کار را نمی کند؛ اما رهجو می آید و صحبت می کند و می گوید من این مشکل را دارم، آن مشکل را دارم، راهنما باید بگوید به من مربوط نیست! مثلا یکی از اعضای کنگره خانمش می آید پیش من(که نباید بیاید) که من با شوهرم مشکل دارم، می گویم به من چه مربوط است؟ چرا پیش من آمده ای؟ شما اگر با همسرت مشکل داری به من چه؟ شما باید بروید پیش مشاور خانواده؛ من که مشاور خانواده نیستم؛ اگر شما شکل تریاک و هروئین و کراک و شیشه داری، من استاد این ها هستم بگو من کمکت می کنم، من در این حوزه استادم، در حوزه ی خانواده من استاد نیستم. من نمی توانم بگوییم که شما طلاق بده یا طلاق نده؛ من نمی توانم به همسر شما بگویم که با شما مهربان باشد یا نباشد، من اصلا نمی دانم. من نمی توانم ظرف 5 دقیقه که با شما صحبت می کنم تشخیص دهم که حق با شماست یا با شوهرت. من از کجا بدانم؟

شاید شما که آمده ای و داری با من حرف می زنی، پدر آقا را درآورده ای؛ پدر شوهرت را درآورده ای، به خاک سیاهش نشانده ای، آبرو و حیثیتش را برده ای، به خاک سیاهش نشانده ای و حالا هم آمده ای پیش من تا آبرویش را ببری.

پس من نمی دانم و این ها نکاتی هست که باید همه ی ما بدانیم. اگر وارد این مسائل بشوید، شما را عین باتلاق ته گودال می برد. به هیچ عنوان وارد زندگی خصوصی افراد نشوید؛ گروه خانواده هم کارش همین است. بگوید من به شما یک سری آموزش ها می دهم، ولی تصمیم را باید خودت بگیری؛ من حروف الفبا، خواندن و نوشتن را به تو یاد می دهم، تو باید کتاب خودت را خودت بنویسی، باید شعر خودت را خودت بگویی، باید خط خودت را خودت بنویسی؛ ما خط برای کسی نمی نویسیم، ما کتاب برای کسی نمی نویسیم؛ ما فقط به او خواندن و نوشتن را یاد می دهیم.

پس حواستان باشد، هر کسی هر حرفی می زند، ببینید که از دل آن بوی ابلیس می آید یا نمی آید. اگر دقت کنید از صبح تا شب دارید حرف می شنوید و 95% حرف هایی که می شنوید بوی ابلیس می دهند! این را باید تشخیص دهیم.

اگر ما جلوی آن را بگیریم به تلائلو در می آید، اگر اقدام نکنیم، خودمان در بین این علف های هرز خفه می شویم، تمام قوت ما توسط این علف های هرز گرفته می شود؛ و خوشبختانه الان کنگره یک محیط پاکی است، تا بخواهد یک علف هرزی پیدا شود، فوری به کمیته ی انضباطی معرفی می شود. در این قضیه باید بکوشیم، تمام راهنماها و تمام اعضا.

بعد هم کنگره برای ما یک محلی است که بیاییم و یک آموزشی بگیریم و برویم. کنگره این نیست که هر کسی که می آید در کنگره 60 بماند؛ این را من باید به چه زبانی بگویم؟ مثل دانشگاه؛ شما به دانشگاه می روید 4 یا 5 سال درس می خوانید و فارغ التحصیل می شوید و می روید؛ زندگی هم همین است، گذراست.

حالا در دانشگاه یک سری می مانند تدریس می کنند، کارمند آنجا می شوند و این طبیعی است؛ در کنگره هم همین طور است. می آید آموزش های لازم را می بیند، چند سال می ماند، خوب که آموزش ها را گرفت می رود که در زندگی به کار ببندد؛ چون کنگره 60 هدف نیست، کنگره 60 یک وسیله ایست برای شما. که به وسیله ی کنگره 60 شما به زندگی درست راه پیدا کنید.

"آهسته و آرام مانند همیشه به حرکت خود ادامه بدهید تا بودن و نبودن و یا آمدن و شدن ها چون طوفان های سهمگین و خطرناک بر شما هیچ خللی وارد نیاورد."

می گوید خیلی آرام باشید، مثل همیشه که بتوانید در مقابل طوفان های سهمگین حرکت کنید و بر شما خللی وارد نشود.

"و ستون ها را استوار و محکم در زمین و آسمان به پهنای دنیا محکم بنمائید."

مثل محکم کردن پایه های مالی و علمی که بارها و بارها برایتان گفته ام.

"و برای افرادی که در هر شرایط با قدم های شما استوار هستند با نظری چون همیشه در متن همه ی حرکت ها باشید، اگر اکنون می دانید که قرار است اتفاقات غیر مترقبه همیشه رخ می دهند، در دور اندیشی، هیچ تعللی نکنید."

همیشه در تقاطع راه خطر در کمین است، آگاه باشید و دور اندیشی کنید که مسائل غیر مترقبه به شما گزندی وارد نکند.

"حالا سوال خود را مطرح نمائید."

پس تا به حال فهمیدیم که گاهی ما را وسیله ی نابودی خودمان و کشورمان می کنند؛ و بعضی می خواهند انسان را تهدید کنند که سلاح بردارند و به جنگ برودند، اما نمی دانند که آن ها از زور و نیرویشان در جهت نابودی خودشان استفاده می کنند. و بعضی در قالب خیرخواهانه به نابودی ما می پردازند و ما باید هوشیار و بیدار باشیم.

"نگهبان: گفته شده روح فقط مربوط به انسان است، روح آن ویژگی است که امکان استفاده از علم و ضبط وقایع متوالی را از روز ازل و یا از مرحله ی انسانی برای انسان فراهم می کند. بنابراین اگر ممکن است باز هم راجع به روح صحبت کنید."

بعضی مطالب هست که هنوز آن ها را باز نکرده ایم. یعنی تا آنجایی که من می دانم و در نوشته ی پیشینیان نگاه کردم، هنوز روح و نفس را یکی می گیرند؛ و گاهی اوقات نفس را با جسم یکی می گیرند. یعنی اگر نفس با روح یکی باشد، و بعد نفس هم با جسم انسان یکی شود، این سه یک معنی دارند! اینجا ما بر سر یک دوراهی قرار می گیرم. یعنی کل بشریت بر سر یک دوراهی قرار می گیرند و هنوز هم مسئله حل نشده است؛ یک سری می گویند این و یک سری می گویند آن.

چون این جا انسان به صور پنهان و آشکار تقسیم می شود. بعضی معتقدند که انسان آنچه هست صور آشکار است، آن چه هست همین است که ما روئیت می کنیم و وجود دارد؛ (مخصوصا امروزی ها) انسان مثل تمام مسائل هستی به دنیا می آید و یک روز از بین می رود و دیگر تمام شد؛ و احتیاج به هیچ بقایی و جهانی هم ندارند.

گروه دیگر هستند که می گویند نه..انسان فقط همین نیست و انسان یک صور پنهانی هم دارد و این انسان قبل از تولد یک سری مراحلی را داشته و بعد از مرگ هم باز یک سری مراحل را دارد که تمام ادیان الهی روی این قضیه مانور می دهند.

آنهایی که اصلا قبول ندارند که هیچ؛ اما آن هایی که قبول دارند، اینجا همیشه روح و نفس را با هم یکی می گیرند و همه ی این بزرگان می گویند در موقع مرگ، انسان قبض روح می شود؛ یعنی روحش گرفته می شود.

ما به کتاب آسمانی خودمان نگاه می کنیم؛ در کتاب هم کلمه ی روح را به کار برده است و هم کلمه ی نفس را. اگر نفس و روح یکی باشد، لزومی ندارد دو تا لغت به کار ببرد. پس وقتی می گوییم روح، روح است و نفس نفس است و این دو با هم یکی نیستند.

و این مسئله خیلی روشن و آشکار است. در آنجا می گوید وقتی مرگ فرا رسید، فرشته ی الهی می آید و نفس های شما را تحویل می گیرد. بعد هم می گوید شما از نفس واحده تشکیل شده اید، راجع به روح صحبت نمی کند.

می گوید ما شما را از نفس واحده آفریدیم و از روح خود در شما دمیدیم و این دو موضوع جداگانه است. به هنگام مرگ هم فرشتگان می آیند و نفس شما را تحویل می گیرند.

"استاد: خداوند بشر را در خلق اختیار و به او فرمان داد که خود را بیابد و از این که حیوانی دست آموز باشد، او نمی خواهد. پس بایستی در تکامل و ارتقاء خود بداند و اگر در جهت پیشرفت راه را ظلمات دید، از درون خود نوری برای رهایی بگیرد و به کار ببرد."

وقتی خداوند انسان را خلق کرد، نخواست که انسان مثل یک حیوان دست آموز باشد. حتی شیر و پلنگ هم دست آموز خداوند هستند، چون از خود اختیاری ندارند که مثلا چیز دیگری جز گوشت بخورند، یا نمی تواند درنده نباشد، نمی تواند برود و از سوپر مارکت گوشت بگیرد، اصلا برای درندگی به وجود آمده است، کار دیگری نمی تواند بکند. حیوانات دیگر مثل اسب و الاغ، کارشان خوردن علف است، نمی توانند گوشت بخورند. اما انسان این گونه نیست، خداوند نخواست انسان مثل آن ها دست آموز باشد. بنابراین به او اختیار داد و به او فرمان داد که خودش مسیر خودش را پیدا کند، خودش راه خودش را پیدا کند، خودش سرنوشت خودش را بسازد.

و انسان باید مراحلی را طی کند تا به تکامل برسد و اگر در جهت پیشرفت ظلمتی دید، از درون خود نوری برای رهایی بگیرد و به کار ببرد. این نکته ی خیلی خیلی مهمی است. وقتی راه ظلمت و تاریکی را دید از دورن خودش نوری به وجود بیاید و راه را برای او باز کند. یعنی اگر اگر کسی خواست شما را منحرف کند، باید از درون خودتان نوری پیدا شود و شما را به روشنایی ببرد.

این ظلمت تمثیل ضد ارزش ها، مسائل منفی، گناه، فجور و.. است. وقتی در مسیر مواد مخدر در ظلمت فرو می رود، باید در درون خودش یک نوری پیدا کند و از آن نور استفاده کند تا بتواند از آن ظلمت خارج شود.

"آیا مراحل تکامل با تکامل بعدی، از بین می رود؟ "

"نگهبان: خیر."

ادامه ی آن بماند برای هفته ی آینده. از این که به حرف های من گوش کردید از شما متشکرم.

نویسنده ی متن سی دی: همسفر لیلا

Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: برداشت از سی دی های آموزشی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
حسام رهجوی اقای موحدی دوشنبه 31 خرداد 1395 00:24
درود بر شما،مطالب بسیار اموزنده،خدا قوت
مسافر رحیم رهجوی آقای ساسانی یکشنبه 30 خرداد 1395 12:50
خداقوت خدمت سرکارخانم لیلا عالی بود
همسفر صدیقه یکشنبه 30 خرداد 1395 11:12
با سلام و خداقوت به دوستان عزیز در نمایندگی امین گلی.
از دیدن وبلاگ و خوندن مطالبتون واقعا لذت بردم.ما اعضای کنگره 60 همه از یک خانواده هستیم شاید از نظر بعد مسافت دور باشیم ولی از دل بهم نزدیکیم.
خوشحال میشیم شما هم به وبلاگ نمایندگی بوشهر سر بزنید.
نظرات شما مایه دلگرمی ماست
مسافر کاظم شنبه 29 خرداد 1395 17:53
بسیار عالی
خدا قوت
ابراهیم موحدی شنبه 29 خرداد 1395 14:06
درود و خدا قوت خدمت نویسنده توانا؛ سرکار خانم لیلا
بسیار جامع و کامل نوشتید ، سپاس از شما
از مطالب آموزنده و کاربردی این سی دی بهره مند شدم.
پاینده و پیروز باشید..
مجید شیروی شنبه 29 خرداد 1395 13:18
بسیارجامع و کامل بود .استفاده کردم.
خدا قوت به شما خانم لیلا.
معصومه شنبه 29 خرداد 1395 09:34
سپاس فراوان لیلا عزیز
مسافر قلم فرسا شنبه 29 خرداد 1395 09:23
خدا قوت خدمت سرکارخانم خانم لیلا موفق وپیروز باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
لینک دوستان ...
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: